تبلیغات
تفسیر آفتـاب - چگونه رویای خاورمیانه بزرگ به شكل گیری خاورمیانه بزرگ اسلامی انجامید؟
 
پرونده ویژه
معرفی کتاب

این اثر سال‌شمار زندگانی رادمرد الهی؛ مجدّد قرن، امام خمینی از تولد تا پیروزی انقلاب اسلامی ایران است که برابر نگاشته‌ها، اسناد و خاطره‌ها ارائه شده است. در این سال‌شمار، در هر مقطعی نکته‌های مهم سیاسی و اجتماعی آن زمان در اختیار خواننده قرار می‌گیرد.

حمایت
جشنواره
  • انقلاب اسلامی و پیامدهای معرفتی

    انقلاب اسلامی ایران تنها برای بهبود وضع معاش مردم شكل نگرفت، بلكه فراتر از این، یك ماهیت ارزشی و دینی دارد و از این رو، اساسی ترین وصف انقلاب ایران، «اسلامی» بودن آن است. در این نوشتار، به راه‌های جهانی سازی انقلاب اسلامی ایران برای رسیدن به یك تمدّن اسلامی اشاره شده است....

    ادامه مطلب ...
  • آثار و نتایج انقلاب اسلامى ایران

    انقلاب اسلامى در همه‏ ى ابعاد فردى و اجتماعى، داخلى و خارجى، سیاسى و اقتصادى و فرهنگى، اهداف بسیار بلندى براى مردم و دولت ترسیم نموده است.این اهداف عمدتاً مأخوذ از قرآن و سنت بوده كه عمدتاً در كلام امام خمینى (ره) و...

    ادامه مطلب ...
  • نعمت انقلاب اسلامی

    به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی در تاریخ 80/12/13 جمعی از خواهران دانشجوی دانشگاه آزاد اسلامی واحد اهواز با حضرت آیت اللّه مصباح دیدار كردند. ایشان در جمع آن‌ها درباره ارزش نظام اسلامی و مقایسه آن با ...

    ادامه مطلب ...
  • انقلاب اسلامی ایران، جلوه هایی از الطاف امام عصر(علیه السلام)

    انقلاب اسلامی ایران، به رهبری امام خمینی( از حوادث کم نظیر تاریخ این مرز و بوم است که توانست رژیم پهلوی را -که قدرتهای بزرگ شرق و غرب، مدافع آن بودند و تا بن دندان مسلح بود- به گورستان تاریخ فرستد و...

    ادامه مطلب ...
چگونه رویای خاورمیانه بزرگ به شكل گیری خاورمیانه بزرگ اسلامی انجامید؟
مرثیه ای برای یك رویا
12 سپتامبر 2002 مقارن با آغازین سال های هزاره سوم میلادی مجوز تغییر سرنوشت تاریخ از سوی پدران بنیانگذار نظم نوین جهانی برای ایالات متحده آمریكا صادر شده بود و ماتریالیست های بلندپرواز لیبرال دموكراسی همراه با جاه طلبان خیال پردازد آرماگدونی ندای پایان تاریخ سر می دادند! با اینكه صاحبنظران دوراندیش مهم ترین چالش فراروی استیلای جهانی فرهنگ آمریكایی را آموزه های الهام بخش آخرین فرستاده الهی می دانستند، كالین پاول وزیر سابق خارجه آمریكا در جریان سخنرانی خود در بنیاد هریتیج (اندیشكده ای كه از مداحان قدرت نرم آمریكا پذیرایی می كند) به صورت رسمی «ابتكار مشاركت آمریكایی- خاورمیانه ای» را طرح آمریكا برای اصلاحات سیاسی- اقتصادی و آموزشی كشورهای خاورمیانه اعلام كرد.

پاول هدف این طرح را «توانمند ساختن مردم خاورمیانه جهت بهره مندی از خوشبختی و انسان مداری كه توسعه دموكراسی و بازارهای آزاد در سایر نقاط دنیا به ارمغان آورده» عنوان نمود.او همزمان، تاسیس بنیاد آمریكن اینتر پرایز را اعلام كرد و متعهد شد آمریكا به كشورهایی مانند عربستان سعودی، لبنان، الجزایر، یمن و... برای الحاق به سازمان تجارت جهانی كمك نماید، مناسبات تجاری دوجانبه خود را با كشورهایی نظیر مصر و بحرین گسترش دهد، از برنامه های كشورهای منطقه برای انجام اصلاحات سیاسی، اجتماعی و اصلاح نظام آموزشی حمایت نماید و از مبارزات شهروندان منطقه برای كسب آزادی های سیاسی و استقرار دموكراسی پشتیبانی كند.

دیك چنی معاون اول بوش نیز در سخنرانی مجمع جهانی اقتصاد در داووس سوئیس در ژانویه سال 2003 جزئیات بیشتری از طرح خاورمیانه بزرگ را مطرح كرد. چنی «استراتژی پیشرو برای آزادی» را مطرح ساخت كه دولت آمریكا را متعهد به حمایت از كسانی می نماید كه در راه اصلاحات در خاورمیانه بزرگ فعالیت می نمایند و فداكاری به خرج می دهند. چنی تاكید كرد كه دولت بوش مصر است «دموكراسی را در سراسر خاورمیانه و فراسوی آن ارتقاء بخشد.»

از سوی دیگر نیكولاس برنز نماینده آمریكا در ناتو در سخنرانی خود در اكتبر 2003 در شهر پراگ از اروپا دعوت كرد تا تلاش های خود را بر روی برقراری صلح و امنیت در «خاورمیانه بزرگ» متمركز نماید. نهایتا جرج بوش در سخنرانی 6 نوامبر 2003 در حالی كه خود را فرستاده عنایت الهی و رسول برگزیده بشریت معرفی كرد طرح «خاورمیانه بزرگ» را رسما اعلام داشت.

به راستی طرح «خاورمیانه بزرگ» از سوی چه كسانی تدوین شد؟ چرا این طرح برای منطقه خاورمیانه آماده و برای اجرا در اختیار دولت بوش قرار گرفت؟ این طرح حاوی چه مفادی بود؟ سرانجام این طرح به كجا انجامید؟ آیا خاورمیانه كنونی «خاورمیانه بزرگ» مدنظر آمریكا است؟حوادث اخیر خاورمیانه چه ارتباطی با طرح «خاورمیانه بزرگ» دارند؟ آیا امواج خروشان بیداری اسلامی نوین نتیجه این طرح است؟

این سؤالات و سؤالات مهم دیگری در ارتباط با «خاورمیانه بزرگ» و هفت سال تلاش دولت آمریكا برای تحمیل آن وجود دارند كه در این مقال ناچیز به آنها می پردازیم.طرح خاورمیانه بزرگ در جریان نشست ژوئن 2003 سران 8 كشور صنعتی دنیا در دریای آیسلند جورجیای ایالات متحده توسط جرج بوش مطرح شده و نسخه هایی از آن بین سران این كشورها توزیع گردید. این طرح امور زیر را برای كشورهای منطقه خاورمیانه توصیه نمود: «تقویت دموكراسی و حكومت سالم، ایجاد زیرساخت جامعه، توسعه فرصت های اقتصادی، آموزش زنان، انتخابات آزاد، مبارزه با فساد و تشویق شفافیت سازی، رسانه های آزاد و مستقل از دولت ها.»

آیا واقعا هدف آمریكا از این طرح هواخواهی از مردم خاورمیانه بود؟ آیا در پس این توصیه های به ظاهر دلسوزانه نیت خیری وجود داشت؟ آیا دموكراسی آمریكایی مترادف مردم سالاری دینی ملت هایی با فرهنگ اسلامی و دینی می باشد؟ اگر این توصیه ها دلسوزانه می باشد چرا آمریكا طرحی برای تقویت مردم سالاری متناسب با فرهنگ پیشرو منطقه ارائه نكرد؟ اگر آمریكا هواخواه مردم منطقه است پس چرا دقیقا اصول و ارزش های لیبرال دموكراسی غربی را چاره نجات ما یافته است؟ اگر آمریكا ادعا می كند به فرهنگ و ارزش ها و هنجارهای مردم منطقه احترام می گذارد پس چرا به صراحت بارها و بارها یكی از اهداف «خاورمیانه بزرگ» را تضعیف ارزش ها و كاهش نقش دین در عرصه اجتماع برمی شمارد؟

كمی دقت كنیم! در هیچ كجای مفاد این طرح صحبتی از فرهنگ بومی و ضرورت توسعه آن نیامده است. در هیچ كجای این طرح از ایدئولوژی و فرهنگ غالب شكل دهنده افكار مردم منطقه و ساخت های سیاسی و اجتماعی آنان سخنی به میان نیامده است. چرا در جای جای طرح بر حمایت از اصلاح طلبان متمایل به غرب تأكید شده است؟

واقعیت این است كه ساخت های سكولاریزه شده سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی كشورهای منطقه كه نتیجه نهایی این طرح محسوب می شود ضمن تحمیل لیبرال دموكراسی غربی به جوامع مسلمان منطقه، بهترین راه برای استیلای جهانی آمریكا محسوب می شود. باز هم دقت كنیم! آیا «ساخت های سكولاریزه اجتماعی و سیاسی» به نظر متناسب با ارزش ها و هنجارهای اسلامی و منبعث از اصول هویت بخش ملی است؟ یا این ساخت ها محصول تحمیل تئوریك و فیزیكی لیبرال دموكراسی غربی است؟ مسلما جواب این است كه چنین ساخت هایی در نتیجه تلاش برای بسط فرهنگ غربی به وجود می آید.

حال چنین ساخت هایی چگونه می تواند زمینه ساز استیلای همه جانبه آمریكا و غرب شود؟ آیا چنین امری می تواند رخ دهد؟ آیا صرف تشكیل ساخت هایی همسو با فرهنگ آمریكایی مترادف با تحمیل سلطه آنها محسوب می گردد؟با كمی دقت جواب مثبت است! مگر نه این است كه ایدئولوژی هویت بخش مهم ترین منبع قدرت یك كشور می باشد؟ مگر صاحبنظران غربی روابط بین الملل از گرامش، والرشتاین، كوهن و نای، چامسكی، والتز، الكساندرونت و... همگی بر تأثیر مهم ایدئولوژی هویت بخش بر میزان قدرت یك كشور تأكید نكرده اند؟

پس یك كشور چگونه می تواند بدون فرهنگ قدرتمند، ارزش های وحدت آفرین و هنجارهای ابتكارآفرین برای كسب نفوذ و دستیابی به قله های پیشرفت حركت كند؟ آیا به فرض مثال چنانچه ایران از پشتوانه فرهنگ و تمدنی قدرتمند و الهام بخشی برخوردار نباشد می تواند با استفاده از ساخت های سكولاریزه منتج از پذیرش لیبرال دموكراسی، در جهت تقویت بنیان های قدرت ملی و دستیابی سطح قابل قبولی از پیشرفت حركت كند؟ چنین امری منطقی است؟ پاسخ این سؤال از منظر صاحبنظران روابط بین الملل و حتی تئوریسین های غربی چیست؟ پاسخ به این سؤال را به سادگی می توان فهمید! مگر صاحبنظران روابط بین الملل در اواخر دهه80 و اوایل دهه90 فروپاشی شوروی را به علت فروپاشی ایدئولوژیك آن كشور ارزیابی نكرده اند؟ مگر گرامش به آمریكا هشدار نداد كه برای برتری نظامی، سیاسی و اقتصادی، بنیان های ایدئولوژیك لیبرال دموكراسی را می بایست تقویت نماید؟ مگر صاحبنظران روابط بین الملل هم اكنون براین نظر نیستند كه ژاپن با اینكه قدرت اقتصادی زیادی دارد اما به علت عدم برخورداری از فرهنگ، هویت و ارزش های جهانشمولی، قابلیت دستیابی به قدرتی همه جانبه را ندارد؟ چرا چین اخیراً میلیاردها دلاربرای تقویت ارزش ها و هنجارهای ملی خود سرمایه گذاری می كند؟

بنابراین جواب این سؤال كاملا روشن است و نیازی به توضیح اضافی ندارد!حال به نظر شما همسویی ایدئولوژیك كشورهای خاورمیانه با ایالات متحده آمریكا و ایجاد ساخت های تابع لیبرال دموكراسی غربی در عرصه های مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، هضم شدن آسان در ساختارهای استیلای همه جانبه ایالات متحده آمریكا را موجب نمی شود؟

جواب بسیار روشن است!
به جریان اصلی بحث برمی گردیم؛ طرح خاورمیانه بزرگ كه بازتاب آرمان های نئو محافظه كاران كابینه بوش برای دستیابی به استیلای جهانی آمریكا بوده است وضعیت بسیار مبهم و تاریكی از جوامع عربی و اسلامی ارائه كرده و با استناد به پژوهش های انجام شده توسط پژوهشگران متمایل به غرب كه اكثر آنها در پژوهشكده های تحقیقاتی مراكز دولتی آمریكا نظیر پژوهشكده های وزارت خارجه و همچنین اتاق های فكر عملیات روانی و جنگ نرم وابسته به مراكز اطلاعاتی فعالیت می كنند، چنین وضعیت مبهم و تاریكی(!) را برای آمریكا و قدرت های بزرگ جهانی از حیث امنیتی و اقتصادی بسیار خطرناك توصیف می كند.نتیجه چنین طرحی از همان ابتدا مشخص بود. ضمن اینكه واكنش های متفاوتی را برانگیخت كاملا معلوم بود كه در دستیابی به اهداف خود ناكام خواهد شد.

یكی از مهم ترین و واقع گراترین تحلیل هایی كه درباره این طرح انجام شد، تحلیل روزنامه لوموند دیپلماتیك در آوریل 2004 بود. این روزنامه در تحلیل خود از طرح خاورمیانه بزرگ خاطرنشان ساخت كه: «این طرح رؤیای ایجاد منطقه ای است كه اصلا وجود خارجی ندارد و این كه تازه ترین جاه طلبی ایالات متحده عبارت است از گسترش سلطه خود بر نفت خاورمیانه و توسعه شبكه های پایگاه ها و تأسیسات نظامی آمریكا كه تماماً به بهانه پیاده كردن دموكراسی انجام می پذیرد.»آیا بهانه ای لازم بود كه این طرح تدوین و اجرا شود؟ در چه فضایی این طرح، عملیاتی شد؟

در حالی كه حوادث بسیار مشكوك 11سپتامبر و موضوعیت یافتن تروریسم و القاعده فرصت بسیار مغتنمی را در اختیار دولت آمریكا قرار داد چنین طرحی را تدوین نماید، در فضای حوادث فوق الذكر این طرح وارد فاز عملیاتی شد.سردمداران نئومحافظه كار كاخ سفید برای اجرایی كردن طرح خود و شكل دادن به پروژه قرن آمریكایی ابتدا سعی نمودند محیط بین المللی را برای چنین اهدافی سامان دهی كنند:

اول، اجماع جهانی حول محور آمریكا برای مبارزه با تروریسم، دوم، همراه نمودن افكار عمومی جهانیان با سیاست های میلیتاریستی آمریكا، سوم، مشروعیت بخشیدن به اقدامات سخت افزاری و نظامی آمریكا، چهارم، ترسیم چهره منجی گرایانه از آمریكا و تولید قدرت نرم برای این كشور.این اقدامات علاوه بر اینكه ساخت خاورمیانه بزرگ را به فاز اجرا منتقل می كرد، شرایط را نیز برای برقراری نظم هژمونیك در صحنه بین المللی فراهم می آورد.از این رو، محافظه كاران دومینوی نظامی تسخیر خاورمیانه قدیم را در دایره طرح ریزی و اقدامات خود قرار دادند تا اهداف و راهبردهای خاورمیانه ای آمریكا را تامین نمایند. تهاجم نظامی به افغانستان و عراق و ساقط كردن طالبان و صدام، آغاز مرحله اول طرح خاورمیانه بزرگ، یعنی دولت سازی در منطقه خاورمیانه قدیم را معنا بخشید. پروژه دولت سازی و جایگزینی دولت های همسو با خود به كجا انجامید؟ آیا نتایج بلندمدت و مناسبی را برای آمریكا رقم زد؟ در ادامه توضیح می دهیم:

در حالی كه نئومحافظه كاران آمریكایی سرمست از طرح جدید خود آن را بزرگ ترین موفقیت سیاست خارجی و خاورمیانه ای دولت بوش قلمداد كرده و اجرای كامل طرح را ضامن ایجاد خاورمیانه ای دموكراتیك می دانستند كه در آن اصول و ارزش های سكولاریستی و لیبرالیستی بر جامعه، فرهنگ و سیاست كشورهای اسلامی حاكم خواهد شد و ارزش ها و اصول اسلامی و فرهنگ دینی به حاشیه رانده خواهد شد، اولین تحولات منطقه پس از اعلام این طرح شكست سنگینی را درگام اول بر آنان وارد ساخت. پیروزی مجاهدین افغان و تشكیل مجلس قانون گذاری اسلامی در افغانستان، پیروزی ائتلاف یكپارچه در عراق و روی كارآمدن دولت اسلامی، پیروزی حزب الله در انتخابات پارلمانی لبنان و مشاركت در دولت این كشور، پیروزی حماس در فلسطین و پیروزی اسلام گرایان شیعه در انتخابات شهرداری استان های شرق عربستان، ضمن اینكه شكست فاحشی برای آمریكا و طراحان طرح خاورمیانه بزرگ محسوب می گردید، معادلاتی را در منطقه رقم زد كه امروزه از آن به عنوان ساخت «خاورمیانه اسلامی» یاد می كنند.

شكل گیری اولیه خاورمیانه اسلامی آن چنان هراسی در محافل غربی و صهیونیستی انداخت كه از همان ابتدا تمام تلاش خود را به كار بردند كه این حركت نوپا را مهار كرده و ضمن تحت فشار قرار دادن تمام حركت های اسلامی مانع از تشكیل خاورمیانه اسلامی شوند. خاورمیانه ای كه با محوریت ایران اسلامی و با برخورداری از بزرگ ترین موقعیت ها و امتیازات ژئوپلتیكی و ژئواستراتژیكی و همچنین برخورداری از بزرگ ترین منابع انرژی، اقتصادی و مواد خام، سیطره همه جانبه ابرقدرت های غربی و شرقی را به راحتی به چالش می كشید.در این راستا آمریكا و صهیونیسم بین الملل برای مقابله و مهار خاورمیانه اسلامی، ابتدا راهبرد نرم افزاری نیمه سخت را در دستور كار خود قرار دادند.

آمریكا تلاش كرد تا با تمركز فعالیت های خود در حوزه بازیگران موثر در تشكیل خاورمیانه اسلامی و تحت فشار قرار دادن تمامی حركت های اسلامی، در كوتاه ترین زمان ممكن آنها را با شكست مواجه سازد و مانع از شكل گیری خاورمیانه اسلامی گردد. به همین منظور در حوزه فلسطین تمام توان خود را برای عدم تشكیل دولت حماس به كار گرفت.پس از شكست در این پروژه تلاش كرد ضمن وارد آوردن فشارهای شدید اقتصادی و سیاسی از یك سو دولت فلسطینی را وادار به رسمیت شناختن رژیم اشغال گر قدس نماید و از طرف دیگر با ایجاد و گسترش اختلاف بین حماس و سایر گروه های فلسطینی، به خصوص فتح، علاوه بر كم رنگ كردن حركت های جهادی موجبات سقوط حماس را فراهم كند.

در حوزه لبنان نیز خلع سلاح و به انزوا كشیدن حزب الله در صحنه داخلی در دستور كار قرار گرفت فاز اجرایی دستیابی به این هدف با ترور رفیق حریری طی پروژه ای موسوم به 14مارس كه طراح اصلی آن موساد بود آغاز شد و آمریكا تلاش كرد با بهره گیری از این موضوع اولا ارتش سوریه را وادار به عقب نشینی از لبنان كرده و ثانیا با وابسته نشان دادن حزب الله به سوریه درصدد خلع سلاح حزب الله برآید.

در حوزه سوریه پس از موفقیت آمریكا در وادار كردن این كشور به عقب نشینی از لبنان، در مرحله اول تلاش كرد سناریوی عبدالحلیم خدام (مقام برجسته در حكومت سوریه) را كه سعی داشته با استفاده از اپوزیسیون داخلی سوریه و شبكه های زیرزمینی زمینه سقوط دولت بشاراسد را فراهم كند به اجرا درآورد و در مرحله بعد با تحت فشار قرار دادن این كشور سیاست آن را نسبت به خاورمیانه تغییر دهد.

در حوزه عراق نیز آمریكا تلاش كرد تا با فعال كردن گسل های قومی و فرقه ای و افزایش موج حركت های تروریستی به هر شكل ممكن مانع از تشكیل دولت ائتلافی شود.تلاش آمریكا برای تغییر رفتار جمهوری اسلامی به بهانه پرونده هسته ای ایران را می توان مهم ترین قسمت راهبرد مقابله و مهار خاورمیانه اسلامی قلمداد كرد. پروژه ای كه با ارسال پرونده ایران به شورای امنیت، تشدید فشارها را مدنظر قرار می داد.

در نهایت هنگامی كه از این فشارها نتیجه ای عاید آمریكا و صهیونیست ها نشد و خاورمیانه اسلامی به سرعت در حال شكوفایی در سراسر منطقه بود، برای برون رفت از وضعیت مذكور، راهبرد سخت افزاری در دستور كار آنها قرار گرفت.
به همین منظور در جلسه ای كه با سران رژیم صهیونیستی در كاخ سفید برگزار شد، سناریوی برخورد سخت با خاورمیانه اسلامی تهیه و تنظیم گردید.

پس از جلسه مذكور، آمریكا در نشست چندجانبه ای كه در یكی از كشورهای عربی با برخی از سران دست نشانده برگزار كرد، با استفاده از نگرانی این كشورها از رشد خاورمیانه اسلامی و تقویت جبهه ایران و شیعیان در منطقه و لزوم برقراری توازن و تقویت جبهه كشورهای هم سوی آمریكا موافقت آنها را برای برخورد با حماس، حزب الله و سوریه جلب كرد.

مرحله اول این سناریو شامل حمله به غزه با هدف سرنگونی دولت حماس، دستگیری و سركوب انقلابیون و مهار انتفاضه فلسطین بود.تهاجم به لبنان و اشغال جنوب این كشور به منظور مرعوب ساختن دولت لبنان، فعال كردن گسل های سیاسی- فرقه ای علیه حزب الله و بهره گیری از افكار عمومی برای خلع سلاح این جنبش دومین مرحله از سناریوی مذكور بود.موفقیت در صحنه فلسطین و لبنان، این توانایی را به نظام سلطه می بخشید تا سومین مرحله را نیز با هدف تغییر رفتار سوریه در جهت به رسمیت شناختن اسرائیل و در صورت نیاز تغییر ساختار آن كشور عملیاتی كند.در مرحله چهارم صحنه عراق مورد توجه قرار گرفت. بدین ترتیب كه بعد از حذف زرقاوی رهبر القاعده عراق و رشد فزاینده اقدامات تروریستی با استفاده از تركیب جدید و افراطی تر القاعده و با ناكارآمد نشان دادن دولت اسلامی مقدمات لازم را برای سرنگونی دولت ائتلافی فراهم نماید.

در آخرین مرحله قطع بازوان منطقه ای ایران نظام سلطه را بر آن می داشت تا ضمن زمینه سازی برای اعمال محدودیت اقتصادی و فشارهای سیاسی بر جمهوری اسلامی ایران و همچنین از طریق بر هم زدن انسجام داخلی با توسل به نافرمانی مدنی و همچنین در صورت لزوم، عملیات نظامی محدود، شرایط لازم را برای تغییر رفتار و تغییر ساختار جمهوری اسلامی فراهم سازد.

مقاومت سرسختانه دولت حماس و مردم فلسطین در جنگ غزه و همچنین موفقیت های چشمگیر حزب الله لبنان در جنگ 33 روزه كه در هر دو مورد شكست استراتژی های آمریكا و رژیم صهیونیستی را در بر داشت، تمام رویاهای آمریكا و رژیم صهیونیستی را برای تصاحب خاورمیانه و استیلای همه جانبه بر كشورهای مسلمان منطقه را نقش بر آب كرد.

عدم موفقیت استراتژی های سیاسی، نظامی و فرهنگی آنها در عراق برای سقوط دولت مردمی و اسلام گرا و جایگزین نمودن حكومتی سكولار ضربه دیگری بر طرح خاورمیانه بزرگ و طراحان صهیونیستی و نئومحافظه كار آن بود كه تقویت جبهه اسلام گرایان در خاورمیانه و شكوفایی خاورمیانه اسلامی را شدت بخشید.

در راستای تغییر رفتار سوریه، آمریكا و رژیم صهیونیستی فشارهای زیادی بر این كشور و رئیس جمهور آن بشاراسد وارد آوردند. ولی مقاومت سوریه در برابر این فشارها خاورمیانه نیرومند اسلامی را مقتدرتر و منسجم تر از همیشه نشان داد.در نهایت طرح ها، فشارها، برنامه ها، فتنه انگیزی ها و بحران های بی شماری كه آمریكا و اسرائیل فراروی قلب تپنده بیداری اسلامی در خاورمیانه یعنی ایران قرار دادند و مقاومت مثال زدنی ایران در برابر این فشارها و همچنین دیپلماسی هوشمندانه سیاستمداران و دست اندركاران دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران در قبال این فشارها و بحران های ملی، منطقه ای و بین المللی، ضمن اینكه شكست نهایی را بر پیكره طراحان گفتمان های لیبرالیستی و آرماگدونی فرود آورد، خاورمیانه اسلامی را به اوج درخشش، كامیابی، اقتدار و صلابت رسانید.

در اینجا جای این سؤال وجود دارد كه آمریكا در مقابل ایران به عنوان مهم ترین عنصر روند ایجاد خاورمیانه اسلامی از چه ابزارهایی استفاده كرد؟ مهم ترین چالش ایجاد شده برای ایران توسط آمریكا چه بوده است؟ و آیا در این راه به نتیجه ای رسیده است یا نه؟

ایالات متحده آمریكا از طریق تمامی ابزارهای اعمال فشار برای تسلیم ایران و تن دادن به خواسته ها و اهداف خود استفاده كرد. در طول چندین سال با طرح پرونده هسته ای به صورت كاملا سیاسی و غیرحقوقی شدیدترین فشارها را بر جمهوری اسلامی ایران تحمیل نمود ولی درعمل به هیچ نتیجه ای نرسید و به اذعان خود غربی ها صلابت و استواری ایران برای دستیابی به انرژی صلح آمیز هسته ای بیش از پیش شده و ایران را در دستیابی به هدف خود مصمم تر ساخته است.

می توان به جرأت گفت كه بزرگ ترین طرح و برنامه فتنه انگیزی و بحران سازی كه از طرف ایالات متحده در برابر ایران تعقیب شد، فتنه انتخابات سال 88 ریاست جمهوری بود كه با تمام توان و با استفاده از تمام ظرفیت های داخلی و خارجی و از طریق عمال و وابستگان سرسپرده خود تلاش داشتند كه نظام اسلامی را سرنگون ساخته و در نتیجه جبهه مقاومت و اسلام گرایان را در سراسر منطقه به شكست بكشانند.

فتنه 88 كه عقبه تئوریك آن را می توان در اتاق های فكر محافل لیبرالیستی و صهیونیستی مشاهده نمود و عقبه عملیاتی آن به وضوح در واحدهای اجرایی سیا و موساد قابل ردیابی می باشد نه تنها به جایی نرسیده و با سیاست های هوشمندانه مقام معظم رهبری و بصیرت وصف ناشدنی ملت بزرگ ایران در نطفه خفه شد، بلكه به مثابه واكسیناسیونی قدرتمند در برابر بلایا و فتنه های احتمالی آینده عمل نمود.

فتنه انگیزی ها و بحران هایی كه آمریكا در سطح كشورهای خاورمیانه به وجود آورد به چه نتیجه ای منجر شد؟ در طول هفت سال اجرای این طرح آیا آمریكا موفق به تحقق اهداف خود شد؟ آیا روند كلی كنونی منطقه در جهت اهداف و خواسته های آمریكاست؟
آیا طرح خاورمیانه بزرگ خاورمیانه نوینی را بوجود آورد؟

در جواب به این سؤالات می بایست توجه ویژه ای به حوادث كنونی منطقه داشته باشیم. آیا این روند وتشدید اسلام خواهی ملت های منطقه به نفع اهداف و منافع آمریكا است؟ آیا سقوط دیكتاتوری های طرفدار آمریكا و روی كارآمدن حكومت های مردمی و دینی منطقه خاورمیانه را برای تحقق رویاهای آمریكایی مهیا و آماده می سازد؟
پاسخ این سؤالات بسیار روشن است.
واقعیت مطلق این است كه خیزش عظیم بیداری اسلامی كه هم اكنون سراسر خاورمیانه را فراگرفته و رعشه براندام آمریكا و رژیم صهیونیستی انداخته و حكام دیكتاتور عرب را به وحشت افكنده است نتیجه مبارزات جبهه بین المللی مقاومت اسلام در برابر زیاده خواهی ها و فتنه انگیزی ها و سناریوهای شیطانی جبهه استكبار جهانی به رهبری آمریكا و رژیم صهیونیستی می باشد.
خیزش عظیم توده های مردم مسلمان منطقه امروزه به حدی فراگیر شده و جنبش های قدرتمند اسلام گرا چنان محبوبیت یافته اند كه در اكثر كشورها تشكیل حكومت اسلام گرا بسیار محتمل می نماید.

امروزه به وضوح مشخص است كه طرح شیطانی نو محافظه كاران كابینه بوش شكست خورده و اوباما كه با شدت و جدیت بیشتری در جهت عملیاتی ساختن آن تلاش می كرد اكنون نظاره گر شكل گیری خاورمیانه ای منسجم، متحد و اسلام گرا می باشد.
ندای اسلام خواهی و گرایش به فرهنگ مقاومت وجه مشخصه خاورمیانه امروز از اعماق شاخ آفریقا تا كرانه های قفقاز می باشد. انفجارهای اخیر خاورمیانه و برآمدن شعله های بانگ آزادی از اعماق خاوران نه تنها كاخ سفید را به لرزه درآورده است بلكه جهانیان را به نظاره قطب قدرت جدیدی فرا می خواند كه طومار طراحی های فتنه انگیزانه غربیان و شرقیان را پیچیده و با الهام گیری از آموزه های خمینی كبیر(ره) فریاد پیروزی سرمی دهد.

امروزه فجر آفرینان عرب و غیرعرب منطقه چنان مرثیه ای برای رؤیاهای ناكام آمریكا می سرایند كه زبانی برای توصیف آن وجود ندارد. مرثیه ای برای یك طرح، مرثیه ای برای یك فتنه و مرثیه ای برای یك رؤیا. مرثیه ای برای رؤیاهای بربادرفته ای كه دولتمردان كاخ سفید را به هذیان گویی، پریشانی و آشفتگی واداشته است.

مرثیه ای برای مصر، عراق، لبنان، افغانستان، سوریه، یمن، الجزایر، لیبی، بحرین و... و ایران.
دقیقا چه اتفاقی افتاد؟ حوادث اخیر كشورهای منطقه به چه علت رخ داد؟ انگیزه چنین حركاتی چه بود؟ اسلام خواهی دراین روند چه تأثیر و نقشی داشته است؟

كسی نمی تواند این واقعیت را انكار نماید كه حركات و اعتراضات اخیر ملت های منطقه صبغه دینی و اسلامی داشته اند. این موضوع را به وضوح از فعالیت گروه های اسلام گرا در این اعتراضات و نقش و قدرت تأثیرگذاری آنان در به نتیجه رسیدن اعتراضات، می توان مشاهده كرد. در مصر، بحرین، یمن، الجزایر، اردن، تونس و... قدرتمندترین گروه ها، گروه های اسلام گرا بوده اند و به اعتراف تمام منابع خبری و پژوهشی معتبر مهم ترین گروه و افراد شكل دهنده به این اعتراضات و انقلاب ها اسلام گرایان بوده اند.اینجا به وضوح مشخص می شود كه اجرای طرح خاورمیانه بزرگ در عمل هیچ دستاوردی برای آمریكا دربرنداشته و همان گونه كه نظرسنجی های معتبر بین المللی طی چند سال اخیر نشان داده اند، اقدامات ایالات متحده و طرح هایی كه در این رابطه اجرا می كرد تنها به تشدید احساسات ضدآمریكایی در منطقه می انجامیده و حركت به سمت خاورمیانه اسلامی را تسریع می نمود.در واقع می توان گفت كه خاورمیانه بزرگ اسلامی نتیجه مستقیم اجرای طرح خاورمیانه بزرگ می باشد. امروزه آمریكا در منطقه شاهد سقوط یكی پس از دیگری رژیم های دیكتاتوری طرفدار خود است. رویاهایی كه آمریكا سالیان دراز درسر می پروراند این گونه یكی پس از دیگری بر باد می روند.

مصر
رژیم مبارك مصر را به پایگاه دسیسه چینی آمریكا و رژیم صهیونیستی درآورده بود و هرگونه صدای اسلام خواهی، آزادی و دین گرایی را در نطفه خفه می كرد. حسن البنا بنیانگذار جنبش اسلام گرای اخوان المسلمین مصر- كه پس از پیدایش، موجد تحولات عظیمی در سراسر جهان عرب و پدیدآمدن جنبش های همسو و یا زیرمجموعه در سایر كشورهای اسلامی شد- در رساله ای (نحوالنور) كه برای سران كشورهای عربی ارسال كرد، شهوت رانی، هرزگی، فساد اخلاق، روی گردانیدن از فضائل معنوی، كشمكش های مغرضانه سیاسی، فردی و مذهبی، غرب زدگی، ناتوانی رهبری سیاسی در اداره امور جامعه و ... را از عوامل بدبختی مردم مصر برشمرده بود. او ترویج اندیشه جدایی دین از سیاست كه توسط رژیم های مصر تبلیغ و اجرا می شد و همچنین تلاش فرهنگی مطبوعات مصر مبنی بر ضرورت بازگشت به عصر فرعونی برای نیل به توسعه و پیشرفت را به شدت محكوم كرد و برای دستیابی به حكومتی اسلامی اخوان المسلمین را بنا نهاد.

سقوط رژیم دیكتاتوری، غربگرا و اسلام ستیز مبارك در سالروز پیروزی انقلاب اسلامی ایران نمونه ای آرمانی و درخشان از غلبه امواج بیداری اسلامی بر حركت ها و حكومت های ضددین و غرب گرا به شمار می رود. پیروزی اسلام در مصر كه به مدد سالیان سال مبارزات مردمی و اسلامی گروه ها و جنبش های اسلامی به رهبری اخوان المسلمین محقق شد از آن جهت كه این كشور در میان ملت های عرب جایگاه ویژه ای دارد و بدان علت كه اولین كشور عربی است كه به طور كامل مناسبات سیاسی و دیپلماتیك خود را با رژیم غاصب اسرائیل برقرار كرد بر تحولات سایر كشورهای منطقه اثرات بسیاری گذاشته و خواهد گذاشت.

عراق
دولت آمریكا كه عراق را به عنوان نقطه آغاز طرح خاورمیانه بزرگ معرفی كرد و بر لزوم ایجاد عراق لیبرال، سكولار و غرب گرا به عنوان نمونه ای آرمانی و الگویی مناسب برای تمام كشورهای عربی تأكید می كرد ضمن هجوم نظامی گسترده به عراق و كشتن قریب به یك میلیون نفر از مردم مسلمان عراق در طول چند سال اشغالگری خود از تمام ابزارهای فرهنگی و سیاسی برای ترویج ارزش های آمریكایی در میان مردم عراق استفاده كرد و میلیاردها دلار برای آمریكایی سازی عراق سرمایه گذاری نمود.در عمل اما به اعتراف خود آمریكاییان پروژه آمریكایی سازی با شكست مواجه شده و اقدامات آمریكا نه تنها نتیجه ای دربرنداشته بلكه رشد اسلام خواهی و بیداری اسلامی در میان ملت مسلمان عراق را موجب شد و با برگزاری انتخابات شیعیان تربیت یافته مكتب انقلاب اسلامی ایران قدرت را در دست گرفتند.در عمل هجوم آمریكا به كشور اسلامی عراق موجب تقویت جبهه مقاومت و اسلامگرایان در منطقه شده و در همان مرحله اول طرح خاورمیانه بزرگ آمریكا را با شكست مواجه ساخت.

لبنان
درخشش حزب الله فرزند انقلاب اسلامی در لبنان نقطه اوج پیروزی فرهنگ مقاومت اسلامی و شیعی محسوب می شود. اقتدار معنوی و نظامی حزب الله لبنان در منطقه و پیروزی های شكوهمند و ارزشمندی كه در مقابل رژیم تا بن دندان مسلح صهیونیستی به دست آورد ضمن انتشار پیام الهام بخش فرهنگ نجات بخش مقاومت در میان ملت های مسلمان منطقه و دنیا انگیزه ای فزاینده برای جنبش های رهایی بخش سراسر دنیا در جهت رهایی ملت های ستمدیده از چنگال استبداد و امپریالیسم بوده است.آمریكا و غرب انواع فتنه ها و توطئه ها را كه آخرین آن دادگاه ترور رفیق حریری می باشد، به كار بستند تا ضمن خلع سلاح حزب الله و قطع بازوان منطقه ای جمهوری اسلامی ایران از فوران بیداری اسلامی در منطقه جلوگیری كنند. اما نه تنها در دستیابی به اهدافشان موفق نبوده اند بلكه اقتدار حزب الله، كشور لبنان را به یكی از مهم ترین پایگاه های جبهه مبارزه و مقاومت اسلامی در صف مقدم مبارزه با رژیم غاصب و جنایتكار صهیونیستی تبدیل كرده است.

افغانستان
حوادث بسیار مشكوك 11سپتامبر موجب شد كه آمریكا به بهانه واهی حمله، تروریست های مسلمان به آمریكا لشكركشی عظیمی به افغانستان كند و صدها هزار نفر از مردم مسلمان و بیگناه این كشور را به قتل رساند. اما در عمل، تلاش های آمریكا برای ایجاد دولتی دست نشانده به رغم سرمایه گذاری های هنگفت نظامی، سیاسی و اقتصادی بی نتیجه مانده و مردم افغانستان به دلیل اشتراكات فرهنگی- زبانی با ایران، از انقلاب اسلامی الهام گرفته و همواره در راه آزادی و نجات كشور خویش گام برداشته اند.مجاهدت های مجاهدانی مثل احمدشاه مسعود در برابر هجوم نظامی شوروی سابق و همچنین دلاوری های مردم افغانستان در برابر نیروهای نظامی آمریكا و ناتو را می توان مثال بارز این مجاهدت ها و تأثیر بارز انقلاب اسلامی بر مبارزات مردم مسلمان افغانستان دانست.امروزه شاهد هستیم كه جمهوری اسلامی ایران به مراتب بسیار بیشتر از آمریكا در میان ملت و دولت افغانستان محبوبیت داشته و ارتباطات گسترده تری بین دو كشور وجود دارد.كشتار هر روزه مردم بی گناه افغانستان به دست نیروهای آمریكایی موجی از نفرت را نسبت به اشغالگران پدید آورده كه در تظاهرات ها و اجتماع های اعتراض آمیز مكرر و مداوم به وضوح قابل مشاهده می باشد و چنین موج نفرت و بدبینی كه هم تمام مردم ستمدیده افغانستان را در برگرفته و هم نخبگان و سیاستمداران افغانستانی را شامل می شود. آمریكا را در دستیابی به اهداف خود ناكام ساخته و به اعتراف خود آمریكاییان در این كشور شكست خورده و جایگاهی ندارند.

فلسطین
تأثیر انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) در فلسطین قوی تر از هر مكان دیگری بود. مسلمانان فلسطینی درحالی كه تحت اشغال وحشیانه رژیم صهیونیستی به سر می بردند ناامیدتر و فروپاشیده تر از تمامی ملل مسلمان بودند. در چنین شرایطی سرزمین های اشغالی نظاره گر حركت عظیم بیداری اسلامی به عنوان بخشی از نهضت اسلامی گسترش یافته در منطقه شد.نمونه های بارزی از تأثیرپذیری مردم فلسطین از مفاهیم و آموزه های مذهب شیعه مثل جهاد، شهادت و فداكاری در راه هدف، كه در مبارزات مردم فلسطین و در قالب جنبش انتفاضه قابل رؤیت می باشد، مسیر مبارزه و مقاومت فلسطینیان را متحول كرده و امید به بیرون راندن اشغالگران صهیونیست را افزایش داده است.در مراحل بعد روی كار آمدن حماس فرزند انقلاب اسلامی ایران در فلسطین كه از طریق انتخابات دموكراتیك و مشروع قدرت را در فلسطین به دست گرفت و مقاومت خیره كننده آنها در مقابل رژیم نظامی اسرائیل كه در جنگ 22روزه از تمامی ابزارهای نظامی خود برای به شكست كشاندن نهضت مقاومت حماس استفاده كرد، ضمن تقویت امواج عظیم بیداری اسلامی در منطقه شكست بزرگی را به آمریكا و رژیم صهیونیستی در عرصه منطقه ای و بین المللی وارد ساخت.

تونس
انفجار اخیر خاورمیانه از تونس شروع شد. رویكرد ضددینی و ضد ارزشی رئیس جمهور فاسد و دیكتاتور تونس در اداره جامعه یكی از مهم ترین عوامل طغیان اسلامی مردم این كشور محسوب می گردد. بن علی نه تنها به ریشه كن كردن حركت های اسلامی و تبعید رهبرانشان اكتفا نكرد، بلكه تمامی تلاش خود را كرد تا هرگونه رفتار و نشان اسلامی را از سطح جامعه بزداید كه اجرای قانون ممنوعیت حجاب در تونس مهم ترین نمود آن بود.بسیاری وقوع این انقلاب را شاخصی برای سرنگونی دیگر نظام های فاسد در دنیای اسلام و عرب دانسته اند، به ویژه آنكه رژیم بن علی به عنوان دولتی ضداسلامی به صورت بسیار جدی از سوی غرب و آمریكا حمایت می شد و كمربندی ایمنی برای عدم دستیار بی اسلامگرایان به حكومت به شمار می رفت. شاید مهم ترین صفتی كه طی سال های گذشته بر جریانات اسلام گرای تونس قابل انطباق باشد، صفت «سركوب شده» باشد. سلسله فعالیت های مبلغانه شیخ غفار، جریان عمل اسلامی و مهم تر از همه جبهه النهضه راشد الغنوشی از جریان هایی هستند كه طی سه دهه اخیر با خشونت و سركوب حكومت تونس مواجه شده اند.

سقوط بن علی در نتیجه فعالیت ها و اقدامات اسلام خواهانه مردم تونس كه چندین سال در راه مقابله با تحمیل سكولاریستی آمریكا، غرب و رژیم های فاسد تونس مبارزه می كردند، عزت اسلام و بیداری اسلامی را در این كشور شكوفا كرده و اقبال روزافزون آنان را برای اسلامی كردن حكومت و دولت درپی داشته است. در این بین جریان اسلامی النهضه به رهبری راشد الغنوشی كه عامل وجودی آن مبارزه با مظاهر سكولاریسم و تلاش حكومت تونس برای اسلام زدایی از تمامی جنبه های فردی و اجتماعی جامعه بود و در اوایل دهه 07 و با الهام از تجربه اخوان المسلمین به وجود آمد، به اعتقاد اكثر كارشناسان قدرتمندترین گروه مخالف رژیم بن علی بوده و در حكومت آینده جایگاه بسیار مهمی را خواهد داشت.لوس آنجلس تایمز در تحلیلی از انتخابات پارلمانی 1991 قدرت واقعی اسلام گرایان حزب النهضه را 03درصد تخمین زده بود.پیروزی امواج انقلاب اسلامی در تونس و اسقاط رژیم وابسته به غرب و آمریكای این كشور شكست بزرگی برای آمریكا و طرح خاورمیانه بزرگ این كشور محسوب می شود و از آن جهت كه این كشور نقطه آغاز موج چهارم بیداری اسلامی بوده است، این موضوع اهمیت بسیاری دارد.

تركیه
با تأسیس جمهوری لائیك تركیه در 1923 توسط آتاتورك پس از الغای خلافت عثمانی، نه تنها دین در این كشور به حاشیه رانده شد بلكه سعی شد تا با الگوها و نمادهای مذهبی مبارزه شود.تغییر خط از الفبای عربی به لاتین، حذف عنوان مذهب رسمی در قانون اساسی و القای خلافت و سپس انواع محدودیت هایی كه در حق اسلام گرایان اعمال شد، باعث شد تا هرچه بیشتر نقش دین در اجتماع و سیاست درحاشیه قرار گیرد.سالیان سال تحت حكومت لائیك ها و نظامیان، اسلامگرایان در تركیه علاوه بر این كه تحت فشارهای شدید قرار داشتند از هرگونه فعالیت و تلاش برای مشاركت در صحنه اجتماعی و سیاسی منع شدند.مبارزه مردم مسلمان تركیه برای دستیابی به حق و حقوق خود سرانجام به نتیجه رسید و بر اثر مبارزات شدید مردم مسلمان، حزب عدالت و توسعه مهمترین و قدرتمندترین حزب اسلام گرای تركیه در انتخابات پارلمانی 2007 اكثریت قاطع آرا را كسب كرد و تشكیل حكومت توسط اسلام گرایان حركت اسلام گرایی در تركیه را وارد ابعاد جدیدی نمود.

اسلام گرایان به رهبری رجب طیب اردوغان از همان نخستین روزهای پیروزی در انتخابات قدم به قدم تلاش می كردند تا فضا را برای فعالیت اسلامگرایان فراهم ساخته و چارچوب های قانونی را در این جهت سوق دهند. مواضع دولت اسلام گرای تركیه در برابر حوادث منطقه ای نشان داد كه با قدرت گرفتن اسلام در تركیه، جبهه اسلام خواهی و مبارزه با آمریكا و غرب در منطقه به شدت تقویت شده و ایالات متحده آمریكا با یكی از بزرگترین شكست های خود در خاورمیانه مواجه شده است.مواضع شجاعانه و متعهدانه رجب طیب اردوغان و كابینه دولت اسلام گرای تركیه در مقابل رژیم غاصب اسراییل در جریان جنگ غزه و سپس تنش شدید میان تركیه و اسراییل و كاهش سطوح روابط به كمترین میزان در چند دهه اخیر به عنوان اوج شكوفایی اسلام و درخشش امواج بیداری اسلامی در این كشور محسوب می گردد.نزدیكی روزافزون ایران اسلامی و دولت اسلام گرای تركیه و همچنین همسویی این كشور با مواضع منطقه ای و بین المللی ایران، خشم آمریكا و غرب را برانگیخته و به یكی از نگرانی های اصلی آمریكا در منطقه تبدیل شده است. شكوفایی امواج بیداری اسلامی در تركیه و تلاش های اسلامگرایان برای تغییر ساختار لائیك و تعدیل قانون اساسی تركیه نوید یك حكومت با رویكرد اسلامی و دینی در تركیه را می دهد.

بحرین
اقلیتی معدود در فضایی كاملا بسته و مستبدانه بر این كشور حكومت می كنند. در اوان پیروزی انقلاب اسلامی در ایران جبهه اسلامی برای آزادی بحرین كه توسط مبارزان شیعه تأسیس شد، از همان ابتدا پیروی خود از امام خمینی(ره) را اعلام كردند و به فعالیت برای آزادی كشورشان از اقلیت حاكم و به دست گرفتن قدرت پرداختند. بسیاری از اعضای این گروه درسال16 در اثر فعالیت های وسیع دستگیر و زندانی شدند ولی به تازگی فعالیت های خود را از سرگرفتند.پیروزی قاطع شیعیان و نیز اسلامگرایان سنی مذهب در بحرین در انتخابات پارلمانی امسال، نتیجه شكوفایی موج بیداری اسلامی دراین كشور محسوب می شود و از آن جهت كه بحرین میزبان یكی از بزرگترین پایگاه های نظامی آمریكا درجهان محسوب می شود و با توجه به راه افتادن موج انقلاب اسلامی در بحرین و اعتراض های گسترده مردم شیعه این كشور، این امر شكست عظیمی برای ایالات متحده آمریكا محسوب می شود. با ادامه اعتراضات و به ثمر رسیدن قیام مردمی این كشور، ایالات متحده یكی از مهمترین متحدان خود را در حوزه خلیج فارس و خاورمیانه از دست خواهد داد.امروزه در سراسر كشورهای منطقه ندای اسلام خواهی و مبارزات اسلامی مردم مسلمان این كشورها به وضوح شنیده می شود. سقوط پی درپی دیكتاتوری های غرب گرای خاورمیانه به عنوان نتیجه مستقیم مبارزات و نهضت های اسلامی درمنطقه محسوب می گردد. امواج نیرومند بیداری اسلامی كشورهای منطقه را یكی پس از دیگری در برگرفته و نوید تشكیل حكومت های اسلامی را می دهد.

غیر از كشورهای مذكور در الجزایر، یمن، عربستان، لیبی، قطر و دیگر كشورهای خاورمیانه توفان این امواج نیرومند حكومت های غرب گرا، وابسته و ضدمذهب این كشورها را به تندی درمی نوردد.در این بین ایران اسلامی قلب تپنده بیداری اسلامی، مركز این جریانات است و در واقع به عنوان قطب صادركننده بیداری اسلامی در سراسر منطقه محسوب می گردد. مرثیه ای كه برای رویای آمریكا برای خاتمه سلطه بر ایران خوانده شد، 03 سال پیش خوانده شد و هنوز هم هر روزه خوانده می شود. انقلاب اسلامی بهمن 75 و سقوط مهمترین متحد منطقه ای آمریكا چنان ضربه مهلكی بر این كشور وارد آورد كه سیاست های منطقه ای این كشور را با چالش های عظیمی مواجه ساخته و خاورمیانه را به عرصه مبارزه با آمریكا تبدیل كرده است.

در طول سه دهه انقلاب اسلامی مهمترین الهام بخش جنبش های رهایی بخش سراسر منطقه و دنیا بوده و صدور فرهنگ مقاومت و باور به پیروزی اسلام و جنبش های اسلام گرای منطقه ای و بین المللی، این كشور را به قلب تپنده دارالاسلام و مهد بیداری اسلامی تبدیل نموده است، نه تنها انواع فتنه انگیزی ها و توطئه هایی كه برای به زانو درآوردن ایران ازطرف آمریكا و غرب طراحی شد به نتیجه ای نینجامیده، اكنون مشاهده می كنیم كه امواج نیرومند انقلاب اسلامی سراسر كشورهای منطقه را دربرگرفته است.ابزارهای فرهنگی، سیاسی و اقتصادی كه آمریكا در طول این سالیان به آنها تمسك جست و همچنین تلاش هایی كه در دهه اخیر و در راستای ایجاد خاورمیانه مطلوب خود در برابر ایران انجام داد، نمونه عملی شكست این كشور در جنگ نرم با فرهنگ مترقی انقلاب اسلامی محسوب می شود.

طراحی فتنه88 در اتاق های عملیات روانی آمریكا به فرماندهی تئوری پردازان نظریات لیبرالیستی و آرماگدونی و همراهی فرماندهی سایبری جنگ نرم ایالات متحده آمریكا با همكاری اطلاعاتی مراكز كنترل عملیاتی موساد، سیا و ام آی سیكس و به وسیله واحدهای پیاده نظام این مراكز اطلاعاتی به رهبری عمال و سران فریب خورده خود، بزرگ ترین تلاش آمریكا در جهت به شكست كشاندن انقلاب شكوهمند اسلامی و از كارانداختن قلب تپنده دارالاسلام بوده است این طراحی پیچیده عملیاتی و اطلاعاتی درهمان مراحل اولیه اجرا، با رهنمودها و تدبیرهای راهگشای مقام معظم رهبری و بصیرت وصف ناشدنی ملت بزرگ ایران و حضور شكوهمند آنها در صحنه چنان شكست خورد كه ضمن ناامیدی مطلق آمریكا و غرب از ایجاد تغییر در ایران، پادزهری بود برای جمهوری شكوهمند اسلامی كه تا همیشه از گزند هرگونه آسیب و فتنه احتمالی در امان باشد. رویای خاورمیانه بزرگ آمریكا برباد رفت. خاورمیانه بزرگ اسلامی به رهبری ایران و با هدف مقابله با سلطه جهانی آمریكا و غرب و همچنین بسط و گسترش اسلام در سراسر دنیا هم اكنون مراحل پایانی شكل گیری خود را می گذراند.

خاورمیانه اسلامی اكنون عاری از دخالت ها و توطئه های شوم آمریكا و غرب شكل جدیدی به خود گرفته و به رهبری ایران اسلامی به سمت جهانی شدن اسلام و آموزه ها و ارزش ها و هنجارهای اسلامی حركت می كند.


امیر رفیعی


درباره وب

امام یک باور اصیل و ناب است در قلوب شیعیان عالم ، خط امام زوال نمی پذیرد چون ولایت زوال ناپذیر است . امام خمینی یک ستون و رکن رکین است در سلاسل وجودی شیعه ، خط امام زنده است چون باور ولایت فقیه زنده است .
نظرسنجی
به نظر شما به چه میزان محتاج اندیشه های امام هستیم ؟







امکانات
آمار
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :