پرونده ویژه
معرفی کتاب

این اثر سال‌شمار زندگانی رادمرد الهی؛ مجدّد قرن، امام خمینی از تولد تا پیروزی انقلاب اسلامی ایران است که برابر نگاشته‌ها، اسناد و خاطره‌ها ارائه شده است. در این سال‌شمار، در هر مقطعی نکته‌های مهم سیاسی و اجتماعی آن زمان در اختیار خواننده قرار می‌گیرد.

حمایت
جشنواره
  • انقلاب اسلامی و پیامدهای معرفتی

    انقلاب اسلامی ایران تنها برای بهبود وضع معاش مردم شكل نگرفت، بلكه فراتر از این، یك ماهیت ارزشی و دینی دارد و از این رو، اساسی ترین وصف انقلاب ایران، «اسلامی» بودن آن است. در این نوشتار، به راه‌های جهانی سازی انقلاب اسلامی ایران برای رسیدن به یك تمدّن اسلامی اشاره شده است....

    ادامه مطلب ...
  • آثار و نتایج انقلاب اسلامى ایران

    انقلاب اسلامى در همه‏ ى ابعاد فردى و اجتماعى، داخلى و خارجى، سیاسى و اقتصادى و فرهنگى، اهداف بسیار بلندى براى مردم و دولت ترسیم نموده است.این اهداف عمدتاً مأخوذ از قرآن و سنت بوده كه عمدتاً در كلام امام خمینى (ره) و...

    ادامه مطلب ...
  • نعمت انقلاب اسلامی

    به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی در تاریخ 80/12/13 جمعی از خواهران دانشجوی دانشگاه آزاد اسلامی واحد اهواز با حضرت آیت اللّه مصباح دیدار كردند. ایشان در جمع آن‌ها درباره ارزش نظام اسلامی و مقایسه آن با ...

    ادامه مطلب ...
  • انقلاب اسلامی ایران، جلوه هایی از الطاف امام عصر(علیه السلام)

    انقلاب اسلامی ایران، به رهبری امام خمینی( از حوادث کم نظیر تاریخ این مرز و بوم است که توانست رژیم پهلوی را -که قدرتهای بزرگ شرق و غرب، مدافع آن بودند و تا بن دندان مسلح بود- به گورستان تاریخ فرستد و...

    ادامه مطلب ...
وظایف روحانیت در دهه سوم انقلاب
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
الحمدللّه رب العالمین و صل اللّه علی سیدنا محمد(صلی الله علیه وآله) و اله الطاهرین و لعن علی اعدائهم اجمعین الی قیام یوم الدین.
بسیار مناسب است كه در دهه ی فجر هر سال از ابعاد مختلف بازنگری ای در اوضاع و احوال مملكت، نظام اسلامی، مردم و روحانیون بشود كه اگر مشكل و سؤالی است به مشكل توجه شود و به سؤال پاسخ داده شود. در این جلسه قرار بر این است كه ما از بُعد كار خودمان صحبت كنیم. پیش فرض این بحث این است كه روحانیت برای حمایت از نظام اسلامی و بقای ارزش های اسلامی كه در سایه ی این نظام و نهضت دینی به دست آمده است، تلاش می كند. اگر خدای نكرده روحانیون و علمایی این طور فكر كنند كه لازم نیست ما از نظام حمایت كنیم، بسیار جای تأسف دارد. فعلا پیش فرض ما در مورد كسانی است كه برای حمایت از نظام و ماندن ارزش ها تلاش می كنند و هم چنین تلاش می كنند كه نظام و ارزش ها لطمه نبینند و مردم متدین و متدین تر شوند. سؤالی كه مطرح می شود این است كه اگر روحانیت بخواهد در این تلاش ها موفق باشد و هم چنین مؤثر واقع شود و نتیجه بگیرد، به چه چیزهایی نیاز دارد؟ تأثیر گذاشتن متوقف بر چه عناصری است؟ كار اهل علم و روحانیت همان كار ائمه و انبیای خداوند است، البته در حد خودشان; یعنی یك روحانی لباسش، كارش، و برخوردش حاكی از این است كه همان مسیر ائمه و انبیا را دنبال می كند. باید دید كه انبیای خدا برای موفق شدنشان چه چیزهایی لازم داشتند و یا به عبارت دیگر، چه چیزهایی داشتند تا ما هم به همان فكر و روش باشیم. اگر چیزهایی كه آن ها داشتند ما هم در حد خودمان داشته باشیم، تلاش ها مؤثر واقع می شود. آن چه در توفیق انبیا به عنوان نقاط اساسی خیلی مؤثر است، اول، منطقِ فطرت پسند و عقل پسند آن ها است.

اگر كسی ادعا داشته باشد، ولی منطق نداشته باشد و حرف و مطالبش عقلانی و عقلایی نباشد، هم چنین محتوای دعوتش مطابق فطرت مردم نباشد، این شخص هیچ گاه در كار خود توفیق نخواهد داشت مگر این كه مردم را به هوی و هوس دعوت كند كه در این جا هوی و هوس حاكم و مؤثر می شود نه دعوت آن شخص. اگر كسی مردم را به هوا و هوس دعوت كرد و میلیون ها تابع پیدا كرد، نباید بگوییم كه او تابع پیدا كرده بلكه هوا و هوس است كه مردم را دنبال خود می كشاند. اما انبیا طرف مقابلِ هوی و هوس را دعوت می كنند، لذا باید منطق شان مطابق فطرت و عقل باشد كه این ها در انبیای ما موجود بود و سخنشان هم همین ها بود. می فرمودند كه مطالب طوری است كه اگر این ها به مردم برسد مردم قبول می كنند; یعنی مطلبی نیست كه مردم با آن مخالف باشند و فطرت در آن نادیده گرفته شود. انبیای الهی این موارد را دارا بودند; ما هم اگر بخواهیم توفیق داشته باشیم، باید كمال دقت را در مطالبی كه القا می كنیم به خرج دهیم تا همانند مطالب انبیا و اولیا باشد و خدای نكرده آلوده به برخی از سخنان كه عقل آن ها را نمی پذیرد نباشد. مخلوط به سخنانی نباشد كه فطرت ها زیر بار آن نروند و این مبتنی بر این است كه روحانیون و طلاب علوم دینی خوب تحصیل كرده باشند و یك سلیقه ی مستقیم هم داشته باشند كه بتوانند از مطالب دین خوب استفاده و تلقی و دریافت كنند و در آخر خوب بیان كنند. این عنصر اول بود كه در انبیا و اولیا موجود بود.

ما هم اگر تابع مكتب اهل بیت هستیم باید درست درس بخوانیم، درست بفهمیم و درست بیان كنیم تا بتوانیم در حد خودمان همانند آن ها رفتار كنیم. حال اگر منطق یك روحانی یا گروهی از روحانیان یا یك حوزه ی گسترده از روحانیون این گونه نباشد، نباید توقع داشته باشند كه تلاش هایشان مؤثر واقع شود; زیرا مردم چیزی را می پذیرند كه عقل و فطرتشان بپذیرد. در مورد عنصر اول، ما(حوزه) خیلی مشكل نداریم. عنصر دومی كه در تلاش انبیا تأثیر زیادی دارد، خوبی مردم است; یعنی گاهی اوقات پیامبر خدا تمام امتیازات چرا دارد، ولی در یك جمعیت و گروهی واقع می شود كه آن ها حالت پذیرش ندارند. پس هر مقدار تلاش و كوشش كنند، به جایی نمی رسد. ممكن است كه یك جمعی از روحانیون در یك مقطع در شرایطی قرار بگیرند كه همانند پیامبر حرفشان منطقی و عقلی باشد ولی مردم زیر بار نمی روند; چون مردمِ روبه راهی نیستید. فرض ما در این مورد هم این است كه مردم ما مردم خوبی هستند و طالب و علاقه مند می باشند و طبعاً و فطرتاً دنبال دین و دیانت هستند; پس در این مورد ما مشكلی نداریم; گرچه برخی از انبیا و ائمه در این موارد هم مشكل داشته اند كه مردم حالت پذیرش را دارا نبودند.

عنصر سومی كه از دو عنصر گذشته بسیار مهم تر است محبوبیت است; یعنی تا پیامبری محبوبیت نداشته باشد محال است كه حرفش مؤثر واقع شود. هر چه قدر حرفش منطقی باشد و مردم حالت پذیرش داشته باشند ممكن است كه روی افرادی اثر بگذارد ولی یك جامعه و اجتماع را متحول و دگرگون نمی سازد، به همین دلیل پیامبرِ خود ما و یا سایر پیامبران، به خاطر محبوبیت فوق العاده ای كه داشته اند، تلاش شان خیلی خوب و زود مؤثر واقع می شد. در طول تاریخ هم كسانی كه مسیر انبیا و اولیا را داشته اند، هر چه محبوبیت شان بیش تر بود تأثیرشان هم فراوان تر بوده كه نمونه ی اعلای آن، امام امت است. شك نكنید كه محبوبیت فوق العاده ی امام، سهم به سزایی در موفقیت ایشان داشت. از روزی كه حضرت امام دعوت خود را القا كردند، همه مرید ایشان بودند. این محبوبیت بود كه قدم به قدم باعث موفقیت ایشان شد. در مورد محبوبیت ایشان جای هیچ انكاری نیست; چرا كه از لحاظ اجتماعی امری معلوم و مسلم است. كسانی كه این مباحث را دنبال می كنند به این نتایج می رسند علاوه بر این كه منطق باید منطق فطری و صحیح باشد، علاوه بر آن مردم هم باید مردمی باشند كه حرف منطقی و عقلی را قبول كنند، محبوبیت یك امام و پیشوای مذهبی بیش ترین اثر را دارد. اگر سوال شود كه ما چه كار باید بكنیم كه تلاش هایمان مؤثر باشد؟ جواب این می شود كه اگر ما دو عنصر اول را دارا باشیم، باید عنصر سوم را هم كه محبوبیت است، نیز دارا باشیم.

دشمن، همین مورد سوم - محبوبیت - را نشانه گرفته است; زیرا فهمیده است كه اگر محبوبیت نباشد، دیگر كاری پیش نمی رود; بنا بر این ما را از محبوبیت می اندازد. بعضی ها این طور داوری می كنند كه روز به روز محبوبیت روحانیت بین مردم رو به كاهش است. اگر این سخن درست باشد خطر بسیار بزرگی است; زیرا در آن وقت هر چه قدر تلاش كنیم فایده ای ندارد و اگر خدای نكرده شخص دیگر جای گزین شود یعنی محبوبیتی كه ما باید داشته باشیم، دیگری پیدا كند كه مطلب و حرفش نقطه ی مقابل ما است، ممكن است بیش تر در مردم اثر بگذارد. در این مورد هم باید دقت كنیم كه اگر روحانیت در طول تاریخ محبوبیت داشت، به چه دلیل بوده است؟ و یا اگر امام امت محبوبیت داشت به چه دلیل بود؟ و اگر فرض است كه ما امروزه محبوبیت داریم، علتش چیست؟ این ها را دقت كنیم تا از دست ندهیم كه هر چه قدر محبوبیت ما بالا رود، میزان تأثیرگذاری ما در جامعه نیز بالا می رود و اگر این طور نباشد، نتیجه ی عكس می دهد; یعنی هر چه قدر محبوبیت كم شود، میزان تأثیرگذاری هم كم می شود. این مطلب بسیار روشن است كه روحانیت در طول تاریخ و در زمان امام و در طول انقلاب اگر روحانیت محبوبیتی داشته و دارد، عواملی دارد كه بنده می خواهم این عوامل را بیان كنم:

1. از همه مهم تر، عبارت معروفی است كه همه می گوییم و می شنویم و ان شاءاللّه عمل می كنیم و آن «ساده زیستن است». یكی از عوامل مهم، روحانیت در طول تاریخ، همین ساده زیستی و زندگی ساده داشتن بوده است. البته زمان ها با هم فرق دارد ولی در هر زمان مردم متوجه اند و تشخیص می دهند و می فهمند كه چه كسی ساده زندگی می كند و با دنیا بند و بست ندارد و چه كسی سخت و سفت به دنیا چسبیده است. اگر یك روحانی و یا عده ای روحانی و یا كل روحانیت وضعشان این طور باشد كه به دنیا بچسبند و در صدد یك زندگی مرفّه برآیند، قطعی است كه از محبوبیت شان هم كم می شود. اگر امروزه شما با كسی مصاحبه كنید و ده تا عالم را اسم ببرید و از او سؤال كنید كه به كدام یك بیش تر علاقه دارید، قطعاً كسی را انتخاب می كند كه زندگی اش نسبت به دیگران ساده تر و مردمی تر است و تطبیق می كند با همان كسی كه مردم فكر می كنند او هم مثل ما مشكل آب و نان و زندگی دارد و آدمی نیست كه از هر جهت در رفاه باشد. اگر ما این را عمل نكنیم تك تكمان مقصر هستیم و در جمع، نتیجه اش این می شود كه از محبوبیت مان كاسته شود و از محبوبیت كاسته شدن همان و از تأثیر خدمات و تلاش ها و غیره ماندن همان. بی جهت نبود كه امام امت این قدر در این مورد سفارش می كرد. در زمان حاضر هم این قدر مقام معظم رهبری و مراجع تقلید سفارش می كنند; حتّی خود ما هم به هم سفارش می كنیم; چرا كه می دانیم این یكی از عوامل مهم است; پس باید هر چه می توانیم این عامل را تقویت كنیم نه تضعیف. در همین راستا ما چند وظیفه ی دیگر هم داریم.

2. دشمن گاهی بزرگ نمایی می كند و موارد استثنا را در مردم رواج می دهد و بزرگ جلوه می دهد. در این جا ما وظیفه داریم كه مردم را آشنا كنیم و اثبات كنیم كه دروغ می گویند. وقتی دشمن چهار یا پنج تا را به عنوان نمونه ذكر می كند و كل روحانیت را محكوم می كند، از وظایف ما است كه بیان كنیم این گونه نیست. بنده در بعضی از منبرهای مرسوم خود نمونه هایی را عرض كردم كه برای هیچ كس قابل انكار نیست; چه طور این نمونه ها را نمی گویند و دنبال نمونه هایی می روند كه توسط آن ها ضربه بزنند; مثلا حاج شیخ قوام وشنوه ای كه پیرمرد محترمی است و همه می دانند كه ایشان از نزدیكان آیت اللّه العظمی مرعشی بود; به قول ما جزء اطرافیان ایشان بود; هم چنین همه می دانند كه ایشان حدود پنجاه ـ شصت سال در قم منبر می رفت و درآمدی از این راه داشت و همه می دانستند كه ایشان بیست ـ سی جلد كتاب تألیف كرده بود كه تعدادی از آن ها در زمان خودشان چاپ شده بود. ایشان حدود بیست سال در مسجدی امام جماعت بود و جمعیت خوبی هم در آن مسجد نماز می خواندند; یعنی همه ی عوامل یك اهل علم مورد توجه در این شخص جمع بود.

بعد از این كه ایشان از دنیا رفت، بنده گفتم صدا و سیما بیاید زندگی ایشان را فیلم بگیرد و برای مردم پخش كند. در همین خیابان صفاییه (شهدا) در یكی از كوچه ها، خانه ای بود كه اصل و فرع آن صد متر نمی شد و به قول امروزی ها كلنگی بود، ایشان قبل از رحلتشان كل كتاب هایش را كه چیزی حدود سیصد ـ چهارصد هزار تومان بود به یكی از كتاب خانه ها منتقل كرد. خود ایشان به بنده می گفت كه شهریه نمی گیرد; وقتی دلیل آن را پرسیدم، گفتند كه بنده منبر می روم و مبلغی از آن راه در می آورم، دیگر نیاز به شهریه ندارم. این ها را به مردم نمی گویند. ما در روحانیت از این گونه افراد بسیار داریم. بسیاری از طلاب جوان ما همین گونه هستند. دشمن این ها را نمی گوید. از وظایف ما این است از بزرگ نمایی دشمن در این موارد پرده برداریم و بگوییم: بخش بسیار بزرگی از روحانیت این گونه نیستند كه رو به دنیا افتاده باشند و بند و بستی به این قوت داشته باشند. اولا باید نباشیم ـ كه ان شاءاللّه نیستیم; ثانیاً، باید برای مردم بیان كنیم; چرا كه دشمن آن طرف را می گیرد مثلا یك روحانی خانه ای دارد در فلان منطقه، حال ارث به او رسیده یا غیره و یا ما این را پسندیده می دانیم و یا نه، كاری نداریم; ولی دشمن همین را نشان می كند و این طرف و آن طرف می گوید. یكی از وظایف ما این است كه مردم را در جریان بگذاریم و به مردم بفهمانیم كه این گونه نیست. به مردم بگوییم با چشم خود بینید. آن چه را كه با چشم خود می بینید مطمئن تر از آن چیزی است كه دشمن می گوید. بنده در سفری كه به قزوین رفته بودم، در آن جا بزرگ داشتی گرفته بودند برای آقای صامت. بنده در آن جا هم همین نكات را عرض كردم كه به جای این كه حرف دشمن را گوش دهید، زندگی خود آقای صامت كه شصت سال است با شما زندگی كرده و از طرف چند تن از مراجع تقلید وكالت داشته، ببینید. پس یكی از عوامل این شد كه هر چه ما ساده تر زندگی كنیم محبوبیت ما در مردم زیادتر می شود.

3.عامل بعدی این است كه همه ی ما در هر موقعیت كه هستیم (امام جماعت، منبری، مبلغ، استاد دانشگاه و...) باید خادم مردم باشیم. روحانیون در طول تاریخ، خادم مردم بوده اند و این خدمت آن ها محبوبیت آورده است. اگر ما بخواهیم راه دیگری برویم، محبوبیت خود را از دست می دهیم. به جای این كه به مردم خدمت كنیم، اگر به فكر خودمان باشیم محبوبیت را از دست می دهیم. مردم روحانیونی دیده اند كه خانه نداشته اند ولی به فكر مسجد مردم بوده اند، به فكر حسینیه و غسال خانه و جاده ی مردم بودند. ما هم باید همین راه را ادامه دهیم. ما باید در هر محیطی كه قرار می گیریم، طوری باشیم كه مردم احساس كنند كه می خواهیم به آن ها خدمت كنیم. در شرایطی كه ما هستیم، یكی از عوامل محبوبیت و عدم محبوبیت ما، مسئله ی جوانان است. امروزه به هر بهانه ای و به هر وسیله ای در هر جا قرار می گیریم، باید بتوانیم با جوان ها گرم بگیریم. امروزه نیمی از جمعیت كشور ما را جوانان و نوجوانان تشكیل می دهد. اگر فرضاً روحانیت توانست در غیر قشر جوان محبوبیتی كسب كند، در مقابل این قشر عظیم چه خواهد كرد؟ ما اگر بخواهیم محبوبیت داشته باشیم، به هر بهانه ای باید با جوانان گرم بگیریم. روحانیونِ جوان ما خیلی می توانند در نسل جوان ما مؤثر باشند. اگر جوانی احساس كند كه نسبت به او دل سوزی می شود و می خواهند نجاتش دهند، خیلی فرق دارد با وقتی كه ما طوری عمل كنیم كه فاصله ایجاد شود كه هر جا روحانی حضور داشته باشد، یك مشت پیرمرد آن جا باشند.

بنده در یك مجلسی كه شركت كرده بودم، آیت اللّه امینی هم حضور داشتند; ایشان به بنده فرمودند نگاه كنید ببینید كه آیا یك زیر پنجاه سال در این مجلس پیدا می شود. آن هم یك مجلس روضه ای كه منبری های مهم در آن منبر می روند، وقتی كه نگاه می كنیم می بینیم همه پیرمرد هستند. در نماز جماعت ها هم همین گونه است; البته این كلیّت ندارد; چرا كه بنده با بعضی از روحانیون جوان برخورد كرده ام كه می گفتند مسجد ما پُر از جوان است. بنده در سفری كه به تهران داشتم، در یكی از مساجد كه برای نماز رفتم، هم خودم دیدم و هم امام جماعت مسجد برای بنده تعریف كرد كه ما برنامه هایی داریم كه جوانان، پرشور از آن استقبال می كنند. اگر خدای نكرده مقصر باشیم و بی تفاوت بگذریم، خودمان عامل می شویم كه مملكت را از دست بدهیم.

دوباره تكرار می كنم كه دشمن در صدد جای گزین كردن است و یك محبوبیت را با محبوبیت دیگر عوض می كند. باید تاریخ برای ما عبرت آموز باشد. یك روزی می خواستند محبوبیت امیرالمؤمنین را مبدّل كنند و برای آن جای گزین درست كنند. ممكن است امروز جوان ما به جای این كه به یك روحانی علاقه مند شود، به یك بازی گر سینما علاقه مند شود اگر چه بازی گر خوبی هم باشد. یا به جای این كه به یك روحانی علاقه مند باشد، به یك ورزش كار قوی علاقه مند شود; درست است كه ورزش كار آدم خوبی است و دوست دار امیرالمؤمنین، ولی این جابه جایی خیلی خطرناك است. دشمن این را انجام می دهد. مورد دیگر كه غلیظ تر از جوانان است، دانشگاهیان ما هستند. امروزه ما قشر عظیمی دانشگاهی داریم.

نمی شود همین طور گفت كه همه ی دانشگاهی ها بی گانه از دین هستند; در صورتی كه این طور نیست و كسانی كه با دانشجویان مأنوس هستند، واقع مطلب را می دانند. این ما هستیم كه باید كار كنیم. باید كار ما، كلاس ما، درس خواندن ما، موضع گیری ما و... طوری باشد كه بتوانیم بر دانشجویان تأثیر بگذاریم. كسانی مثل مطهری و مفتح ـ رحمهمااللّه ـ انقلابی عظیم در دانشگاه ها به پا كردند. باید كار بشود و بی تفاوت نباشیم. اگر محبوبیت بین جوان ها و دانشجویان و كل مردم را نداشته باشیم، توقعِ این كه حرف ما در مردم مؤثر باشد، توقع بی جایی است. به ذهن عزیزان خطور نكند كه مگر ما باید دنبال محبوبیت باشیم، این بحث جداگانه ای است. كارهای ما باید خالصانه باشد چرا كه كار خالصانه ی ما محبوبیت می آورد. در زیارت امین اللّه می خوانیم كه خدایا مرا در زمین محبوب قرار بده; زیرا این محبوبیت به نفع دین و كل برنامه های دینی است. تلاش ما باید این باشد كه در بین مردم و جوان ها، با كار خود ما و رفتار و موضع گیری های خودمان محبوبیت كسب كنیم.

4. عامل دیگری كه بسیار مؤثر است، موضع گیری روحانیون نسبت به دولت است. روحانیون باید نسبت به هر دولتی موضع گیری شفاف داشته باشند و بدی ها را بد بگویند و خوبی ها را خوب. اگر بخواهند همیشه تعریف كنند، مردم زیر بار نمی روند. اگر در یك دولت اسلامی و كارگزاران اسلامی، جایی از كار اشكال داشت; اولین كسی كه باید تذكر بدهد روحانی است; زیرا مردم باید بفهمند كه اهل چاپلوسی و تملق نیست كه مردم را فراموش كند. اولین كسی كه باید نقاط ضعف را بیان كند، روحانی است كه این حرف بسیار منطقی است; و الا اگر یك روزی موضع گیری روحانیت، طوری بشود كه دو دستگی ایجاد شود و یك دسته فقط تعریف و تمجید بكند و دسته ی دیگر مخالفت، در این جا مردم هر دو دسته را محكوم می كنند; زیرا می دانند كه دولت هم خوبی دارد هم نقاط ضعف و پی كسی می گردند كه این واقعیت را بیان كند; مثلا صدا و سیما نقاط قوت فراوان دارد ولی نقاط ضعف هم دارد; اگر یك روحانی كل برنامه های صدا و سیما را تأیید كند و یا روحانی دیگر كل آن را تكذیب كند، مردم هیچ كدام را نمی پذیرند; زیرا واقع را می بینند. پس یكی از عوامل محبوبیت این شد كه مردم احساس كنند كه موضع گیری ما در مقابل دولت، موضع گیری منصفانه است. اگر خدای نكرده بر عكس شود، یكی از عواملِ تضعیف محبوبیت ما است. به قول بعضی از بزرگان، اگر روحانیت چنین موضع گیری داشته باشد روزهای حساس هم كه از دولت حمایت می كند، حمایتش خیلی بیش تر در مردم مؤثر واقع می شود. اگر موضع گیری ما موضع گیری منصفانه بود، وقتی كه در شب 22 بهمن می گوییم در راه پیمایی شركت كنید، خیلی بیش تر تأثیر می گذارد تا وقتی كه ما همه اش تعریف و تمجید كنیم كه ما را جزء آن ها بدانند.

5. یكی دیگر از عوامل محبوبیت این است كه مردم احساس نكنند كه ما در جناحی هستیم (یك وقت افراد را به دروغ به این جناح و آن جناح نسبت می دهند، در مورد این نمی توان كاری كرد). اما اگر واقعیت این باشد كه روحانیت در یك جناح قرار گیرد، خیلی بد است. باید همه احساس كنند كه روحانیت برای این طرف و آن طرف نیست; بلكه روحانیت برای همه ی مردم و دل سوز همه ی مردم است. دشمن گاهی افراد را به این جناح و آن جناح نسبت می دهد، به عنوان مثال روزی یك خبرنگار برای مصاحبه نزد بنده آمده بود. می گفت: من آمده ام با شما مصاحبه كنم. بنده گفتم كه الان آماده ی مصاحبه نیستم و این حرف هایی را كه الان می زنم راضی نیستم همین ها را در روزنامه چاپ كنید (چرا كه با خود فكر كردم فردا همین ها را در روزنامه چاپ می كنند كه رفتم با فلانی مصاحبه كنیم، قبول نكرد و...). بعد از خود همین شخص پرسیدم: شما من را جزء كدام جناح می دانید؟ گفت: جناح راست. گفتم: روزنامه ی خیلی مشخصِ جناح راست كدام روزنامه است؟ گفت: رسالت. گفتم: باورت می شود كه دو ـ سه سال است كه بنده یك شماره ی روزنامه ی رسالت را هم ندیده ام؟! مردم افرادی را به این طرف و آن طرف نسبت می دهند به خاطر این كه دشمن می گوید و دشمن دسته بندی می كند. از این ها گذشته باید ما طوری عمل كنیم كه مردم احساس كنند كه روحانیت حزبی عمل نمی كند بلكه دنبال واقعیت ها و وظیفه ی شرعی است.

اگر این طور شود آن اختلافی كه خانمان برانداز است و امام امت آن قدر روی آن تأكید داشت، پیش نخواهد آمد; ولی اگر خدای نكرده اگر اختلاف پیش بیاید و گروهی این طرف آن طرف باشند باعث می شود كه محبوبیت كم شود. بنابراین عرض بنده این شد كه مردم خوب هستند، محتوای دعوت نامه هم خوب است و این محبوبیت است كه می تواند اثرگذار باشد كه راه های كسب محبوبیت هم ذكر شد. هر چه ما این ها را تقویت كنیم، محبوبیت زیاد می شود و تلاش های ما هم ثمر می دهد و دشمن نقطه ی مقابل همین مسئله را دارد، یعنی دشمن می خواهد كه ما محبوبیت خود را از دست بدهیم. می خواهد كه بین ما اختلاف باشد و چپ و راست داشته باشیم. می خواهد كه بین ما و جوانان فاصله باشد. می خواهد كه مردم ما را دوست نداشته باشند و گرفتار زندگی و دنیا بشویم. ما باید بیدار باشیم. این ها مربوط به جمع روحانیت است.

حال اگر جمعی نشد، تك تك افراد باید عمل كنند; یعنی من یك نفر خودم درست عمل كنم، چرا كه در بعضی زمان ها بوده كه روحانیت آن طور كه باید و شاید توفیق نداشته ولی استثنائأ یك نفر، دو نفر، پنج نفر به خاطر شرایط خاص خودشان مؤثر واقع می شدند. عرض بنده این شد كه تك تك ما وظیفه داریم، حوزه ی علمیه وظیفه دارد، جمع روحانیون وظیفه دارند كه عوامل محبوبیت را تقویت كنند تا بتوانند حامی نظام باشند تا فردای قیامت بتوانند بگویند: خدایا، من به دین تو و نظام اسلامی تو كه قصد داشت قرآن را پیاده كند و در رأس آن مجتهد جامع الشرایط بود كمك كردم. و اگر طوری دیگر رفتار كنیم، ممكن است فردای قیامت مقصّر شناخته شویم. وای به حال كسانی كه این طور فكر كنند كه ما باید بی تفاوت باشیم كه بنده در این زمینه جمله ای از وصیت نامه ی حضرت امام(قدس سره الشریف) را برای شما می خوانم و عرایض خودم را خاتمه می دهم تا به سؤالات پاسخ دهیم: «وصیت این جانب به ملت در حال و آتی آن است كه با اراده ی مصمم خود و تعهد خود به احكام اسلام و مصالح كشور در هر دوره از انتخابات، وكلای دارای تعهد به اسلام و جمهوری اسلامی كه غالباً بین متوسطین جامعه و محرومین می باشند و غیرمنحرف از صراط مستقیم به سوی غرب یا شرق و بدون گرایش به مكتب های انحرافی و اشخاص تحصیل كرده و مطلع بر مصالح روز و سیاست های اسلامی به مجلس بفرستند و به جامعه ی محترم روحانیت ـ خصوصاً مراجع معظم ـ وصیت می كنم كه خود را از مصالح جامعه خصوصاً انتخابات رییس جمهوری و وكلای مجلس كنار نكشند و بی تفاوت نباشند». كه این بی تفاوت بودن و كنار كشیدن، روز به روز اوضاع را بدتر می كند.

اگر امروزه برخی می گویند كه به اسلام ضربه می خورد، بی تفاوتی ما ضربه را بیش تر می كند. در همین انتخابات اخیر بعضی ها معتقدند شركت نكردن تعداد زیادی از متدینین در انتخابات (به خاطر این كه این طور فكر كردند كه به آن ها توضیح داده نشد) باعث رأی آوردن كسانی شد كه الان می بینیم بعضی از آن ها مشكل درست می كنند. در تهران برای بعضی از افراد، تفاوت رأی صد هزار رأی بود. اگر صد هزار متدین شركت كرده بودند و به آن كسی كه متدین تر و صالح تر است رأی داده بودند، گرفتاری های بعدی نبود. این بی تفاوتی خیلی خطرناك است. حضرت امام در وصیت نامه ی خودشان مراجع معظم را مخاطب قرار می دهند كه بی تفاوت نباشند. اگر امروز گفتیم چه كار داریم كه دخالت می كنیم، ممكن است كه فردا نتوانیم جواب دهیم; چرا كه بی تفاوت بودن در این موضوع می تواند دو معنا داشته باشد: یكی این كه دین صحیح و سالم است و ما كاری نداشته باشیم، اما اگر معنای آن این باشد كه بی تفاوت بودن و شركت نكردن ما باعث شود كه نقاط ضعف بیش تر شود، مسئول خواهیم بود.

نویسنده:آیت الله رضا استادی(حفظه الله)


درباره وب

امام یک باور اصیل و ناب است در قلوب شیعیان عالم ، خط امام زوال نمی پذیرد چون ولایت زوال ناپذیر است . امام خمینی یک ستون و رکن رکین است در سلاسل وجودی شیعه ، خط امام زنده است چون باور ولایت فقیه زنده است .
نظرسنجی
به نظر شما به چه میزان محتاج اندیشه های امام هستیم ؟







امکانات
آمار
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو