پرونده ویژه
معرفی کتاب

این اثر سال‌شمار زندگانی رادمرد الهی؛ مجدّد قرن، امام خمینی از تولد تا پیروزی انقلاب اسلامی ایران است که برابر نگاشته‌ها، اسناد و خاطره‌ها ارائه شده است. در این سال‌شمار، در هر مقطعی نکته‌های مهم سیاسی و اجتماعی آن زمان در اختیار خواننده قرار می‌گیرد.

حمایت
جشنواره
  • انقلاب اسلامی و پیامدهای معرفتی

    انقلاب اسلامی ایران تنها برای بهبود وضع معاش مردم شكل نگرفت، بلكه فراتر از این، یك ماهیت ارزشی و دینی دارد و از این رو، اساسی ترین وصف انقلاب ایران، «اسلامی» بودن آن است. در این نوشتار، به راه‌های جهانی سازی انقلاب اسلامی ایران برای رسیدن به یك تمدّن اسلامی اشاره شده است....

    ادامه مطلب ...
  • آثار و نتایج انقلاب اسلامى ایران

    انقلاب اسلامى در همه‏ ى ابعاد فردى و اجتماعى، داخلى و خارجى، سیاسى و اقتصادى و فرهنگى، اهداف بسیار بلندى براى مردم و دولت ترسیم نموده است.این اهداف عمدتاً مأخوذ از قرآن و سنت بوده كه عمدتاً در كلام امام خمینى (ره) و...

    ادامه مطلب ...
  • نعمت انقلاب اسلامی

    به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی در تاریخ 80/12/13 جمعی از خواهران دانشجوی دانشگاه آزاد اسلامی واحد اهواز با حضرت آیت اللّه مصباح دیدار كردند. ایشان در جمع آن‌ها درباره ارزش نظام اسلامی و مقایسه آن با ...

    ادامه مطلب ...
  • انقلاب اسلامی ایران، جلوه هایی از الطاف امام عصر(علیه السلام)

    انقلاب اسلامی ایران، به رهبری امام خمینی( از حوادث کم نظیر تاریخ این مرز و بوم است که توانست رژیم پهلوی را -که قدرتهای بزرگ شرق و غرب، مدافع آن بودند و تا بن دندان مسلح بود- به گورستان تاریخ فرستد و...

    ادامه مطلب ...
تحولات منطقه رازگشایی چند ابهام
آیا تفاوت مبنایی وجود دارد كه انقلاب در مصر و تونس به نقطه «تغییر» رسید ولی در لیبی، یمن و بحرین هنوز نرسیده است؟ آیا «سركوب»، روند انقلاب را تحت تاثیر جدی قرار داده است؟ آیا غرب بعد از تجربه تونس و مصر، راه سوار شدن بر اوضاع و مهار آن را پیدا كرده است؟ آیا «جغرافیا» در تونس، مصر، لیبی، یمن و بحرین عامل اصلی در این «تفاوت ها» است؟ آیا انقلاب-ولو فعلا- در همین نقطه متوقف شده است؟ چه چشم اندازی فراروی تحولات كنونی قرار دارد، مثبت است یا منفی؟

این سؤالات مهمترین سؤالاتی است كه در تحلیل تحولات منطقه فرا روی ما قرار دارند و سبب تحلیل های متفاوت پیرامون وضعیت جاری شده و طبعا پاسخ به آنها می تواند از بسیاری ابهامات «راز زدایی» كند.

بعضی برای تحلیل این تفاوت ها به سراغ جغرافیای این انقلابها رفته اند و خواسته اند بگویند تاكتیك ها و آثار ناشی از تفاوت های آن به نتایج متفاوت منجر شده است. براساس این نگرش مردم تونس و مصر- بطور نسبی- به پیروزی رسیدند چون انقلابیون از یك سو نقطه ثقل تمركز اعتراضات خود را «پایتخت» قرار دادند و از سوی دیگر در پایتخت نقطه ای اساسی- خیابان مركزی بورقیبه در تونس و میدان مركزی التحریر در مصر- را در اختیار گرفتند و این طبیعی بود كه سقوط خیابان بورقیبه به مثابه سقوط رژیم بن علی و سقوط میدان التحریر به مثابه سقوط رژیم مبارك باشد در حالیكه انقلابیون در لیبی به جای تمركز روی پایتخت تظاهرات خود را متوجه شهرهای دیگركردند و اگرچه توانستند بخش اعظم لیبی را آزاد نمایند ولی چون «طرابلس» در اختیار قذافی بود، رژیم توانست بماند و انقلابیون را عقب بزند كما اینكه در مورد یمن هم انقلابیون در روزهای آغازین از شهرهای پیرامونی پایتخت شروع كردند و یك هفته بعد دامنه انقلاب را به پایتخت كشاندند ولی در این فاصله علی عبدالله صالح خود را آماده مواجهه با این شرایط كرده بود. اگر این تحلیل را بپذیریم باید بگوییم رژیم های دیكتاتوری فقط در شرایط «غافلگیری» سقوط می كنند و حال آنكه سرنگونی رژیم پهلوی بطلان چنین تحلیلی را آشكار می كند. انقلاب ایران ابتدا از شهرهای پیرامونی نظیر قم، تبریز، جهرم، یزد و... شروع شد و ماهها طول كشید تا دامنه آن به پایتخت برسد و در پایتخت هم میدان خاصی كانون حضور و تجمع مردم نبود. البته ما با این پاسخ نمی خواهیم بگوییم تاكتیك ها و نقاط خاص هیچ تاثیری در روند پیروزی یا شكست یك قیام یا انقلاب ندارند بلكه سخن در تاثیر بلامعارض آن است.
بعضی هم گفته اند «سركوب» جواب داده و به عامل اصلی ضعیف شدن شعله انقلاب ها در كشورهای لیبی، یمن و بحرین تبدیل شده است. براساس این نگرش، مردم در تونس و مصر توانستند رژیم های حاكم را به زودی به «تمكین» وادار نمایند چون رژیم های بن علی و مبارك در مورد استفاده گسترده از قدرت نظامی تردید داشتند. در تونس ارتش و دستگاه امنیتی بعد از چند روز مقاومت از صحنه تحولات كنار رفتند و در مصر نیز ارتش از ابتدا معتقد بود اهرم نظامی كار را بدتر می كند این در حالی است كه رژیم های قذافی و عبدالله صالح از ابتدا درباره استفاده از اهرم نظامی مصمم بودند و از آن استفاده كردند.

در بحرین نیز اگرچه تا دو هفته پس از آغاز قیام تردیدهایی درباره بكارگیری نیروی نظامی وجود داشت ولی به زودی «آل خلیفه» مماشات و تردید را كنار گذاشته و به شدیدترین وجه از اهرم نظامی استفاده كردند. براساس این نگرش انقلاب های مردمی در این منطقه و مناطق مشابه، زمانی به پیروزی می رسند كه از اهرم نظامی علیه آنان استفاده نشود و یا استفاده از آن با محدودیت های زیاد مواجه باشد. اگر این نظریه را بپذیریم باید بگوییم برای مدتها وقوع تحولات مهمی از قبیل آنچه در 3-2 ماه اخیر اتفاق افتاد، متوقف شده است. این نظریه درست نیست چرا كه اولا هنوز زود است كه بگوییم استفاده از «مشت آهنین» مردم لیبی، یمن و بحرین را به خانه می كشاند و ثانیا علیرغم استفاده گسترده از اهرم نظامی هنوز مردم این سه كشور در صحنه حضور دارند و هر روز زمزمه تغییر حكومت در این كشورها به گوش می رسد. البته در عین حال نمی توان كتمان كرد كه مردم- بخصوص در لیبی و بحرین- در مواجهه با مشت آهنین دچار مشكلات و محدودیت های زیادی شده اند و از آزادی عمل آنها كاسته شده است. همه می دانیم كه نیروهای مدنی در «اعتراضات مسالمت آمیز» ظرفیت بیشتری برای مقابله با نظام حاكم دارند.



بعضی هم گفته اند غرب بعد از تحولات تونس و یمن، راه كنترل امواج انقلاب های مردمی را پیدا كرده است و لذا اگرچه غرب در مواجهه با انقلاب تونس و مصر، دچار سردرگمی و انفعال گردید ولی توانست راه سلطه بر انقلاب های سه كشور دیگر را پیدا كند. براساس این نگرش انقلاب در لیبی، یمن و بحرین پیش نمی رود چون غرب در مقابل آن ایستاده است و در نتیجه تا زمانی كه غرب نخواهد رژیم دیگری در این منطقه فرو نمی پاشد! البته ممكن است غرب خود به قذافی و عبدالله صالح بگوید كه كشورشان را ترك كنند و پس از آن به دسته ای از مخالفان اجازه دهند جایگزین این رژیم ها بشوند. استناد این نظریه عمدتا به تحركات دیپلماتیك و نظامی غرب در لیبی است. این در حالی است كه غرب در لیبی و یمن اگرچه رژیم های كشورهای فوق را در كنار خود دارند ولی در ظرف اجتماعی و مردمی این كشورها از توانایی های خاصی برخوردار نیستند. آمریكایی ها سال هاست كه ارتباط فعالی با بدنه اجتماعی لیبی و یمن نداشته اند هر چند تردیدی در این نیست كه در این سال ها دستگاه های جاسوسی و اطلاعاتی غرب قطعاً عناصری از نخبگان را به خود متصل كرده اند ولی از آنجا كه جنس غرب و عواملشان با جنس مردم و انقلاب آنان تفاوت دارد، نمی توان پذیرفت كه غرب توانسته جریان فعالی را به نفع خود وارد صحنه كرده و از طریق آنان امید پیروزی را از توده ها ستانده و مردم را به خانه هایشان برگردانده است. برخورد سخت غرب با پدیده لیبی و برخورد سخت آل سعود و آل خلیفه با مردم بحرین نشان می دهد كه غرب در حوزه قدرت نرم، كشورهای یاد شده را دور از دسترس خود ارزیابی می نماید. در این میان گفتنی است كه متأسفانه بعضی هم با این «گمانه» كه این انقلاب ها از اساس به وجود آمدند تا تداوم حیات رژیم صهیونیستی را ممكن گردانند - چرا كه اسرائیل همواره ثبات خود را در بی ثبات كردن دیگران دیده است- نسبت به آینده این انقلاب ها خوشبین نیستند ولی برای اثبات نظر خود حتی یك سند یا دلیل قابل قبول هم ارائه نمی كنند!

بعضی هم معتقدند به هر ترتیب و به هر دلیل انقلاب های اخیر با مانع جدی مواجه گردیده و جز «خاموشی» سرنوشتی ندارند بنابراین منافع ملی كشور و نظام اقتضا می كند كه ظرفیت سیاسی و دیپلماتیك خود را برای «عادی سازی» شرایط وارد میدان نمائیم. البته اگر به سابقه مراجعه كنیم اینها نه در دوره حضرت امام و نه در دوره كنونی هیچگاه خیزش های اسلامی را با ترازوی منافع ملی منطبق و همخوان ندیده و از آن حمایت نكرده اند و پاره ای هم بدون آنكه جرأت علنی كردن موضع خود را داشته باشند، حفظ رژیم های آمریكایی و كار با این رژیم ها را «مطلوب» ارزیابی می كنند. اینها البته قادر نیستند از دهها سال پیگیری این سیاست به «دستاورد»ی اشاره كنند و یا حتی نمی توانند ثابت كنند كه سكوت ما در مقابل عملكرد ضد مردمی رژیم های وابسته، از دامنه خشم آمریكا و رژیم هایی مثل آل سعود علیه ایران كاسته است. كینه عمیق آنان نسبت به انقلاب اسلامی، امام و... حتی در دوره ریاست صاحب نظریه «گفت وگوی تمدن ها» بر ایران موج می زد.

درمورد روند تحولات در حوزه عربی- اسلامی گفتنی های دیگری هم وجود دارد:
1- تردیدی در این نیست كه كشورها با یكدیگر تفاوت هایی داشته و تاكتیك های متفاوت هم در پیدایی و روند یك پدیده اثر خاص خود را دارند ولی نباید تردید كرد كه انقلاب ها - كه عده ای از اذعان به آن اجتناب می نمایند- حتی در تونس و مصر به سرانجام نرسیده و تازه آغاز شده اند. در مصر رفتن رژیم حسنی مبارك، طلیعه انقلابی است كه روی خواهد داد و به احتمال زیاد مدت زمانی لازم است تا انقلاب مصر و تونس به پیروزی برسد. این انقلاب ها در این فاصله زمانی بالغ خواهند شد و این كشورها را به كشورهای دیگری با هویت اسلامی تبدیل می كند. این مسئله در مورد بحرین و یمن هم صدق می كند. مردم بحرین در این مرحله توانستند همگانی بودن خواست خود مبنی بر تغییر رژیم آل خلیفه را به اثبات رسانده و عدم مشروعیت آن راثبت كنند. رژیم آل سعود و دنباله آن در بحرین با مشت آهنین وارد شدند و مانعی بر سر راه پیروزی به وجود آوردند اما مگر مردم بحرین قادر نیستند به مشت آهنین مجهز شوند؟ مگر شیعیان در لبنان و یمن بعد از مواجهه با مشت آهنین دشمن خود به آن مجهز نشده و معادله را به ضرر دشمن جنایتكار تغییر ندادند؟ پس چه جای آن است كه خیال كنیم قیام بحرین و... به پایان راه رسیده است.

2- غرب تلاش زیادی برای شناختن این انقلابات، علل پیدایی آنها و یافتن راهی برای سیطره بر آنها انجام می دهد. نگاهی به حجم عظیم سفرهای دیپلمات های غربی به منطقه و محور بودن تحولات این منطقه در سرمقاله ها و گزارش های اصلی روزنامه های معتبر آمریكا و اروپا به خوبی از تمركز غرب بر روی این تحولات خبر می دهند ولی دلیل روشنی برای اینكه ثابت كند حجم عظیم این تلاش ها در نهایت بر «اراده مردم برای تغییر» غلبه می كند وجود ندارد كما اینكه با استناد به تجربه تلاش غرب برای حفظ رژیم پهلوی در ایران، رژیم نمیری در سودان و... این تلاش ها قاعدتاً قرین موفقیت نخواهند بود. كما اینكه وعده الهی مبنی بر غلبه مستضعفین بر مستكبرین هم این را نشان می دهد و می دانیم كه «ولن یخلف الله وعده» (حج آیه 22) اگر در لیبی، انقلابیون با مشكل مواجه هستند از این روست كه از ابتدا دست به اسلحه برده و مبارزه سیاسی را به مبارزه ای نظامی تبدیل كردند و مواجهه نظامی -در كوتاه مدت- به نفع قذافی تمام شد و حضور نظامی ناتو را نیز در پی داشت و این در حالی بود كه ورود ناتو اوضاع را نظامی تر كرد و همه می دانند كه وقتی نظامی گری حرف اول را بزند رژیم قذافی در مقایسه با انقلابیون از امكانات بیشتری برخوردار خواهد بود.

3- تحولات بحرین وضعیت معكوس لیبی را به نمایش گذاشت در اینجا مبارزه مردم مسالمت آمیز بود، قاعده حضور در میدان اصلی پایتخت هم رعایت شد ولی رژیم به اهرم نظامی متوسل شد در حالی كه این اهرم فقدان مشروعیت آل خلیفه را مضاعف كرد و راه را بر انواعی از اقدامات ضد حكومتی به روی مردم بحرین گشود. در نهایت ممكن است رفتن آل خلیفه چند ماه دیگر به درازا بكشد ولی تردیدی نیست كه مردم طی هفته های آینده رفتن قذافی و صالح را مشاهده خواهند كرد و این تازه طلیعه صبح است.


سعدالله زارعی


درباره وب

امام یک باور اصیل و ناب است در قلوب شیعیان عالم ، خط امام زوال نمی پذیرد چون ولایت زوال ناپذیر است . امام خمینی یک ستون و رکن رکین است در سلاسل وجودی شیعه ، خط امام زنده است چون باور ولایت فقیه زنده است .
نظرسنجی
به نظر شما به چه میزان محتاج اندیشه های امام هستیم ؟







امکانات
آمار
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :