تبلیغات
تفسیر آفتـاب - بررسی مقایسه ای فتنه 88 و خیزش های مردمی در خاورمیانه
 
پرونده ویژه
معرفی کتاب

این اثر سال‌شمار زندگانی رادمرد الهی؛ مجدّد قرن، امام خمینی از تولد تا پیروزی انقلاب اسلامی ایران است که برابر نگاشته‌ها، اسناد و خاطره‌ها ارائه شده است. در این سال‌شمار، در هر مقطعی نکته‌های مهم سیاسی و اجتماعی آن زمان در اختیار خواننده قرار می‌گیرد.

حمایت
جشنواره
  • انقلاب اسلامی و پیامدهای معرفتی

    انقلاب اسلامی ایران تنها برای بهبود وضع معاش مردم شكل نگرفت، بلكه فراتر از این، یك ماهیت ارزشی و دینی دارد و از این رو، اساسی ترین وصف انقلاب ایران، «اسلامی» بودن آن است. در این نوشتار، به راه‌های جهانی سازی انقلاب اسلامی ایران برای رسیدن به یك تمدّن اسلامی اشاره شده است....

    ادامه مطلب ...
  • آثار و نتایج انقلاب اسلامى ایران

    انقلاب اسلامى در همه‏ ى ابعاد فردى و اجتماعى، داخلى و خارجى، سیاسى و اقتصادى و فرهنگى، اهداف بسیار بلندى براى مردم و دولت ترسیم نموده است.این اهداف عمدتاً مأخوذ از قرآن و سنت بوده كه عمدتاً در كلام امام خمینى (ره) و...

    ادامه مطلب ...
  • نعمت انقلاب اسلامی

    به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی در تاریخ 80/12/13 جمعی از خواهران دانشجوی دانشگاه آزاد اسلامی واحد اهواز با حضرت آیت اللّه مصباح دیدار كردند. ایشان در جمع آن‌ها درباره ارزش نظام اسلامی و مقایسه آن با ...

    ادامه مطلب ...
  • انقلاب اسلامی ایران، جلوه هایی از الطاف امام عصر(علیه السلام)

    انقلاب اسلامی ایران، به رهبری امام خمینی( از حوادث کم نظیر تاریخ این مرز و بوم است که توانست رژیم پهلوی را -که قدرتهای بزرگ شرق و غرب، مدافع آن بودند و تا بن دندان مسلح بود- به گورستان تاریخ فرستد و...

    ادامه مطلب ...
بررسی مقایسه ای فتنه 88 و خیزش های مردمی در خاورمیانه
هیاهوی سبز عریان است
در مدت اخیر با بروز و ظهور قیام های آزادی خواهانه و دیكتاتورستیزانه كشورهای منطقه، برخی رسانه های معاند تلاش می كنند تا همانند گذشته كه هر حركتی را مصادره به مطلوب كنند، بیداری مردم در این كشورها را نیز، به نفع جریان خود مصادره نمایند. بنابراین در تحلیل های خویش به بدسلیقه ترین شكل ممكن سعی كردند قضایا را به هم ارتباط داده و بیداری مردم منطقه را، چیزی از جنس فتنه88 در ایران، و مردم انقلابی مصر و لیبی را دنباله روان همان كودتاگران جمهوریت در ایران (موسوم به جنبش سبز) بنامند.

اما این قیاس اساساً قیاسی معكوس است كه با وارونگی حقایق برای ادامه حیات خویش دست و پا می زند. البته لازم به ذكر است از آنجایی كه فكر و منطقی جز هیاهو (با استفاده از رسانه)، در این افراد وجود ندارد اطلاق لفظ «جریان» یا «جنبش» یا هر واژه مشابه دیگر غیرصحیح و لفظ «هیاهو» برای اشاره به ایشان مناسب تر است.

هیاهوی سبز، هیاهویی بود كه از همان آغازین روزهای خود، با بی منطقی محض كلید خورد و همین امر باعث شد كه رفته رفته به هیاهویی خوار و زبون تبدیل شود. روند رو به زوال این هیاهو، به این دلیل است كه ضعف استدلال و فریادهای خالی از منطق ایشان، به هیچ وجه نتوانست توفیقی برای این هیاهو به دنبال داشته باشد.

1) هیاهویی براساس دروغ
اولین عاملی كه باعث شد، خیل عظیمی از طرفداران هیاهوی سبز به جریان فتنه ملحق نشوند، این بود كه این هیاهو، حركت پس از انتخابات خود را، براساس بی منطقی محض آغاز كرد و آن بی منطقی، همان ادعای بدون اساس تقلب بود. البته ادعای تقلب به خودی خود ایرادی نداشت. ایراد كار آنجا بود كه این ادعا درحد یك ادعا باقی ماند و سندی مبنی بر تقلب ارائه نشد، اوج منطق مدعیان تقلب، نامه9 بندی میرحسین موسوی به شورای نگهبان بود؛ نامه ای خالی از استدلال محكمه پسند و منطقی كه طبق قانون نمی توان براساس چنین ادعاهای ضعیفی، حكمی له یا علیه كسی صادر كرد. اولین اشتباه هیاهوی سبز آن بود كه میرحسین موسوی برای ادعای تقلب در انتخابات، بجای ارائه سند، ادعاهای جزئی تری مطرح نمود مسائلی كه حتی اثبات آن منجر به اثبات ادعای تقلب سراسری در انتخابات نمی شد. البته دلایل دیگری هم برای تقلب در انتخابات مطرح كردند، مانند تئوری معروف «داماد لرستان، فرزند آذربایجان» از روشنفكرترین زن ایران و یا تئوری صندوق های دوجداره شیخ اصلاحات و... كه میزان بی منطقی آن به قدری بالاست كه اساساً به شوخی می ماند.

هنوز هم با گذشت نزدیك به دو سال از انتخابات نه تنها دلیلی بر تقلب ارائه نشده بلكه این مسأله بیشتر به اثبات رسیده است كه این ادعا نه از روی صداقت بلكه برای تولد یك سیاست از قبل طراحی شده و با هدف براندازی مطرح شد، بنابراین تولد این هیاهو، تولدی براساس فقدان منطق بود و هنوز این دو سؤال مهم، بدون جواب باقی مانده اند كه اولاً مستندات شما برای تقلب در انتخابات چه بود؟ و ثانیاً حتی اگر دلایل و مستنداتی داشتید، چرا پیش از عدم حصول نتیجه از مراجع قانونی، به اردوكشی خیابانی روی آوردید؟

چرا كه یكی از ادعاهای كلیدی هر دو كاندیدای سبز این بود كه ما برای مقابله با قانون شكنی ها به میدان آمده ایم و خود را قانون مدار می خواندند. و طبیعی است كسی كه ادعای احترام به قانون دارد، نمی تواند نگاه انتخابی به آن داشته باشد و قسمت هایی از آن را انتخاب كند و تنها به آن قسمت ها احترام بگذارد. حضور این دو كاندیدای سبز در عرصه رقابت به معنای پذیرش تام و تمام قانون بود و كسی كه قواعد بازی را پذیرفت، راه اعتراض به نتیجه را هم باید از همان مجرا طی كند. این یعنی حتی اگر هیاهوی سبز، دلیلی و سندی برای تقلب در انتخابات داشت (كه نداشت)، باز هم توجیهی برای اردوكشی خیابانی محسوب نمی شد.

2) هیاهویی سرشار از تناقض
یكی از عواملی كه باعث شد، پیروان هیاهوی سبز، هر روز كم و كمتر شوند، تناقض های آشكاری بود كه در این هیاهو دیده می شد و خودنمایی اجتناب ناپذیر این تناقضات، نشان از تلاش سران این هیاهو برای فریب مردم داشت.

1- سران این هیاهو، از طرفی خود را پیرو خط امام می نامیدند و از طرف دیگر در خیابان ها، شعارهایی علیه آرمان و خط امام می شنیدیم. «استقلال، آزادی، جمهوری ایران»، «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران»، «مرگ بر اصل ولایت فقیه» و...، شعارهایی بود كه تضاد آشكار خود را با اندیشه امام(ره) نمایان می كرد و كسی نمی توانست بگوید كه این شعارها برخاسته از اندیشه امام است.

2- نكته دیگری كه تناقض بین حرف و عمل این هیاهو را مشخص می كند، آرمان این هیاهو بود. این هیاهو در بیانیه هایش اعلام می كرد كه به «نتیجه انتخابات» معترض است و برای «ابطال انتخابات» به میدان آمده است. و این درحالی بود كه شعارهای طرفداران آن، شعارهایی علیه «اصل نظام» بود.

3- پیروان هیاهوی سبز، درحالی خود را مسلمان، مومن و... می دانند كه رفتارهای ضددینی آنان در تمامی تجمعات آن ها تأمل برانگیز است مثل نحوه نماز خواندن با كفش در نماز جمعه ای كه به امامت آقای هاشمی رفسنجانی قرائت شد، یا روزه خواری ماه رمضان سال گذشته در روز قدس و یا مردمان خداجویی! كه در عاشورای حسینی برای اولین در جمهوری اسلامی به هتك حرمت علنی محافل عزای اباعبدالله الحسین(علیه السلام)، روز عاشورا و توهین به عزاداران آن حضرت پرداختند.

4- در اعتراض به تقلب، شعارشان این بود كه «نوشتیم میرحسین، خواندند احمدی نژاد» این حرف، بدان معنا بود كه «مردم در 22 خرداد، روی برگه های رای خود، نام میرحسین را نوشته اند.» از طرفی، یكی دیگر از استنادات ایشان برای تقلب استفاده ابزاری احمدی نژاد از امكانات دولتی، سهام عدالت و... برای فریب مردم بوده است تا به او رای دهند. این تناقض بدان معناست كه «مردم به هر دلیلی (سهام عدالت و مسكن مهر و...) در روز 22 خرداد نام احمدی نژاد را بر برگه رای نوشته اند.»

فارغ از بحث كردن بر روی صحت و سقم این ادعا، این تناقض چطور قابل حل است؛ اینها یك بار می گویند مردم روز 22 خرداد با آگاهی، نام میرحسین را بر برگه های رای نوشته اند و یك بار می گویند كه به واسطه فریب خوردن، نام احمدی نژاد را! لطفا تكلیف ما را روشن كنید كه بالاخره مردم در روز 22 خرداد نام چه كسی را در برگه رای خویش نوشتند؟!

این مثال ها و مثال های زیاد دیگری از این دست، تناقضات آشكاری بود و هست كه باعث شد روزبه روز از طرفداران این هیاهو كاسته شود. بهتر است هیاهوی سبز، برای رفع این مشكل، تعارف را كنار گذاشته صادقانه بیان كند كه به هیچكدام از ادعاهای خویش اعتقادی ندارد تا شاید این تصریح مواضع، منجر شود طرفداران این هیاهو خالص تر شده و هم اینكه تكلیف شان با خودشان روشن شود و هر روز مجبور نباشند برای اصلاح و پوشاندن عملكرد طرفداران خود به هزار حربه متوسل شوند مانند آن كه آنها كه عكس امام را سوزاندند، عوامل حكومت بودند و یا بگویند كه شعار «جمهوری ایرانی» از طرف لباس شخصی ها مطرح شد و!...

نكته قابل توجه این است كه اینجا دیگر بحث تفسیر خط امام، مطرح نیست. نص صریح مواضع امام در مورد «جمهوری ایرانی» و «نه غزه نه لبنان» و... مشخص است و نمی توان از این تناقضات گریخت.

3) هیاهویی با نفاق در هدف
در مورد هدف، دو نكته قابل ذكر است؛ اول اینكه هیاهوی سبز خلاف آنچه كه اعلام كرده بود، عمل كرد. یعنی در ابتدای كار، هدف خود را باطل كردن انتخابات مطرح كرد اما در عمل به دنبال براندازی نظام بود. همان طور كه در بالا ذكر شد، شعارهایی كه این جریان می داد، نه در اعتراض به انتخابات كه در اعتراض به اصل نظام بود. نكته دوم در مورد هدف هیاهوی سبز، این است كه براساس توضیحات ذیل، در حال حاضر هیچ هدف رسمی جز براندازی نظام جمهوری اسلامی و مخالفت با آن را نمی توان برای هیاهوی سبز متصور شد. جریان سبز (و نه هیاهوی سبز)، كه جزئی از آن 40 میلیون برنده انتخابات بودند، كسانی بودند كه پیش از انتخابات، حامیان میرحسین موسوی بودند. هیاهوی سبز (جریان فتنه) هم جریانی بود كه ظاهرا به نتیجه انتخابات معترض بود. یعنی اگر مسامحتا بگوییم حامیان هیاهوی سبز، همان حامیان میرحسین موسوی در قبل از انتخابات هستند و هیچ كم و كاستی در تعداد آنها رخ نداده است، (كه داده است)، باید گفت كه این جریان، یك بار در حمایت از كاندیداتوری یك كاندیدا شكل گرفت و دفعه دوم در اعتراض به نتایج انتخابات. پس در حال حاضر كه انتخابات تمام شده است، چیزی تحت عنوان حمایت از كاندیدا مطرح نیست و دوران جریان سبز (و نه هیاهوی سبز) به اتمام رسیده است. هدف ابطال انتخابات هم كه با به رسمیت شناختن دولت از سوی سران سبز، كان لم یكن محسوب می شود و بنابراین دوران هیاهوی سبز هم قاعدتا باید به اتمام می رسید.

همان طور كه گفته شد، هیچ یك از اهدافی كه هیاهوی سبز، در راستای آن شكل گرفت در حال حاضر وجود خارجی ندارند، سؤالی كه جواب آن را باید در پس تعارفات مردم فریبانه سران این هیاهو جست وجو كرد هدف ادامه دادن این قبیل بیانیه نویسی ها و اعتراضات است یعنی تخریب چهره نظام و براندازی آن.

رهبران این هیاهو، نیك می دانند كه اگر نقاب نفاق از چهره بردارند و این هدف را به صراحت اعلام كنند، هم دروغ های چند سال گذشته شان، به طور عام و هم دروغ های مدت اخیرشان، به طور خاص، برملا شده و به دو دلیل از جامعه طرد می شوند. یك؛ دروغ گویی و دو؛ حركت براندازانه! كما اینكه تا همین جا نیز درخواست مردم مبنی بر محاكمه سران فتنه نشانه افشای عدم صداقت و ماهیت برانداز آنان نزد مردم است.

4) هیاهویی بی رهبر
زمانی كه بحث به رهبری هیاهوی سبز می رسد، ناخودآگاه به ذهن متبادر می شود كه «رهبر» به كسی اطلاق می شود كه «ره بر» است و «راه بر». و حال این كه این هیاهو، راهی را نمی پیماید و در عوض در «بیراهه» می تازد. فلذا به جای استفاده از «رهبر» یا «راهبر» برای این هیاهو، از واژه «بیراهه بر» استفاده می كنیم كه واژه ای درخور است. اما جالب اینجاست كه حتی همین بیراهه بر هم در این هیاهو، دیده نمی شود.

علی القاعده اگر قرار است این هیاهو رهبری داشته باشد، آن شخص باید میرحسین موسوی یا مهدی كروبی به دلیل جایگاه حقوقی مبنی بر شاكی بودن به نتیجه انتخابات و طرح ادعای تقلب باشد یا حتی اگر قرار است كه آن واحد، چندین رهبر برای این هیاهو فرض كنیم، منطقی آنست كه تمام رهبران این هیاهو، حداقل در مواضع كلی هم جهت باشند، در حالی كه اكنون تنها كسانی كه در هیاهوی سبز، نقش رهبری را برعهده ندارند. همین دو فرد مذكور هستند.

تمام نقش ایشان در راهبری جریان، به اعلام ساعت و تاریخ تجمعات سبز! خلاصه می شود كه همین نقش هم طی روزهای اخیر از آنان سلب شده است. از طرفی لندن نشینان و لس آنجلس نشینانی كه نقش بیشتری در رهبری جریان دارند هم، اختلافات اساسی حتی در مواضع كلی دارند. برخی از آنها صراحتاً رگه های مذهبی درون جریان را مذمت می كنند و برخی دیگر در تناقضی آشكار، دم از خط امام می زنند.در حالی كه رهبران این جنبش مواضعی كاملا هماهنگ با دشمنان قسم خورده این نظام دارند بالاخره بیراهه بر این هیاهو كیست، كجاست و اصلا سمت و سوی هیاهو به كدام طرف است؟

5) هیاهویی وابسته به بیرون از مرزها
هیاهوی سبز، از ابتدا بیمار متولد شد بیماری كه بدون تنفس بیگانگان ادامه حیاتش ناممكن بود. میل و كشش فتنه گران داخلی به جذب حمایت بیگانگان و تمایل بیگانگان به آتش افروزی از یك طرف و هم راستا بودن این دو گروه در بسیاری از اهداف اصلی از طرف دیگر، باعث شد كه این وابستگی در دو بعد شكل گیرد. بعد اول كه بسیار مهم تر و ریشه ای تر از بعد دوم است، وابستگی فكری و هویتی است و بعد دوم كه رسواكننده بعد اول است، وابستگی تشكیلاتی و سازمانی است.

عناصر اصلی هیاهوی سبز در ایران، همانانی بودند كه اعلام اعتقاد و حتی التزام عملی شان به لیبرالیسم مشهود است، سوابق بسیاری از این افراد كه در جریان فتنه به عنوان نفرات اصلی دستگیر شدند، در مقابله با اسلام، ارزش های اسلامی و ولایت فقیه و در كل مبارزاتشان برای پیاده كردن الگویی از دموكراسی آمریكایی پسند كه صدالبته تحت لوای اسلام و حقوق بشر و... انجام می شد، این موضوع را تایید می كند. البته ایشان از تصریح شفاهی این مسئله نیز ابایی ندارند.

به وضوح روشن است كه آبشخور فكری نفرات اصلی هیاهوی سبز، جایی بیرون از مرزهای ایران اسلامی است. تلاش برای احیاء و پیاده كردن مكاتبی كه مردم ایران بیش از 150 سال است، تحت عنوان جریان روشنفكری وابسته، با آن مبارزه كرده اند، به بهانه تقلب در انتخابات هدف دیگری بود كه در پیش گرفتند و روشن است كه چنین بهانه هایی مردم را برای پذیرش این عقاید وابسته اقناع نخواهد كرد. البته این سطح از آگاهی، فقط در بین سران و قلیلی از دنباله روان هیاهوی سبز وجود داشت و متاسفانه در میان خیل عظیمی از پیروان این هیاهو، لیبرالیسم به سادگی به لاقیدی ترجمه و بازهم متاسفانه همین لاقیدی در عمل به بی بند و باری جنسی برداشت می شد.

با تمام این توصیفات، در این نكته كه حمایت گسترده بیگانگان از جریان فتنه و هیاهوی سبز، با هدف پیاده كردن افكار بیگانه دنبال می شد، هیچ شكی نیست، از آنجا كه یكی از شاخصه های تعیین اعتقاد هر گروهی، پلاكاردها و شعارهایش است، با نگاهی به پلاكاردها و شعارهای هیاهوگران سبز، می توان وابستگی فكری ایشان به غرب و علی الخصوص آمریكا را دریافت.

اما در باب وابستگی تشكیلاتی و سازمانی این هیاهو به بیرون از مرزها، نیازی به تحلیل نیست و مصادیق، خود گویای همه چیز هستند. به عنوان مثال بودجه 250 میلیون دلاری كه در كنگره آمریكا برای حمایت از جریان فتنه در داخل ایران تصویب شد و خود وقیحانه آن را در رسانه هایشان مطرح كردند، دلیلی قاطع بر وابستگی این جریان است. رسانه هایی كه شعار بی طرفی می دهند، جانبدارانه در حمایت از جریان فتنه پا به ركاب بودند به طوری كه در بسیاری موارد، حتی نتوانستند، ژست بی طرفی را حداقل در ظاهر حفظ كنند. بنگاه دروغ پراكنی انگلیس معروف به «بی بی سی» یكی از این رسانه هاست.

پیش از انتخابات، اعلام حمایت از كاندیدایی خاص توسط رسانه هایی كه انتساب رسمی به دولتهای ضدایران داشتند، و در عین حال عدم مرزبندی هیاهوی سبز با ایشان، نشان از این ارتباط وثیق دارد؛ حمایتی كه ادامه پیدا كرد و هیچ گاه قطع نشد. رسانه هایی كه برای پروژه های جعلی جریان فتنه، مستندسازی و آنان را در توجیه مثلا افكار عمومی یاری می كردند. رسانه هایی كه سكوت امروزشان در مقابل كشتار چندصدنفری قذافی و دیگر جنایتكاران منطقه، گویای انگیزه آن روز ایشان در اعتراض به قتل ندا آقاسلطان ها است. وابستگی تشكیلاتی به بیگانگان به گونه ایست كه می توان شعارهایی كه قرار است در تجمعات هیاهوی سبز، سرداده شود را، چندین روز قبل، از تریبون این رسانه ها شنید و یا در سایت وزارت خارجه رژیم صهیونیستی مشاهده كرد. دستگیری چند نفر از ماموران منتسب به MI6 انگلستان و یا سرویس های جاسوسی رژیم صهیونیستی كه در فتنه نقش داشتند این وابستگی را بیش از پیش نمایان می كند.

6) هیاهویی در اقلیت
اوج هیمنه هیاهوی سبز، در روز 25 خرداد88 و همان راهپیمایی به اصطلاح سكوت بود، راهپیمایی سكوتی كه طی آن به پایگاههای نظامی حمله شد و حداقل 10نفر جان خود را ازدست دادند. اكنون این تعداد به قدری اندك اند كه كاری بیش از سوزاندن دوسطل زباله و شكستن دوشیشه كیوسك تلفن، از ایشان برنمی آید و به وضوح روشن است كه طرفداران این هیاهو در اقلیت مطلق اند.

حتی بر اساس دموكراسی آمریكایی كه اینان شعارش را می دهند، بازهم دلیلی برای اینگونه حركات ندارند، مگر اینكه تعدادشان از این اقلیت به اكثریتی قاطع بدل شود كه تازه آن وقت هم به گروه اكثریت اما باطل تبدیل می شوند. بنابراین همه تلاش های ایشان، تلاش درجهت حاكم كردن این اقلیت بر اكثریت بوده و هست كه این به معنای دیكتاتوری محض است. دراینجا هم یكی دیگر از تناقضات دیگر این هیاهو رخ می نماید؛ گروهی كه به تعبیر خود آنها یكی از شعارهای اصلی شان دموكراسی خواهی و دیكتاتورستیزی است، در جهت ایجاد دیكتاتوری و حاكم كردن اقلیت بر اكثریت مطلق، به مدد هیاهویی رسانه ای تلاش می كنند.

در موارد فوق سعی بر این شد تا تصویری كلی از هیاهوی سبز و دلیل استفاده از لفظ هیاهو به جای جنبش برای آنها ارائه شود، حال با توجه به تصویر ارائه شده بهتر می توان فتنه88 ایران را با قیام های مردمی كشورهای منطقه مقایسه كرد به طور خلاصه هیاهوی سبز، حركتی بود كه:

1. براساس دروغ شكل گرفت.
2. تناقض های منطقی بی شماری درشعارها و عملكردش دیده می شود.
3. درتلاش است با اهدافی جعلی و غیر از هدف اصلی خود، مردم را بفریبد و با خود همراه كند. فلذا همواره نفاقی عمیق در بیان اهدافش دارد.
4. به لحاظ رهبری و هدایت كار، دچار مشكلات اساسی است و با تعدد سرانی كه هركدام در جهت اهداف خود تلاش می كنند، روبروست.
5. خاستگاه فكری و همچنین سازمانی و تشكیلاتی اش در بیرون از مرزهاست.
6. به لحاظ كمیت در اقلیت مطلق است و درتلاش است تا با شانتاژ رسانه ای این اقلیت را، بر اكثریت مطلق جامعه حاكم كند و این به معنای تلاش برای پیاده سازی دیكتاتوری است.
حال، با در ذهن داشتن این چند نكته و این تصویر كلی از هیاهوی سبز، نگاهی می كنیم به قیام های مردم منطقه تا بی اساس بودن قیاس مذكور را بهتر دریابیم. قیام مردم منطقه علیه كودتاگران كشورشان چند ویژگی مهم دارد كه درنظرگرفتن آنها به اضافه موارد فوق، فصول ممیز هیاهوی سبز با مردم انقلابی منطقه و درعین حال فصول مشترك هیاهوی سبز با دیكتاتوران منطقه را روشن می سازد:

1) قیامی علیه آمریكا
با اندك توجهی، در خواهیم یافت كه قیام مردم منطقه، قیامی در جهت كوتاه كردن دست آمریكا و همپیمانانش از این كشورهاست. دیكتاتوران این كشورها، همگی از هم پیمانان آمریكا هستند و این فصل مشترك بسیار مهم در خیزش های عمومی منطقه، نشان دهنده آن است كه این مردم، در اصل علیه «آمریكا» به پاخاسته اند. پلاكاردها و شعارهای ضدآمریكایی و سوزاندن پرچم آمریكا دراین تظاهرات و ازطرفی تلاش آمریكا و هم پیمانانش در ایجاد استمرار این دیكتاتوری ها، نشان از جنگی تمام عیار میان آمریكا و مردم انقلابی منطقه دارد. سالیان سال است كه حاكمان این كشورها با سرفرودآوردن درمقابل آمریكا، مردمان شان را تحقیر كرده اند و همین امر موجب شده است كه مردم، بیش از اینكه خواهان به دست آوردن استقلال و رهایی از ظلم و ستم دیكتاتوری داخلی باشند، خواهان رهایی از غل و زنجیر آمریكا، رژیم اسراییل و هم پیمانانش هستند.

بنابراین یكی از تفاوت های بسیار مهم هیاهوی سبز، با قیام كشورهای منطقه در این است كه هیاهوی سبز، حركتی است آمریكایی و از طرفی قیام مردم منطقه، انقلابی است علیه آمریكا و دست نشاندگانش؛ و بنابراین هیاهوی سبز بیش از اینكه شبیه به انقلابیون این كشورها باشد، از جنس دیكتاتورهای این كشورهاست. مثلا همانگونه كه نامبارك مصری كمپ دیوید را امضا كرد، هیاهوی سبز هم «نه غزه، نه لبنان» گفت كه آن هم برای خود، یك كمپ دیوید دیگر است و یا همانگونه كه دیكتاتور بحرینی، با بی منطقی تمام، سعی در حفظ حاكمیت اقلیت بر اكثریت دارد، هیاهوی سبز هم، همانگونه كه مطرح شد، بدون ارائه هیچ منطقی، سعی در حاكم كردن اقلیت بر اكثریت و ایجاد دیكتاتوری داشته و دارد. پس در این یاركشی، هیاهوی سبز در طرف مقابل انقلابیون مسلمان منطقه و درجبهه دیكتاتوران این كشورها، قرار دارد.

2) قیامی یكپارچه توسط اكثریت قاطع مردم
امروزه كمتر كسی را می بینیم كه در كشورهای منطقه با این قیام ها مخالف باشد، و خواست مردم برای قطع كردن دست دیكتاتوران، خواست اكثریت قاطع آنهاست كه اگر اینگونه نبود، صدایی هم از موافقان مردمی دیكتاتور شنیده می شد.اگرچه رنگ و بوی اصلی قیام، رنگ اسلامی است، اما این خواست عمومی در میان پیروان سایر ادیان و مذاهب هم رخنه كرده است و همه با هر دین و مسلكی كه هستند علیه دیكتاتور به پاخاسته اند. یكپارچگی مردم از ادیان و مذاهب مختلف به این دلیل است كه از همان ابتدا، رسما اعلام كردند كه برای سرنگون كردن دیكتاتور به میدان آمده اند.هیاهوی سبز، هیاهویی در اقلیت است و دراین مورد هم، تفاوت آشكار آنها با قیام مردم مسلمان منطقه در این است كه یكی قصد حاكم كردن اراده اكثریت را دارد و دیگری قصد به زیركشیدن اراده او را.

3) قیامی برای ارزش ها
همان گونه كه مطرح شد، اگرچه پیروان ادیان و آیین های مختلف در قیام های مردم منطقه، حضور دارند، اما رنگ و بوی اصلی قیام، رنگ و بوی اسلامی است و به همین دلیل هم هست كه سران آمریكایی و صهیونیستی ترس برپا شدن جمهوری اسلامی دیگری دراین كشورها را دارند و به جد تلاش می كنند تا از تحقق آن جلوگیری شود. وجود نمادهای مختلف اسلامی در این قیام و آرمان های ارزشی مردم در این كشور، مهر تاییدی است براین مسئله كه مردم منطقه برای احیای ارزش های اسلامی قیام كرده اند و در صددند تا ارزش هایی را كه سالهاست بواسطه تامین منافع بیگانه، سركوب شده در رگ های جامعه به جریان درآوردند.حال هیاهوی سبز برای حفظ ارزش ها درایران چه می كند؟ نسبت این هیاهو با ارزش های اسلامی در بخش ابتدایی مطلب، توضیح داده شد، هیاهویی برای سركوب ارزش های اسلامی و این، یكی دیگر از فصول ممیز قیام های اسلامی منطقه با هیاهوی سبز است.

قصه لباس پادشاه و خیاطی كه می خواست لباسی بی نظیر برای او بدوزد و در نهایت با نیرنگ، پادشاه را لخت در انظار عمومی ظاهر كرد تا كودكی صادقانه فریاد برآورد پادشاه لخت است قصه آشنایی است كه به شرایط فعلی هیاهوی سبز می ماند.آن ها درحالی خود را منتسب به قیام های مردمی منطقه و الگوی این خیزش های عمومی می دانند كه این انتساب فقط یك دروغ و هیاهوست. با توجه به تمامی شواهد و قرائن و ویژگی هایی كه هیاهوی سبز در ایران حائز آنهاست، می توان گفت: هیاهوی سبز عریان است وردایی مانند قیاس فتنه گران ایران، با انقلابیون منطقه، ردایی است كه بر قامت این هیاهو، زیادی فراخ است. این هیاهو، تا زمانی كه برای تناقض ها و ضعف های منطقی خویش چاره ای نیندیشیده است، حتی شایان اطلاق نام جنبش یا جریان هم نیست، چه رسد به اینكه بخواهد چنین قیاس هایی داشته باشد.

حسین شاهمرادی


درباره وب

امام یک باور اصیل و ناب است در قلوب شیعیان عالم ، خط امام زوال نمی پذیرد چون ولایت زوال ناپذیر است . امام خمینی یک ستون و رکن رکین است در سلاسل وجودی شیعه ، خط امام زنده است چون باور ولایت فقیه زنده است .
نظرسنجی
به نظر شما به چه میزان محتاج اندیشه های امام هستیم ؟







امکانات
آمار
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :