پرونده ویژه
معرفی کتاب

این اثر سال‌شمار زندگانی رادمرد الهی؛ مجدّد قرن، امام خمینی از تولد تا پیروزی انقلاب اسلامی ایران است که برابر نگاشته‌ها، اسناد و خاطره‌ها ارائه شده است. در این سال‌شمار، در هر مقطعی نکته‌های مهم سیاسی و اجتماعی آن زمان در اختیار خواننده قرار می‌گیرد.

حمایت
جشنواره
  • انقلاب اسلامی و پیامدهای معرفتی

    انقلاب اسلامی ایران تنها برای بهبود وضع معاش مردم شكل نگرفت، بلكه فراتر از این، یك ماهیت ارزشی و دینی دارد و از این رو، اساسی ترین وصف انقلاب ایران، «اسلامی» بودن آن است. در این نوشتار، به راه‌های جهانی سازی انقلاب اسلامی ایران برای رسیدن به یك تمدّن اسلامی اشاره شده است....

    ادامه مطلب ...
  • آثار و نتایج انقلاب اسلامى ایران

    انقلاب اسلامى در همه‏ ى ابعاد فردى و اجتماعى، داخلى و خارجى، سیاسى و اقتصادى و فرهنگى، اهداف بسیار بلندى براى مردم و دولت ترسیم نموده است.این اهداف عمدتاً مأخوذ از قرآن و سنت بوده كه عمدتاً در كلام امام خمینى (ره) و...

    ادامه مطلب ...
  • نعمت انقلاب اسلامی

    به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی در تاریخ 80/12/13 جمعی از خواهران دانشجوی دانشگاه آزاد اسلامی واحد اهواز با حضرت آیت اللّه مصباح دیدار كردند. ایشان در جمع آن‌ها درباره ارزش نظام اسلامی و مقایسه آن با ...

    ادامه مطلب ...
  • انقلاب اسلامی ایران، جلوه هایی از الطاف امام عصر(علیه السلام)

    انقلاب اسلامی ایران، به رهبری امام خمینی( از حوادث کم نظیر تاریخ این مرز و بوم است که توانست رژیم پهلوی را -که قدرتهای بزرگ شرق و غرب، مدافع آن بودند و تا بن دندان مسلح بود- به گورستان تاریخ فرستد و...

    ادامه مطلب ...
دانستنی هایی درباره انقلاب اسلامی(2)

 اسلامیت انقلاب
اسـتقرار جـمهورى اسـلامى فـرهنگى بـارور و غنى براى این ملت به ارمغان آورد. مدرسه اى باز كرد كه در این مدرسه تعلیمات فراوانى از در و دیوارش , از فضایش , از بوى باروت و صداى مسلسل و صفیر گـلوله اش , از فریادهایش , از غریو (( الله اكبر )) و (( لا اله الا الـله )) اش آمـوختند و چـه خوب آموختند و درس خود را تجربه كردند و به میدان عمل آوردند و چه خوب پیروز شدند.اگـر چنانچه گاهى مى خواستیم بعضى مسأل را مطرح كنیم بایستى با مـحافظه كارى بیان مى كردیم; اگر گاهى سخن از آزادى مى گفتیم باید در پـوششى از هـزارگونه راز و كـنایه و اسـتعاره بـگوییم; اگـر مى خواستیم با استبداد در افتیم بایستى در پوششى از آیات قرآن و كـلمات نهج البلاغه بگوییم و نمى توانستیم صریح وارد میدان شویم. امـا سـرانجام حركت اسلامى این سد سكندر را شكست و این بت را به زانو در آورد.

هویت اسلامى انقلاب و توطئه هاى دشمنان
ما در برابر توطئه هایى كه در كمین انقلاب ما نشسته است و راههاى انـحرافى كـه در برابر این انقلاب باز كرده اند , متوجه این نكته باشیم كه هویت اسلامى انقلاب فراموش نشود.در یـك مـحیط اسـلامى شـاید تـصور شود كه این مسئله نوعى تعصب و ادعـاست , ولـى ما باید دقیق تر مسئله را تحلیل كنیم و اگر واقعا بـه ایـن نـتیجه رسـیدیم روى این كلمه بایستیم. چون اگر ما این مسئله را به سادگى از دست بدهیم ممكن است كسانى كه در كمین راه نـشسته اند , به تدریج بتوانند در هویت اسلامى انقلاب ایجاد تردید كـنند و راه را بـراى هـرگونه رخنه ضد اسلامى هموار سازند. یعنى اگـر چـنانچه كـسانى توانستند در اسلامى بودن انقلاب تردید ایجاد كـنند , در اسـلامى بـودن جـمهورى ما هم ممكن است تردید به وجود آورند; در اسلامى بودن قانون اساسى هم ممكن است رخنه كنند و جاى پـا بـسازند; در اسـلامى كـردن شـعارها, ادارات , مظاهر زندگى , مظاهر اجتماعى ما هم ممكن است رخنه و و نفوذ كنند. وقتى به زعم آنـها قـرار شـد انـقلاب هویت اسلامى خود را از دست بدهد , ثمرات انـقلاب هم به طور خاص به زعم آنها لازم نیست اسلامى باشد. چون از ثمرات انقلاب , خود انقلاب با تمام هویتش باید استفاده كند.

بررسى انقلاب از نظر كمیت
تـعداد افـراد شركت كننده در راهپیماییها در سراسر ایران , مثلا در روز عاشورا یا اربعین , حدود ده میلیون یا دوازده میلیون یا شـانزده مـیلیون و یا بیشتر بود ; (3)اگر از این سیل عظیم مردم از اصـناف , كـارگران , كـشاورزان , زنـان , مـردان , جوانان و بـچه ها كـه به راه افتادند یك آمار مى گرفتیم كه: (( شما اسلام و مـسلمانى را دوسـت داریـد یامكتب دیگرى را ؟ زیر سایه اسلام راه افـتادید یا تحت عنوان دیگرى ؟ )) , شما فكر مى كنید در این سیل عظیم چند نفر روشنفكر حرفه اى یا خوباخته شرقى و غربى پیدا مى شد كه بگوید اسلام را نمى پسندم و طرفدار یك ایسم دیگر هستم ؟ مـمكن اسـت دو هـزار نـفر , پـنج هـزار نفر , اگر خیلى دست بالا بـگیریم بیست یا سى هزار نفر پیدا شوند كه طرفدار ایسمهاى دیگر بـاشند; خود را نویسنده , هنرمند و وابسته به این و آن بدانند.بـر فـرض , این سى هزار نفر را پیدا كردید , اما شانزده میلیون جـمعیت بوده است , این تعداد چه درصدى از جمعیت را تشكیل مى دهد ؟ مـمكن اسـت عـده اى كـلیمى هـم در یـك شرایطى كه میلیونها نفر راهـپیمایى مـى كنند , راه بـیفتند; مـا آنها را طرد نمى كنیم , بـیایند و همبستگى خود را اعلام كنند; اما حركت چند هزار نفر از اقـلیتهاى مـذهبى در مـجموع انـقلاب چـقدر نـقش داشته است ؟ آیا مـى توانند ادعـا كنند كه ما راه پیمایى كردیم و ما هم كه مسلمان نیستیم , پس اسم اسلامى را از انقلاب برداریم ؟ !

بررسى انقلاب از نظر كیفیت
دوم , بـررسى روح ایـن انـقلاب و جنبه به اصطلاح كیفى آن است. آن چـیزى كه این مردم را به راه انداخت و آن تكیه گاه چه بود ؟ مگر نـه ایـنكه مـحرم ماه پیروزى خون بر شمشیر بود ؟ مگرنه این ماه رمضانى است كه بایستى یكپارچه آتش و مبارزه و خون باشد ؟ مگرنه ایـنكه از درون مساجد فریادها شعله ور شد ؟ مگرنه اینكه بر پشت بـامها فـریاد (( الـله اكبر )) و غریو (( لا اله الا الله )) با صـفیر گلوله در هم مىآمیخت ؟ مگرنه اینكه اربعین امام حسین (علیه السلام) تجلیگاه همبستگى مردم بود ؟ مگرنه اینكه اولین تجربه راه پیمایى در روز عـید فطر و بعد از نماز عید فطر انجام شد ؟ مگرنه اینكه تـاسوعا و عـاشورا تـجلیگاه حركت مردم بود ؟ اینها همه روزها و مناسبتهاى دینى است. واقعا حماقت است كه بگویند چیز دیگرى بوده اسـت. كـجا بـودند ایـسمها و مـكاتب دیگر ؟ كجا بودند طرفداران اجـراى قـانون اسـاسى قـبل ؟ كجا بودند مدعیان دروغگوى طرفدارى اجـراى قانون اساسى قبل ؟ كجا بودند مدعیان دروغگوى طرفدارى از رنجبران و زحمتكشان ؟ مـا از ایـن دیـدگاه كـه در محیط اسلامى هستیم و مردم ما مسلمان هستند مسئله را بررسى نمى كنیم بلكه در اجتماعات و تظاهرات مردم وارد مـى شویم. چـه چـیزى بـه ایـن نهضت جان مى داد كه فردى جلوى گلوله مى رفت و از اینكه تیر به قلبش بنشیند لذت مى برد ؟ او خود را در آغـوش فـرشتگان و خـودش را شهید و زنده همیشه باقى جاوید مـى یافت.واقعا اگر این روح اسلامى در این نهضت نمى بود شما را به خـدا آیـا یـك هزارم این حركت و موجب و شتاب در این انقلاب وجود مى داشت ؟

بررسى انقلاب از نظر رهبرى
و امـا سـوم , مـسئله رهـبرى است. كدام رهبر و برخاسته از كدام ایـسم و از كـدام قـشر اجتماعى مى توانست محرك این انقلاب باشد و ایـنچنین هـوشیارانه وآگـاهانه موج بیافریند و مردم را به حركت درآورد ؟ احـزاب بـه اصـطلاح مـلى و احزاب چپ و راست هم بودند و رهـبرانى از گـوشه و كـنار سـر درآوردند و شروع به مقاله نوشتن كـردند و سـرو صـدا بـه راه انـداختند و گـوشه و كـنار بـه راه افتادند. كدامیك از این رهبران گروهها بودند كه بتوانند حتى یك صـدم از آن تـظاهرات , از آن اجتماعات , از آن فریادها و از آن شـورها را بـه وجـود آورنـد ؟ و اگـر این رهبرى آگاهانه با این ضـربه هاى گـیج كـننده اى كـه پشت سرهم به دشمن بموقع وارد مى كرد نمى بود , آیا این انقلاب به وجود مىآمد و پیروز مى شد ؟ ایـن تـصمیم گـیریهاى بـموقع رهـبرى عجیب بود. كم و بیش رهبران مـختلف اجـتماعى وحتى رهبران هوشیار مذهبى و انقلابیون مذهبى در داخـل بـودند , هـمه مى گفتند الان موقع فلان تصمیم نیست; چرا آقا الان مـى خواهد دولـت اعـلام كند ؟ چرا وقتى حكومت نظامى ساعت 4/5 اعـلام شـده است آقا مى فرماید اعتنا نكنید و بیرون بروید ؟ مرتب مـى گفتند خـطرناك اسـت , نـمى شود , بـاید قـدرى صبر كرد. واقعا رهـبران هر نوع گرایش سیاسى و اجتماعى , همه صدها قدم عقب بوند , دیـدیم كه امام پشت سر هم ضربه وارد كردند. خیلى جالب بود كه ایـشان بعد از هر ضربه مى فرمود دشمن گیج شده , بگذارید یك ضربه دیـگر بزنیم , باید این ضربه را هم زد. در حالى كه همه مى گفتند خطرناك است.

اگـر ایـن رهـبرى بـا این هوشیارى نبود كه مى توانستیم این قدرت طـاغوتى را كـه تـجسم كلیه قـدرتهاى اسـتبدادى جـهان بـود و همه نـیروهاى جـاسوسى و قدرتهاى طاغوتى دنیا را براى تحكیم پایه هاى زور و اسـتبداد خود بسیج كرده بود بشكنیم؟ مردم بى سلاح اینچنین در بـرابر ایـن قدرت طاغوتى و شیطانى تاریخ با آن پشتوانه عظیم قـدرتها تـوانستند بـا ایـن رهـبرى بـپاخیزند و دشـمن را از پا درآورنـد. این رهبرى معلوم است كه اصلا یكپارچه تجسم رهبرى الهى و اسلامى است.

متولى و وارث انقلاب
نیروى محرك درون انقلاب , آن روح و ایمان مذهبى و جو مذهبى بود.اصـلا هـمه چیز انقلاب ,اسلامى بود.اصلا راه انداختن اقلیتها و غیر اسـلامیها هـم به خاطر موج اسلام بوده است , باز شدن درهاى زندان حتى به روى غیر اسلامیها هم به خاطر انقلاب اسلامى بوده است , باز شدن زبان غیراسلامیها هم براى نوشتن یك مقاله یا گفتن یك حرف به خـاطر مـوج حركت آفرین اسلامى بوده است , سخنرانى و تفسیر سیاسى آن روشـنفكر حـرفه اى كـه هـیچگاه در طـول تاریخ مبارزه گذشته و دوران اختناق از او خبرى نبود و اكنون به عنوان یك سیاستمدار و یـك محقق و دانشمند و مفسر سیاسى مرتب مقاله مى نویسد , این باز شـدن زبـانش و اینكه به قلمش اجازه مى دهند بنویسد به خاطر غریو ((الله اكبر )) هایى بود كه گفتند و بت را شكستند.بـنابر ایـن , انـقلاب اسـلامى اسـت , عـمیقا هم اسلامى است و لذا بـایستى از ثـمرات انـقلاب هـم اسـلام استفاده كند.انقلاب متولى و وارثـى جز اسلام ندارد. بنابر این باید قانون اساسى ما عمیقا بر اسـاس هـویت و مـحتواى اسلامى باشد , وزارتخانه ها و همه نهادهاى حـكومت آینده ما عمیقا و قویا بایستى با محتواى غنى اسلامى باشد , نـه ایـنكه فـقط لـعابى از اسـلام داشـته باشد و اسلام آن گوشه بنشیند و بگوید سعى كنید كه بى احترامى به اسلام نشود. این شیوه نظام استبدادى و طاغوتى بود.

وقـتى مـسئله به این صورت است كه هر كس انقلاب را راه انداخت در واقـع وارث آن انـقلاب اسـت , حال در یك انقلابى كه عمیقا در عین اسلامى بودن , مردمى و همگانى است , چهار نفر و ده نفر و پانزده نـفر نبودند , میلیونها انسان از بطن و بستر جامعه و از زوایاى روسـتاها و از دل كـارخانه ها و از درون دانشگاهها و از همه جاى ایـن كشور با روح اسلامى بپا خاستند. یك انقلابى با روح اسلامى كه مـتعلق بـه مـلت است وارث آنهم باید ملت مسلمان باشد. در تعبیر جـمهورى اسـلامى , جـمهورى نـشانه مردمى بودن و اسلامى هم بیانگر فـرهنگ آن است. قسمت اعظم فرهنگ اسلام, آن هویت فكرى و جهت گیرى است باید سعى شود این اندیشه ها و فكرهاى شكوفا شده و بیدار شده ان شإ الله در جهت انقلاب اسلامى هدایت شود.

علل و عوامل انقلاب
شـناخت هـر چیزى از دو طریق میسر است: اول از طریق شناخت اضداد آن از بـاب((تعرف الاشـیا بـاضدادها)) كـه ایـن نوع شناخت را در اصطلاح شناخت جدلى مى نامند.دوم شـناخت از طـریق علل و اسباب و ریشه هاى آن و این نوع شناخت رااصـطلاحات شـناخت برهانى مى گویند كه بوعلى سینا این نوع شناخت را بهترین نوع شناختها و شناخت تام معرفى كرده است چنان كه گفت:

و الـعلم التام فى باب التصدیق ان یعلم الشى باسبابه و در اصطلاح فلاسفه رأج است كه : ذوات الاسباب لاتعرف الا باسبابها.

از آنـجا كـه هر حادثه و پدیده اى داراى علل و عواملى است كه در پـیدایش آن نقش مستقیم یا غیر مستقیم داشته و انقلاب اسلامى ایران نـیز از ایـن قانون مستثنى نیست اگر بخواهیم شناخت كامل و آگاهى صـحیحى از آن داشـته باشیم باید علل و عواملآن را كه در پیدایش آن نـقش داشـته اند بـشناسیم زیـرا بـدون شناخت ریشه ها شناخت اصل انـقلاب میسر نخواهد بود لذا ما در این درس در صدد آنیم تا آنجا كـه فـرصت اجازه دهد در اطراف علل و ریشه ها آن بحث و بررسى كنیم هـر چـند كه علل وعوامل انقلاب بسیار بوده و ما را در این مختصر فـرصت بـررسى هـمه آنـها نـیست لذابه برخى از آنها كه از اهمیت بـیشترى بـرخوردار بـوده و دخـالت مـستقیم ترى درپـیدایش انـقلاب داشته اند مى پردازیم.

قبل از شروع در بحث تذكر دو نكته لازم است:

1 - از آنجا كه این مباحث و مطالب براى تدریس در دانشكده تنظیم گـردیده است باتوجه به وقت اندك و محدود بودن ساعات درسى در یك تـرم امـكان بـررسى گسترده و همه جانبه علل و عوامل انقلاب اسلامى میسر نیست لذا به بخشى ازعلل آن هم بصورت اختصار پرداخته خواهد شد.

2 - عـللى كـه مورد بررسى قرار مى گیرند این چنین نیست كه همگان در یـك سـطح بوده و داراى نقش مساوى باشند بلكه بعضیها نقش عمده را ایـفا كرده و بعضى دیگر در آن حد از نقش و اثر نیستند و مردم جـامعه ما نیز به همه آن علل یكسان معتقد نبوده و بلكه ممكن است عـلتى بـراى عـده اى از آنچنان نقشى برخوردار بوده كه موجب طغیان آنـان مى شده ولى در نظر دیگرى چنان نبوده باشد ولى در مجموع این عـلل و عوامل زمینه پیدایش این انقلاب را فراهم نموده و مردم را علیه نظام حاكم شورانده است اینك بیان آن علل :

1 - مذهب
در ایـران از اوأل قـرن اخـیر ایدئولوژى و مكاتب گوناگون مطرح شـده و مـردم رابـسوى خود فرا مى خواندند و آنها عبارت بودند از ((نـاسیونالیسم)) تـحفه غـرب , و((ماركسیسم - لنینیسم)) ارمغان شـرق و ((اسـلام)) كـه از قـبل در ایـن سـرزمین وجودداشته است و مـبلغین هـر كـدام سـعى داشـته اند كـه با نشان دادن جامعه كمال مطلوب پیروان بیشترى را به خود جلب نمایند.

امـا آن دو مـكتب هر چند كه در ابتدا طرفدارانى پیدا كرده و با شـعارهاى پـر آب ورنگشان عده اى را در اطراف خود جمع كرده و حتى احزاب و گروههأى نیز تشكیل داده و تحت عنوان رهأى بشر از سلطه استعمارگران فعالیتهأى نیز داشته اند اما دراثر بروز جریانهایى در جهان چهره دروغین تبلیغات سیاسى آن دو آشكار گشته وامیدى كه طـبقات روشـنفكر بـه آنـها بـسته بـودند تبدیل به یاس شده و از آن ایدئولوژیها و مكتبها سر خورده و بیزار شدند ولى اسلام همچنان بـه خـاطر حقانیت و صداقت خود جاذبه خود را حفظ كرده و به زندگى خـود ادامـه مـى دهد و مـردم فهمیدند كه تنها راه نجات و تنها ره رهـأى از یـوغ استبداد و استعمار همانا راه اسلام راستین است نه راه شـرق و غـرب زیـرا هـمه جنایتها و اسارتها براى جوامع بشرى درجهان كنونى از صاحبان همین مكاتب شرقى و غربى است آنگاه آنان چـگونه مى توانند مكتبى در جهان ارأه دهند كه مایه نجات و وسیله رهـأى از زیر سلطه آنان باشد لذا امام خمینى((ره)) در 28 جمادى الـثانى سـال 1392 هـجرى قمرى در بخشى از پیام خود به دانشجویان مـسلمان مـقیم آمریكا و كانادا چنین فرمود: (...اگر دول اسلامى و مـلل مـسلمان بـه جـاى تـكیه بـه بـلوك شرق و غرب به اسلام تكیه مى كردندو تعالیم نورانى و رهأى بخش قرآن كریم را نصب عین قرار داده و بـكار مـى بستندامروز اسـیر تجاوزكاران صهیونیزم و مرعوب فانتوم آمریكا و مقهور سیاست سازشكارانه و نیرنگ بازیهاى شیطانى شـوروى واقع نمى شدند... تا روزى كه ملت اسلام پایبند این مكتبهاى اسـتعمارى مـى باشد و یا قوانین الهى را با آن مقایسه مى كند و در كـنار هـم قـرار مـى دهد روى آسـایش و آزادى نـخواهد دیـد و این مـكتبهأى كه از چـپ و راسـت بـه مـلت اسلام عرضه مى شود فقط براى گـمراهى و انـحراف آنـان است و مى خواهند مسلمانان را براى همیشه خوار و ذلیل و عقب مانده و اسیرنگهدارند و از تعالیم رهأى بخش قرآن دور سازند.

حـاصل آنـكه نـاسیونالیسم و مـاركسیسم بـخاطر مـاهیت الحادىشان نـتوانتسند دراعماق دلها نفوذ كنند و نتوانستند حمایت توده ملت را به خود جلب نمایند و هرچند كه در ابتدا طرفدارانى پیدا كرده ولى به مرور زمان یكى پس از دیگرىطرفدارانشان را از دست داده و خلاصه نتوانستند در این مملكت اسلامى دوام بیاورند.امـا اسـلام بـه عنوان یـك مذهب و مكتب الهى از دیر زمان در اعماق دلهاى اقشاروسیعى از مردم جامعه ما نفوذ كرده و مردم را به خود جـلب نـموده بـود اسلام بعنوان یك مذهب حاكم در همه جا (از شهرها گـرفته تا دورترین نقاط مملكت) و در همه اقشار (از غنى و فقیر, كـارگر و كـشاورز, دانـشجو و روشنفكر , مردان و زنان) حضورفعال خود را حفظ نموده و در همه شئون زندگى این ملت حاكمیت داشت لذا بـاهمه تبلیغات مسموم و گسترده اى كه علیه اسلام از ناحیه دشمنان آن مـى شد و بـاهمه سـمپاشیها كه مى شد (كه مى گفتند اسلام قادر به اداره اجـتماع كنونى نیست وقدرت رهأى بخشى از سلطه استعمار را نـدارد و ...) بالاخره اسلام قدرت خود رانشان داده و كاخ ستمشاهى را درهم فرو ریخته و دست اجانب را از این مملكت كوتاه نموده است و بـه شــرق و غــرب نـشان داد كـه تـنها مـكتبى كـه در بـرابر تـجاوزاتآنان ایستاده و مردم را از زیر سلطه آنان خارج مى نماید اسـلام اسـت و به مسلمین نیزفهماند تنها مكتب رهأى بخش اسلام است نـه مـكاتب شـرق و غـرب پـس براىرهأى خود به اسلام و قرآن تمسك نمأید نه به مكاتب دیگر.

2 - اسلام زدایى نظام حاكم
جـهان غـرب در جـنگهاى صلیبى (كه از قرن 11 تا 13 میلادى به طول انجامید) به قدرت و عظمت اسلام پى برده و فهمید تنها قدرتى كه در برابرش استقامت كرده وقد خم نمى كند اسلام است لذا در صدد برآمده بهر طریق ممكن اسلام را از صحنه روزگار محو نموده و یا اگر نامى از اسـلام باقى مانده از محتوى تهى باشد و دید این نقشه با جنگ و لشكركشى قابل پیاده شدن نیست زیرا مردم مسلمان در اثر جنگ به هم پـیوسته از اسـتحكام بـیشترى بـرخوردار مى شوند لذا در صدد نقشه دیـگرىبرآمده و آن این بود كه : از طریق عوامل نفوذى كه از خود مـمالك اسلامى انتخاب مى شوند و به قدرت مى رسند باید از درون اسلام زدأى نمود و آن را از درون پوساند و براى اجراى چنین نقشه اى در كـشورهاى اسـلامى مـهره ها انـتخاب كرده ونوكرهاى كر و كور و چشم بـسته بـه قـدرت رسـاند لـذا افـرادى هـمانند رضاخان درایران و اتـاتورك در تركیه و آل سعود در حجاز و نوكرهاى امثال اینها را در كـشـورهاىاسلامى دیـگر بـه قـدرت رسـانده در صـدد مـحو اسـلام بـرآمده اند البته این نقشه از قبل یعنى پس از جنگهاى صلیبى بوده ولى در قرن اخیر از شدت بیشترى برخوردارشد.

عـلماى اسـلام و پـیشوایان دینى به این مسئله پى برده و در مقام بـیدارى مـسلمین برآمده و با استعمار در همه جوانب آن به مبارزه برخاسته اند كه ما در درس سوم به گوشه اى از آنها اشاره كرده ایم.سـید جـمال الدین اسدآبادى در یك قرن قبل چنین مى گفت: مسلمانها بـاید بـدانندكه انـگلیس قصد براندازى اسلام را داشته و مى خواهد مـسلمانان را در هـر جاى كره زمین نابود سازد هر چند كه این كار شدنى نیست.نـخست وزیـر انـگلستان ((گلادستون)) در سال 1887 میلادى در برابر نمایندگان كشورخود نطق مهیجى ایراد كرده و در ضمن آن یادآور شد كه : تا زمانى كه قرآن خوانده مى شود و كعبه طواف و نام محمد صلى الـله عـلیه و آلـه و سـلم در بـالاى مـا ذنه هابعظمت برده مى شود مـسیحیت در خـطر بزرگ قرار دارد پس بر شما باد كه قرآن راتحریف كـرده و كعبه را تخریب نموده و نام محمد صلى الله علیه و آله و سلم را ازبالاى ما ذنه ها محو نمأید.

هـمانگونه كه از عملكرد آنان پیداست تمام هم آنان محو و نابودى اسـلام وبرگرداندن ملت اسلامى به دوران جاهلیت است تا بتوانند به درسـتى و راحـتى آنـان را بـه زیـر سـلطه خود درآورند البته این كارشان هیچگاه بى پاسخ نمانده است.در پـنجاه سال اخیر مبارزه با اسلام و مسلمین و سلب حقوق و بردن امـوال و مـنافعآنان در تركیه و ایران صورت جدىترى به خود گرفت الـبته در ایران تا 25 سال -تقریبا - كارگردان اصلى این مبارزه انگلیس بوده و در 25 سال اخیر آمریكا.مـسلمانان ایـران در ایـن دوره پـنجاه سـاله در میان اشك و خون روزگار گذراندندمقدسات اسلام همواره هتك شده و حرمت اسلام همواره فراموش گشت علماىاسلام زندانى تبعید یا شهید شدند وعاظ و طلاب به زنـدانها و شـكنجه گاهها افـتادندمجالس عـزادارى حـسین بـن عـلى عـلیه السلام ممنوع گشته و لباس روحانیت قدغن گردید و مدارس اسلامى بسته و چادر كه یك نوع حجاب و پوشش اسلامى است ازسر زنان مسلمان برداشته شد و ...مـا در ایـنجا بعنوان نمونه به گوشه هأى از اسلام زدأى در كشور اسـلامى ایـران اشاره مى كنیم تا روشن گردد كه با چه لطأف الحیلى مـى خواستند اسـلام را از مـملكت بیرون كـرده و نظام جاهلى قبل از اسلام و یا فرهنگ شرك آلود غرب ر به جاى آن بنشانند:

1 - شعار جدأى دین از سیاست
یـكى از كارهأى كه در این راستا انجام مى شد دور نگه داشتن دین از صـحنه سـیاست بود تبلیغات وسیعى در رسانه هاى گروهى دنیا براه انـداخته (و بـه تـبع آنـان رسـانه هاىگروهى حكام دست نشانده در داخل) كه دین را با سیاست چه كار و علما دینى مقدس تر از آنند كه خـود را آلـوده بـه سـیاست نـمایند و به این مسئله آنچنان دامن زده مـى شد كـه حـتى بـسیارى از رهبران دینى و ملت اسلامى باورشان آمـده بـود كـه ما را باسیاست چكار؟ ما روحانى هستیم و باید به مـسأل شرعیه خود بپردازیم و حتى وقتى امام خمینى ((ره)) دستگیر شـد به او گفته اند: شما را چه كار با سیاست ,سیاست یعنى دروغ و مـكر و پـدرسوختگى امـام در جـوابشان فـرمود: این نوع سیاست مال شـمـاها اسـت ولـى دیـن از سـیاست واقـعى جـدا نـیست و شـاه در پـاسخ تلگراف مـراجع تـقلید قم (كه او را در جنایات و جنایتهایش سـرزنش كـرده و بـه حـكم واقعى اسـلام دعـوت كـرده بودند و مسئله انـجمنهاى ایـالتى و ولایـتى را خـلاف دستوراسلام دانسته اند) گفته بـود: (تــوفیقات جـناب مـستطاب عـالى را در هـدایت افـكارعوام خـواهانیم) یعنى وظیفه شما هدایت و ارشاد عوام است نه دخالت در امورسیاسى كشور.

وقـتى كـه از سال 41 روحانیت وارد صحنه مبارزه با شاه شد و عملا جدأى دین ازسیاست را رد كرد رسانه هاى گروهى وابسته با تبلیغات وسـیعى وارد مـعركه گشته وقلمهاى مسموم و خریدارى شده در مقالات روزنـامه هاى آن روز بـراى قداست دین از سیاست و اینكه نباید دین را بـا سـیاست آمیخت قلم فرسأیها مى كردند كه ما به یك نمونه از آن از روزنـامه اطـلاعات 15 اسـفند سـال 41 اشاره مى كنیم از باب مشت نمونه خروار مطلب روشن مى گردد كه قضیه چه بود:

(...مـذهب امـرى اسـت جـدا از سـیاست سیاست سخن روز است و مذهب سـخن ازلى و بـدى سیاست امروز یك چیز مى گوید فردا چیز دیگر مذهب فـردا و امـروز ودیـروز یـك چـیز مـى گوید و لاغیر سیاست مئاثر و مـظاهرى دارد كـه بـا تغییر زمان تغییرمى كند ولى مئاثر و مظاهر مذهب لایتغیر است براى اینكه مذهب محیط است برزمان و سیاست محاط اسـت در زمـان امـروز شـما مـى بینید كـه مـردم اروپـا و آمریكا بـه رفیع ترین قـلل تـمدن رسـیده اند و از نـظر معارف و علم تا به مـرحله تـسخیر فضاپیشرفته اند اما مذهب بزرگترین تكیه گاه روحى و مـعنوى ایـن مردم است كلیسامحترم ترین و عزیزترین اماكن نزد این قوم است...) هـمانگونه كـه ملاحظه مى كنید این آقایان مى خواستند همان بلأى را كه در اروپا بسرمذهب و دین و كلیسا آمده بود بسر مذهب و اسلام و مساجد بیاورند و بعد از آن به عزیزترین اماكن نیز نام ببرند.

2 - بازگشت به دوران جاهلیت
یـكى از كـارهأى كـه در راسـتاى اسـلام زدأى انجام مى شد موضوع بـازگرداندن ایـران به جـاهلیت قبل از اسلام بود میراندن شعارهاى اصـیل اسـلامى احیا شعارهاىمجوسى كه تغییر تاریخ هجرى محمدى صلى الله علیه و آله و سلم به تاریخ مجوسى 2500 ساله شاهنشاهى نمونه بارز آن است.الـبته این تغییر تاریخ اسلامى به تاریخ مسیحى میلادى در كشورهاى اسـلامى دیگراز سالهاى خیلى پیش انجام شده و تاریخ رسمى كشورهاى اسـلامى تـاریخ مـیلادى است ولـى در هـمان زمـان بـكارگیرى تـاریخ شـاهنشاهى را تـحریم فـرموده بودند لذاشاه در این مساله نیز از موفقیت چشمگیرى برخوردار نشده بود.

3 - تسلط عناصر غیر مسلمان بر مسلمان
یـكى از كـارهأى كـه در ایـن راسـتا انجام مى گرفت تسلط كفار و افراد غیر مسلمان برمسلمانها بود سپردن مقام نخست وزیرى در كشور اسـلامى شـیعى ایـران به هویداىبهأى و سپردن چرخ اقتصادى مملكت بدست امثال ثابت پاسالهاى بهأى والقانیانهاى صهیونیست و سپردن ارتـش و نـظام بدست مستشاران خارجى و امثال اینها نمونه بارز آن است.

4 - قـطع رابطه با كشورهاى اسلامى و پیوند با كشورهاى غیر اسلامى و احـیاناضداسلامى همانند اسراییل غاصب یكى دیگر از كارهاى مبارزه با اسلام بود.

5 - نقض قوانین اسلامى
نـقض آشـكار قوانین و مقررات اسلامى چه بصورت مستقیم و چه بصورت تـرویج واشـاعه فـساد در هـمه زمینه هاى فرهنگى , اجتماعى , تحت عـنوان تـمدن و پـیشرفت!!! یـكى دیگر از كارهاى مبارزه با اسلام بود.

6 - انجمنهاى ایالتى و ولایتى
یـكى دیـگر از مـظاهر زنـنده و مـصداق نادیده گرفتن اسلام مسئله انـجمنهاى ایـالتى وولایتى بود كه خشم ملت اسلامى را برانگیخته و فـریاد رهـبران دیـنى و بخصوص امام خمینى را بلند كرد و علما از حـوزه هاى علمیه قم و مشهد و دیگر شهرها به نزدیك شدن خطر پى برده و به قیام وادار گشتند.در تاریخ 16 مهر 1341 جراید عصر تهران با تیتر درشت منعكس كرده بودند كه :

طـبق لایـحه انـجمنهاى ایالتى و ولایتى كه در هیئتe ولت به تصویب رسیده و امروزمنتشر گردید: به زنان حق را ى داده شد.از جـمله مـسأل تـصویبى در ایـن قانون این بود كه قید اسلام از شـرأط انتخاب شوندگان و انتخاب كنندگان برداشته شد تا اقلیت هاى مذهبى هم بتوانند شركت فعال داشته باشند. و مـوضوع سـومى كـه مـطرح بـود این بود كه : در مراسم سوگند به امانت و صداقت به جاى قرآن (كتاب آسمانى) آورده شود.غرض اصلى شاه از این قانون , اولا: تست كردن جامعه بود كه ببیند واكـنش مردم مسلمان و روحانیت در برابر این تجاوز آشكار به حریم قـرآن چـه مقدار است؟ اگرزمینه فراهم است در گامهاى بعدى اساسا قـرآن و مـذهب را در كشور الغا نماید كه شاه و پدرش سالیان دراز در آرزوى این جهت نشسته بودند.

و ثـانیا: فـراهم آوردن زمـینه بـه منظور سپردن پستهاى كلیدى و حـساس به دست اقلیتهاى مذهبى كه عمدتا نقش ستون پنجم را در كشور اسـلامـى ایـران بـازىمى كردند و پـیوسته در خـدمت امـپریالیسم و صهیونیسم قرار داشته و هنوز هم دارند.ولـى رژیـم شاه براى پیاده كردند این نقشه هاى شوم شوم استعمارى به نظر خوددست آویز خوبى به چنگ آورده بود بنام ((آزادى زنان)) كـه مـى دانست از طـرف روحانیت و مسلمانها این قانون مورد اعتراض قـرار مـى گیرد تـا بگوید: این اسلام وآخوندها هستند كه با آزادى زنـان مـخالفند بـا تـوجه به اینكه همه مى دانستند كه وضع اسف بار زنـان ایـرانى همانند مردان نتیجه سیاستهاى غلط و ضد مردمى شاه بود.لـذا امام خمینى (رحمت الله علیه) در همان نطق تاریخى خود اعلام فرمود: ما بـا تـرقى زنـان مخالف نـیستیم, اما با این فحشا مخالفیم با این كارهاى غلط مخالفین مگر مردها دراین مملكت آزادى دارند كه زنها داشته باشند؟ مگر آزاد زن و آزاد مرد با لفظ درست مى شود؟ بـنابراین ایـن قانون نیز یكى دیگر از نمونه هاى مبارزه با اسلام رژیم بود.

7 - جشن واهى 2500 ساله
یـكى دیـگر از مـظاهر مـبارزه با اسلام و احیا كفر باستان مسئله جـشنهاى 2500 ساله بود كه در ان هزینه هاى هنگفت به مصرف رسیده و اوقـات بـسیارى بـه هـدر رفـته تالحظاتى چند اشخاصى با لباسهاى موهوم دوره هاى قدیم بیایند و از جلو جمعى بگذرند.در عـین حـال كه وطن دربست در اختیار آمریكا و جنایتكاران دیگر بـود و حـتى خـودشخص شاه اختیار یك مسافرت را بدون اجازه ارباب نـداشت بـه كـوروش خـاطرجمعى مى داد كه تو بخواب ما بیداریم !!! دانـایان بـه ایـن سخن مى خندیدند كه بیداربراى چه ؟ وطنى كه یك گـروهبان آمـریكأى بـر ارتـشبد تو حكومت كرده و فرمان مى دهد چه وطنى ؟ و چه محافظتى از وطن ؟ در اینجا نیز علما اسلام و ملت اسلامى نارضأى خود را به این جشن اعـلام داشـته و مـخصوصا امـام خمینى در یكى از اعلامیه هاى تاریخى بیدارگر خود در رابطه بااین جشن و مخارج نارواى آن موضع خود را در قـبال آن مـشخص كرده و این عمل مبتذل و اسرافى را تحریم كرده بود.

3 - سلطه بیگانگان
با توجه به مطالبى كه در بررسى تاریخ معاصر بیان شد و آگـاهى برسلطه اجانب و به خصوص در نیم قرن اخیر بر مملكت اسلامى ایـران و بـه تعبیر بهترسلطه كامل استعمار نو به شكل خطرناك آن وضـدیت كـامل آن بـا مـظاهر دینى و ملى و كوشش آن (البته با دست یـارى نـوكران داخـلى) بـراى بـه عـقب بـرگرداندن مـردم درتمام زمـینه هاى سیاسى , فرهنگى , دینى , اجتماعى و اقتصادى ... و به غـارت بـردن ثروتها و ازبـین بـردن آثـار مـلى و هـنرى و تـحمیل قراردادهاى ننگین و ... همه و همه مى توانستند علتى بزرگ و محركى نیرومند باشند براى ایجاد یك نهضت و انقلاب زیرا همه اینها حكایت از سـلطه كـامل بـیگانه بـر مسلمین دات و حال آنكه در بینش الهى سـلطه كـفار و بـیگانگان بـر مـسلمین حـرام و مبارزه با آن لازم دانسته شده چرا كه؟ لن یجعل الله للكافرین على المومنین سبیلا , و چـون سـلطه اجانب منافى بامذهب و آزادى و ملیت و همه چیز است هـمه اقـشار مـردم عـلیه این سلطه به مخالفت برخاسته اند مذهبیها بخاطر مذهبشان ملیون بخاطر حس ناسیونالیستى وملیتشان و سیاسیون بخاطر آزادى و ...

4 - بیگانه بودن نظام حاكم بامردم
دوئیـت و تـضاد نظام با رعیت از شرأط اساسى هر انقلاب است زیرا اگـر طـبقه حاكم و سیاستمداران و كارگزاران نظام با مردم هماهنگ بـوده و خواسته هاى مشروع و به حق مذهبى , سیاسى و اجتماعى و ...مـردم را بـرآورده نموده و بدلخواه رعیت حركت نمایند و به تعبیر دیگر قدرت سیاسى با قدرت اجتماعى هماهنگ بوده ودوشادوش هم حركت نـمایند عملا نارضأى تحقق پیدا نمى كند تاموجب انقلاب گردد (البته در هـر جــامـعه اى حـكومت هـر چـند كـه مـردمى بـاشد عـده اى از آن نـاراضى اند ولـى بـا طـرفدارى اكثریت قاطع از حكومت از اقلیت كارى ساخته نیست).امـا اگر جامعه بصورت دوقطبى در آید مسیر طبقه حاكم غى از مسیر طبقه رعیت ومردم باشد آنهم در حدى كه امكان التیام و نزدیكى آن دو از بـین بـرود ایجاد یك تحول سیاسى , بصورت اجتناب ناپذیرى , خودنمأى كرده و ضرورى احساس مى گردد.

همان گونه كه بر كسى مخفى نیست در سالهاى اخیر و بخصوص در دوران سـلطنت پهلوى (پـدر و پـسر) قـدرت سیاسى حاكم آنچنان از جامعه و مـردم خـود جـدا شده وراه جدأى در پیش گرفته بود كه دیگر براى كـسى جاى تردید باقى نگذاشته بود كه نظام حاكم با تركیب خاص خود ابدا امكان بقا و حیات نداشت زیرا نه رژیم قدرت توانأى تغییر و بـالا بردن كارآئى خود را داشته و نه مردم آمادگى تمكین و پذیرش باآنها را.

بـنابراین جامعه ایرانى به مرحله اى انفجارآمیز رسیده بود كه هر حـادثه و حـركتى مى توانست وضع موجود را به هم ریخته و حركت عادى جـامعه را مـتوقف و مـختل نماید و هر تلاشى هم كه نظام حاكم براى مـرحم گـذاردن بـر زخـمهاى موجود و ترمیم شكاف میان مردم و نظام انـجام مى داد بیهوده بود و از نظر آگاهى نیز مردم به سطحى رسیده بـودند كـه دیـگر امكان فریب آنان نبود لذا مردم دنبال بهانه و سـوژه اىمى گشتند و بـا كـمترین بهانه به خیابانها ریخته و فریاد مرگ بر شاه سر مى دادند.

5 - استبداد خشن
از آنجا كه حكومتهاى دست نشانده ابرقدرتها پایگاه مردمى نداشته و از پـشتوانه ملى و میهنى برخوردار نبوده بلكه همواره مردم را در مـقابل خـود مى بینند رفتارشان در عین اینكه در مقابل اربابان ذلـیلانه و زبـونانه اسـت در بـرابر مردم ژست قدرت گرفته و نهایت خشونت وحشى گرى را از خود نشان مى دهند تا بدینوسیله زهرچشمى از مـردم گرفته باشند تا مبادا آنان به فكر حركتى افتاده و دست به نـهضت وقـیام بـزنند و آنـان را از اریـكه قـدرت به زمین آورند كـشتارهاى بى رحمانه و ارزش قأل نبودن براى خون مردم و زندانهاى مـخوف و شكنجه هاى كذأى سیاسیون همه وهمه شاهد بر این مدعا است معلوم است كه چنین وضعى نمى تواند دوام داشته باشد و بالاخره روزى مردم به تنگ آمده و به زندگى ننگین چنین حكومتى خاتمه مى دهند.

6 - تحقیر شخصیت انسانى
یـكى دیـگر از مظاهر ستمشاهى و انحطاط دوره 50 ساله و بخصوص در 25 سال اخیر رفتارى بود كه در مورد شخصیت انسانى فرد فرد ایرانى انجام مى یافت.در ایـن نظام بى ارزش ترین چیز انسان و شخصیت انسانى بود صرف نظر از ایـن كه آزادى هـمه را سـلب كـرده و همگان را به صورت برده خویش درآورده بـودند در هـمان بردگى نـیز براى كسى به اندازه یك برده ارزش و شخصیت و اظهار وجود قائل نبودند.ایـن رفـتار از شخص شاه نمودار بود . افراد خائنی را بـراى پـستهاى كلیدى و حـساس هـمچون نخست وزیرى انتخاب مى كرد (هـویداى بـهایى حـدودچهارده سـال) حزب واحد اجبارى كه پیشنهاد مى نمود (حزب رستاخیز) . ژسـتهایى كـه در وسایل ارتباطى در برابرمردم مى گرفت سخنان بـى ادبانه و خارج از نزاكتى كه در مناسبات مختلف درباره رهبران دیـنى و مـذهبى مى گفت تناقضاتى كه در رفتارش پیدا مى شد از سوئى بـه مساجد حـمله مى كرد و قرآنها را مى سوزاند و از سوى دیگر قرآن چـاپ كـرده و درحـرمها و امـاكن مقدسه ظاهر مى شد و اظهار قداست مى كرد از سوئى دم از احترام به علم و دین مى زد از سوى دیگر علما دین را در زیر شكنجه ها مى كشت و ...

هـمه ایـنها نمودارهایى بود كه ما از آن به تحقیر شخصیت انسانى یاد كردیم یعنى آنان مردم را همچون مرده متحرك مى پنداشتند كه سر از هـیچ چـیز در نـیاورده و همه برده آنان بوده و هر چه كه آنان كـرده و گـفته اند باید بى چون و چرا مورد پحیرش قراردهند لذا به نـصـیحت و مـوعـظه خـیرخواهانه احـدى حـتى مـراجع تـقلید شـیعه گـوش نمى دادند و نـه تـنها گوش نمى دادند بلكه اجازه نصیحت و سخن نـمى دادند و هـر كه سخنى مى گفت سرنوشتش زندان شكنجه تبعید و قتل بود ... معلوم است كه چنین وضعى دوام نخواهد آورد و بالاخره مردم به حركت آمده و دست به قیام مى زنند وبساط شان را جمع مى كنند.

7 - كاپیتولاسیون
كـاپیتولاسیون یـا قـضاوت كـنسولى مسئله اى است كه بیش از یك قرن اسـتقلال وحـاكمیت ایـن سرزمین اسلامى را متزلزل ساخته بود و دست اجـانب و بـیگانگان راسـالها در ایـن كـشور براى جنایاتشان باز گـذاشته بـود و كـردند آنچه كه كرده اند كه قلم ازوصف آن عاجز و شرمنده است و بالاخره در سال 1306 شمسى این قرارداد ننگین از طرف مـجلس شوراى ملى ایران لغو و بى اعتبار اعلام شده و به همه دولى كـه حـق استفاده از ایـن قـانون را داشته اند ابلاغ شد ولى در سال 1343 شـمسى دولـت كـاملاوابسته ایـران در صـدد احیا كاپیتولاسیون بـرآمده و قـانونى را از مـجلس گـذراند كـه مستشاران آمریكایى و نظامیان وابسته و اعضا خانواده و خدمه آنها اعم از نظامى وغیره از امتیازات و مصونیتهاى مامورین سیاسى پیش بینى شده در قرارداد ویـن برخوردار بـوده و از شمول قوانین قضأى ایران معاف باشند و در صـورت نـقضآشكار قـوانین و ارتـكاب جرم هم امكان تعقیب آنان نبوده و از هرگونه احتمال مجازات مصون بمانند...و ایـن هـمان موضوعى است كه امام خمینى(رحمت الله علیه) علیه آن در چهارم آبـان 43 آن سـخنرانى تـاریخى خـود را خـطاب بـه مـراجع تقلید و ارتـشیان و هـمه طبقات مردم درشهر مقدس قم ایراد فرموده و همین سخنرانى باعث تبعید امام به تركیه شد لذا امام در شب 13 آبان در مـنزلش دسـتگیر شده و به تهران و از آنجا به تركیه انتقال داده شـدو ایـن قانون كاپیتولاسیون بحق خشم امام وامت را برافروخته و یـكى از عـوامل محرك انـقلاب بود یعنى مردم دیگر بطور جدى حس خطر كـرده بـودند و امام این خطر را به همه اعلام كرده بود كه هستى و عزت و عظمت این ملت پایكوب شده است.

8 - روحانیت
در بـین علل و عوامل انقلاب نقش روحانیون و علما مذهبى در رهبرى وسازماندهى حركتهاى انقلابى بیش از عوامل دیگر به چشم مى خورد هر چند كه روحانیون بخشى از ملت اسلامى و طبقه اى از همین مردمند ولى بـخاطر نـقش اساسى كه در انقلاب داشتند و بخاطر ویژگیهاى خاصى كه در روحـانیت شـیعه وجود داشـته و آنـان را از بقیه رهبران مذهبى دیـگر مـمتاز مى سازد در رابطه با آنان دراینجا بطور اختصار بحث مى شود و در رابطه با نقش مردم در آینده در یك درس جداگانه بررسى بعمل خواهیم آورد.روحـانیت شـیعه داراى ویـژگیهایى اسـت كه در بقیه رهبران مذهبى وجـود ندارد وهمان ویژگیهایشان باعث استقلالشان بوده و در نتیجه هـرگاه خـواسته اند عـلیه حاكم جبارى وارد عمل شوند به راحتى دست بـكار شـده و از تـهدید حـكام ستمگرنمى هراسیدند و ما اینك بطور اختصار به آن ویژگیها اشاره مى كنیم:

1 - جایگاه اجتماعى روحانیون
اكثر قریب به اتفاق روحانیون از میان طبقات فقیر و محروم جامعه و اغـلب ازروستاها برخاسته و درد و رنج توده هاى اجتماعى را لمس كـرده و بـا آن بزرگ شده اند درحالى كه طبقات تحصیل كرده روشنفكر كـه در بـسیارى از حركتهاىسیاسى , اجتماعى , رهبرى مبارزات ملى را بـعهده مـى گیرند خود طبقه ممتایزى رابا فرهنگ خاص خود تشكیل مـى دهند كـه از توده مردم جدا شده و حتى ارتباطمعنوى خود را با آنـهـا از دسـت مــى دهـند و روحـانیون بـه عـكس آنـان از مـیان مردم برخاسته و در میان مردم و همانند آنها رشد و نمو كرده و با درد آنـها آشـنایند و هرگزرابطه فرهنگى و معنوى خود را با آنها از دست نمى دهند.

2 - استقلال اقتصادى
بـرخلاف رهبران مذهبى جهان اعم از رهبران مذهبى مسیحى و كلیمى و روحـانیون اهل سـنت كـه مـعمولا بـه استخدام دولت درآمده و امرار معاششان به حقوق ومزایایى بستگى دارد كه از دولت دریافت مى كنند روحـانیون شـیعه داراى استقلال مالى از سیستم سیاسى بوده و تامین مـعاش آنان به كمك هاى مختلفى بستگى داردكه از طریق وجوهات شرعى دریافتى از مردم مسلمان و معتقد تامین مى گردد بطورطبیعى استقلال مـالى از سیستم سیاسى و تامین معاش بوسیله مردم به روحانیت شیعه كـمك كـرده اسـت كـه بـتواند فـارغ از هر نوع نگرانى و دغدغه اى فـعالیت هاىسیاسى مـذهبى خـود را بـر پایه خواسته هاى مرم مسلمان انجام دهد و آنچه خود به عنوان وظیفه الهى تشخیص داده عمل نماید و در جـهت گـیریهایش جهت مردم و پابرهنگان جامعه را انتخاب نماید بـر خلاف روحانیونى كه حقوق بگیر نظام حاكمنداین كارها به آسانى براى آنان میسر نبوده و عملا نیز چنین نشده است.

3 - ارتباط با مردم
از آنـجا كـه در مـكتب تـشیع باب اجتهاد باز بوده و این خود نه تـنها موجب رشد وشكوفأى دأمى فقه شیعه شده است بلكه به مسئله اجتهاد و تقلید در مكتب تشیع ضرورت و اهمیت خاصى بخشیده است.انـسانهاى مسلمان یا باید خود مجتهد و آگاه به تمام مسأل فقهى بـاشند و یـا ایـنكه ازمـجتهد جـامع الـشرأط كه به مرجع تقلید معروفند و صاحب رساله عملیه مى باشندتقلید نمایند.بـه خاطر عـدم دسترسى همه مردم در نقاط مختلف كشور به مرجع تقلید طبیعى است روحانیون نقش رابط و منتقل كننده افكار و نظریات آنها را داشـته و بـدون آنـكه سلسله مراتبى خاص بوجود آورند به عنوان واسـطه مـیان رهـبران مذهبى و مردم نقش مهمى را بر عهده مى گیرند نـظرات و فـتاواى مـراجع را در مـساجد و منابر درهمه نقاط كشور بـراى مـردم بـازگو كـرده و در مـقابل مـسأل و مـشكلات مردم را به رهبران مذهبى منتقل مى كنند.

بـا تـوجه بـه مراتب فوق روحانیون شیعه توانسته اند با كسب قدرت ویـژه نـقش حساس و مهمى را در حركتهاى سیاسى , اجتماعى قرن اخیر بـازى نمایند و به همین دلیل است كه هر زمان روحانیت شیعه ایران بـا قـدرت سـیاسى حاكم به مبارزه پرداخته اند قدرت سیاسى حاكم به مـبارزه پـرداخته اند قـدرت سـیاسى نـبرد را بـاخته است لذا قدرت روحـانیون هـیچگاه قـابل مقایسه با قدرت رهبران سیاسى غیرمذهبى نـیست و هـمین امـر مـوجبات برانگیختن رشك و حسد آنها شده و در عـین نیازى كـه بـه آنها داشته اند هر زمان كه توانسته اند در حذف آنها و خیانت به آنها دریغ نكرده اند.

بـه هـر حـال بـخاطر همین امتیازات كه برشمرده شد روحانیت شیعه حركتها آفریده وحماسه ها رقم زده و در صحنه سیاست در هر زمان كه خـواسته وارد شـده و بـخوبى از عـهده آن بـرآمده است ولى به قول اسـتاد شـهید مـرتضى مـطهرى روحـانیت اهـل سنت به خاطر وابستگى شان نـتوانستند چـنین حماسه ها بیافرینند و در تاریخ جهان تسنن جنبشى مـانند جـنبش ضـد استعمارى تنباكو به رهبرى رهبران دین كه منجر بـه لغو امـتیاز انـحصار تـنابكو در ایران شد و استبداد داخلى و اسـتعمار خارجى هر دو به زانو درآمدند و یا انقلابى همانند انقلاب عراق كه علیه قیمومت انگلستان بر كشوراسلامى عراق بود و منجر به اسـتقلال عـراق شـد و یا قیامى مانند قیام مشروطیت ایران كه رژیم سـلطنتى اسـتبداد وى را بـه مشروطه تبدیل كرد و با نهضتى اسلامى بـه رهبرى رهـبران دیـنى مـانند آنـچه كه امروز در ایران مى گذرد (انقلاب اسلامى)مشاهده نمى كنیم.ایـنجاست كه ما روحانیت شیعه را یكى از برجسته ترین علل و عوامل انقلاب وپیروزى انقلاب مى دانیم.

9 - دستگیرى رهبر انقلاب و دیگر سران نهضت
پـس از شـروع نـهضت و مـخالفت امـام بـا شـاه و رژیم و سخن رانى شـدیداللحن امـام وحمله به شخص شاه در عاشوراى سال 42 و رساندن روحـانیون پـیام امام را درهمان عاشورا (بر اساس نقشه قبلى) به مـردم در سـراسر كـشور رژیـم دسـتوردستگیرى امـام و بـسیارى از روحانیون طرفدار نهضت را صادر مى كند و امام در شب12 محرم مصادف بـا 15 خــرداد 42 در قـم نـیمه شـب دسـتگیر شـده و بـه تـهران بـاشگاه افسران و سـپس در غـروب 15 خـرداد خـونین به پادگان قصر مـنتقل مـى شود كه حدود19 روز یعنى تا 4 تیر ماه 42 در آن زندان بسر مى برد و با این عمل شنیع و تجاوزآشكار به حریم مقدس مرجعیت (كـه طـبق قـانون اسـاسى نـظام طـاغوت نیز مرجع تقلید از مصونیت قانونى برخوردار بوده است) و دستگیرى بسیارى از روحانیون سرشناس در قـم و تـهران و طـلاب جوان و گسیل داشتن آنان به زندان مراجع تقلیدقم و مشهد و تهران به حركت درآمده و در تهران تجمع كرده و خواستار آزادىبى قید و شرط امام شده بودند.مـردم نـیز در قم و تهران هرجا كه دستگیرى امام را شنیده بودند دسـت به تظاهرات وتحصن علیه رژیم زده هر چند كه آن روز در اكثر شهرها به خاك خون كشیده شده بودند در مجموع این دستگیرى به نوبه خود در به حركت درآوردن مردم نقش بسزأى داشته و در تشدید انقلاب نقش مهمى را ایفا كرده است.بـه هـر حـال ایـنها و ده ها علل و عوامل دیگر كه در اصل پیدایش انقلاب و اوج وپیروزى آن سهیم بوده و نقش داشته اند.

نقش زنان در پیروزی انقلاب اسلامی
گفتن از انقلاب و روزهای آتش و خون حماسه در ایام دهه فجر، رسم چند سالة رسانه‌ها شده است و بعد هم حکایت تعطیلی این فصل از تاریخ تا بهمن سال اینده!شاید ننوشتن در چنین فضای تکراری و کلیشه‌ای، بهتر از نوشتن باشد، اما با طرح حضور مردان در صحنه‌های انقلاب و پخش تصاویر مختلف از حماسة آنان در شبکه‌های مختلف تلویزیونی و عدم پرداختن شایسته به حضور زنان و دختران و به عبارت بهتر، نقش خانواده‌ها در انقلاب ضروری می‌نماید که به نقش بانوان بیش‌تر توجه شود.

امام خمینی(رحمت الله علیه) که همواره نقش زنان را در انقلاب مورد توجه قرار داده و در عصر استفادة ابزاری از زن در تبلیغات و تجارت، سخن از کرامات آنان به میان می‌آورد، می‌فرمود: «از دامن زن، مرد به معراج می‌رود.» و این سخن شیوا در اوج مبارزات و کوران انقلاب معنا می‌یابد. آنجا که زنان، مردها را برای شرکت در تظاهرات، شکستن حکومت نظامی، پخش اعلامیه و حتی مبارزات مسلحانه تشویق می‌کردند.آری نوشتن از حال و هوای آن روزها، گفت‌وگو با کسانی را می‌طلبد که آن حال و هوا را درک کرده باشند، واقعیت آن روزها را لمس کرده باشند و اکنون در مواجهه با استحاله‌ای که در حال وقوع است دردمندانه سخن بگویند.

خانم توکلی از این دسته افراد است. وی با بیان این‌که آن روزهای خون و حماسه هیچ‌گاه فراموش نمی‌شوند، می‌گوید: سهم زنان و دختران در پیروزی این انقلاب، کمتر از سهم مردان نبوده است، اگرچه زنان و دختران هم‌پای شوهران، پدران و برادران خویش در فعالیت‌های انقلابی هم‌چون نوشتن شعار علیه نظام ستمشاهی طاغوت یا پخش اعلامیه‌های امام خمینی(ره) و... حضور نداشتند، اما آنان در خانه‌های کوچک و محقر خود نوارهای سخنرانی را مخفی و تکثیر می‌کردند، زندانیان فراری را پناه می‌دادند و حتی در شرایط حساس و بحرانی آن زمان، جراحات مجروحان حوادث انقلاب را مداوا می‌‌نمودند.

وی می‌افزاید: در کنار این امور که بانوان، انجام آنها را نوعی وظیفه تلقی می‌کردند، در پاره‌ای اوقات شاهد مرگ عزیزان و مردانشان نیز بودند که در آن زمان حتی اجازة سوگواری به آنها داده نمی‌شد و در نهایت شهیدانشان مخفیانه و بدون مراسمی به خاک سپرده می‌شدند.خانم سمیعی، یکی دیگر از آن شیر زنان است که خاطرات بسیاری از آن روزها دارد. وی برای ترسیم و یادآوری آن روزها به توصیف خاطره‌ای که در ذهنش نقش بسته می‌پردازد و می‌گوید:در یکی از آن شب‌هایی که صدای گلوله، سکوت کوچه‌ها را می‌شکست، طبق قرار قبلی با زنان همسایه تصمیم گرفتیم در خانه‌هایمان را نیمه باز بگذاریم تا اگر جان یکی از جوانان محله به‌خاطر تعقیب نظامیان طاغوت و عوامل ساواک به خطر افتاد به‌راحتی به یکی از خانه‌های ما پناه آورد که اتفاقاً همین هم شد و یکی از جوانان که حین نوشتن شعارهای انقلابی بر روی دیوار با نیروهای ساواک مواجه شده بود پس از تعقیب و گریزی نسبتاً طولانی به منزل یکی از همسایگان که پیرزنی شیردل بود، پناه آورد. لحظاتی بعد زمانی‌که ساواکی‌ها برای یافتن او به در منازل ما آمدند پس از جست‌وجوی بسیار از نبود او در خانه‌های ما سراغ منزل پیرزن رفتند، اما آن پیرزن به حدی جسورانه مقابل ساواکیان ظاهر شد که آنان جرأت ورود به خانة او را نیافتند و در نهایت دست خالی بازگشتند.

دیدن چنین صحنه‌هایی ما را تشویق می‌کرد که بیش از پیش علیه نظام ستمشاهی طاغوت گام برداریم لذا از فردای آن روز بیش‌تر زنان و دختران هم‌پای مردان محله مشغول درست کردن مواد منفجره و نوشتن شعارهای انقلابی بر دیوارها شدند.وی با تأکید بر نقش فراموش ناشدنی زنان، اتحاد، همدلی و همبستگی مردم اعم از زن و مرد و پیر و جوان را رمز موفقیت و پیروزی انقلاب می‌داند. انقلابی که مادران برای به ثمر نشستن آن از فرزندانشان و زنان از شوهرانشان گذشتند. هر چند نقش آنان در پیروزی انقلاب چندان به چشم نیامد اما حضور زنان و مادرانی که فرزندانشان را بر دوش گرفته بودند و هم‌پای مردان با سردادن شعارهای انقلابی در تظاهرات شرکت می‌کردند، حقیقتی است انکارناپذیر که نباید فراموش شود.

خانم خوش‌لهجه، بانوی دیگری است که به اقتضای سنش، تصویری واضح و روشن از انقلاب و حال و هوای آن روزها دارد، وی دربارة حضور زنان و دختران در تظاهرات و مخالفت آنان با رژیم غاصب پهلوی می‌گوید: فقر و بی‌عدالتی، استبداد رژیم پهلوی و سیاه‌بختی مردم تنها عامل حضور آنها در فعالیت‌های انقلابی، تظاهرات و غیره نبود، بلکه انگیزه و هدف والاتری آنها را به چنین حضوری واداشته بود.وی می‌افزاید: فضای مسموم، فساد و بی‌بندوباری‌های رایج در آن زمان و القاء الگوهای غربی و نامتعارف باعث شده بود اصالت و هویت زنان و دختران مسلمان ایرانی تحت‌الشعاع این عوامل قرار گیرد، مخصوصاً ‌که چنین مسأله‌ای هر روز رواج و شدت بیش‌تری به‌خود می‌گرفت و نظام فاسد طاغوت برای به ابتذال کشیدن زنان و دختران ایرانی هر روز تدابیر و ترفندهای نوینی را به‌کار می‌بست که نمونة عینی آن تکرار مسأله کشف حجاب به شکل جدیدی بود که اکثر بانوان و مخصوصاً زنان و دختران مسلمان و مذهبی زیر بار آن نمی‌رفتند و سرسختانه بر مسأله حجاب خود پافشاری می‌کردند.

وی خاطرنشان می‌کند: حفظ ارزش‌های اسلامی و باورهای دینی مهم‌ترین عامل حضور بانوان در عرصه‌هایی هم‌چون انقلاب، دفاع مقدس، انتخابات و... بوده که تحت هر شرایطی و حتی در خفقان رژیم پهلوی و فشارهای روانی موجود، فراموش نشده است اما متأسفانه این مهم در شرایط فعلی تحت تأثیر برخی عوامل و تهاجم فرهنگی برخی کشورهای غربی و به اصطلاح متمدن، دستخوش تغییر و تحول گردیده است، چنانچه می‌بینیم برخی بانوان و دختران، خواسته یا ناخواسته به ارزش‌های وجودی خویش پانهاده‌اند و حتی به حجاب ظاهری خود که خون هزاران شهید به پای آن ریخته است، اهتمامی ندارند. حال‌آنکه حفظ همین حجاب و پاسداشت مقام زن، یکی از انگیزه‌های اصلی شکل‌گیری انقلاب شکوهمند 57 بوده است.

انقلابی که فقط در همین دهة مبارک فجر نامی از آن برده می‌شود و نسل بعد انقلاب، تعریف روشن و صحیحی از آن ندارند! گویی قصة حماسی انقلاب هم‌چون نقش زنان، دختران و کودکان آن زمان فراموش شده است و کمتر به چشم می‌اید!؟

ویژگیهاى انقلاب
هر چند كه همه انقلابها در جهان در برخى از امور باهم شریك بوده و باهم متشابهندولى هر انقلابى براى خود ویژگیهاى خاص به خود را داشـته كه در دیگر انقلابها وجود ندارد در این زمینه انقلاب اسلامى ایران نیز داراى ویژگی هأى است كه مابطور خلاصه و فهرست به آن ها اشاره مى كنیم:

1 - حاكمیت الله
انقلاب اسلامى ایران توسط كسانى شروع شده و به ثمر نشست كه معتقد بـودندحاكمیت تـنها از آن خـدا و پیامبر صلى الله علیه و آله و سـلم و أمـه معصومین علیهم السلام بوده و هر كس از غیر طریق آنان بـه حـكومت بـرسد طـاغوت وغـیرقانونى خواهد بود و به همین دلیل حاكمیت پادشاهان را در طول تاریخ غیرقانونى و نامشروع مى دانستند و در زمان غیبت امام زمان ((عج)) تنها حاكمیت فقیه جامع الشرأط را بعنوان نماینده امام زمان ((عج)) مى پذیرند و بس.

2 - قدرت و نفوذ معنوى رهبر
هر چند كه در همه انقلابها مردم تابع رهبرى انقلاب بوده و گوش به فـرمانش داده وبـه دستوراتش عمل مى كنند اما این مسئله در انقلاب ما از شدت بیشترى برخورداربود زیرا رهبرى انقلاب در لباس مرجعیت و نـمایندگى از نـاحیه امام زمان ((عج)) ظهور كرده است كه معتقد مـردم آن اسـت كه رد حكم او رد حكم امام زمان است ورد حكم امام زمـان رد حـكم خدا است و آن هم موجب كفر و خروج از اسلام است لذا عـمل بـه بـیانیه ها و دسـتورات رهـبرى در طول انقلاب بعنوان عمل بدستورات اسلام تقلى مى شد اینجاست كه رهبرى انقلاب اسلامى ایران از بـقیه رهـبران انـقلاب دنیا جـدا مـى شود و حكم او از نفوذ بیشترى برخوردار مى گردد...

3 - روحانیت
روحانیت شیعه در بعد تبلیغى و آگاه كردن مردم (باتوجه به زمینه تـبلیغى كـه در ایام ماه رمضان و محرم و صفر و فاطمیه داشتند) و رسـاندن پـیام رهـبرى به مردم وتشریح اهداف انقلاب و بازگو كردن فـساد و تـباهى دستگاه حاكمه نقش به سزأى داشته اند لذا با توجه بـه ایـنكه هیچ یك از رسانه هاى گروهى در داخل كشور و چه درخارج در اختیار انقلابیون نبود احیانا همزمان در اسرع وقت پیام رهبرى را بـه امـت مى رسانده و نـظر رهـبر انـقلاب را براى مردم در روند انقلاب تشریح مى كردند نمونه بارز آن عاشوراى سال 42 است كه با یك طـرح و نقشه حساب شده طلاب و وعاظ بنا شد همگان در روز عاشورا در سراسر مملكت نظر امام را در رابطه با نظام حاكم به مردم برسانند كـه مـردم بـاید عـلیه نـظام شورش نمایند همزمان كه امام در قم عـلیه شخص شـاه آن سـخنرانى تـاریخیش را در مـدرسه فـیضیه ایراد مـى فرمود وعـاظ وطلاب نیز در سراسر مملكت داشتند نظر امام را به مـردم مى گفتند و مردم را به مظالم طاغوت آشنا مى ساختند این چنین نیرو و این چنین موقعیت براى هیچ انقلابى در دنیا وجود نداشت.

4 - وحدت و همبستگى همه اقشار
از آنـجا كـه 2 / 99 درصـد مردم ایران مسلمان بوده و انقلاب نیز مـاهیتى اسـلامى داشت همه اقشار مردم از طلبه و دانشجو از شهرى و دهـاتى از بـازارى و كشاورز باسواد و بى سواد... همه و همه باهم در رونـد انـقلاب متحد بوده و از یكدیگر حمایت مى نمودند و دست به دسـت یـكدیگر داده عـلیه رژیـم حاكم قیام مى كردند هیچ انقلابى در دنـیا بـا این نوع یكپارچگى مردم روبرو نبود زیرا انقلاب كارگرى فـقطهمبستگى كـارگران را بـهمراه دارد و انقلا آزادى خواهى تنها یـكـپارچگى آزادیخواهان را و ... و قـهرا انـقلاب اسـلامى وحـدت و همبستگى مسلمین را همراه خواهد اشت.

5 - پایگاه انقلاب
یـكى از ویـژگیهاى این انقلاب مراكز اصلى و پایگاه دأمى آن است حـوزه هاى عـلمیه, دانشگاهها , مدارس , مساجد, و حسینیه ها كه در نـظر مـلت ایران بعنوان اماكن مقدس بحساب مىآیند و چشم همه مردم بـه ایـن امـاكن دوخته شده و به آنها با دیده احترام مى نگریستند مـراكز اصلى این انقلاب بودند و قداست این مراكز به نوبه خودسهم بسزأى در به حركت درآوردن مردم داشت.

6 - هدف انقلاب
هـدف نهضت كه از همان ابتدا مشخص بوده و در شعارهأى از قبیل :اسـتقلال ,آزادى , جـمهورى اسلامى , تبلور یافته بود, در به جنبش كشاندن مردم نقش مهمى داشته است.

7 - خودكفأى انقلاب
یكى از ویژگیهاى دیگر این انقلاب این بود كه همه نیازمندیهاى آن (چـه در بـعد فرهنگى و چـه در بعد سیاسى و چه در تشكل بخشیدن به مـلت و بـخصوص درمسئله رهبرى) از درون مرز ایران تامین مى شده و از حـوزه اسـلام و مـسلمین تـجاوزنمى كرده اسـت یعنى نه نیازى به كـمونیسم شـرق بـوده و نـه احـتیاجى به كاپیتالیسم غرب بلكه همه كـارهاى آن از مـتن اسـلام و رهـبرى رهبران دینى و سیاسى وبخصوص رهبرى امام خمینى (رحمت الله علیه) تامین مى شده است.

8 - تسخیر ارتش
انـقلاب مـا بـراى بـه شكست كشاندن رژیم حاكم و خلع سلاح او شیوه بـدیعى را بكاربسته بود كه آن همان تسخیر ارتش بود زیرا با این شـیوه عـلمى و حـساب شـده هیچگاه مردم در مقابل ارتش نایستاده و ارتـش را بنام دشمن خود نخوانده اند بلكه در هنگامى كه رژیم ارتش را به جنگ و كشتار مردم به میدان مىآورد مى دیدند كه این مردم نه تـنها بـروى ارتـش اسـلحه نـمى كشند بـلكه شعارشان این است كه :ارتش برادر ماست لذا ارتش تا دندان مسلح , بخود آمده تسخیر مردم شـد نه تسلیم مردم و خود را در اختیار مردم قرار داد و این شیوه با كمترین تلفات بزرگترین پیروزى رابهمراه داشت وگرنه اگر مردم بـا سـلام در مـقابل ارتـش ظاهر مى شدند یقینا با تلفات بى شمار هم نـمى توانستند بـه آن سـرعت به پیروزى برسند لذا ما از این حالت به تسخیر ارتش یاد كردیم نه تسلیم و شكست آن وقتى كه ارتش تسخیر شـد یـعنى بـه مردم پـیوست نـه تنها با مردم كارى نداشت بلكه در شـدأد و جـنگهاى پـس از پـیروزى به كمك مردم شتافت (البته حساب معدودى از ارتشیان خأن جداست).

9 - شهادت طلبى
و بـالاخره ویـژگى خـاصى كـه در انـقلاب ما بود مسئله هدف دارى و شـهادت طلبى بـودكه مـردم ایران كشته هاى در راه انقلاب را همانند كشته هاى جنگهاى صدر اسلام شهید دانسته و نه تنها كشته شدن در این راه را ذلت نمى دانستند بلكه آن را مایه فخرو مباحات خود دانسته و بـا جـان و دل آن را خـریدار بودند لذا این انقلاب با خون دهها هـزار شهید و جانباز و معلول و مفقود بثمر نشست و همین خونها و خاندان معظم شهدا هستند كه حافظ انقلاب بوده و سلامت انقلاب بوسیله آنان براى همیشه تضمین مى گردد.

بازگشت امام خمینى رحمت ‏الله علیه به ایران
با فرار شاه از كشور در 26 دى 1357، انقلاب مردم ایران به رهبرى امام خمینى (رحمت الله علیه) براى پیروزى و ریشه ‏كنى نظام استبدادى و شاهنشاهى شتاب گرفت. با ورود آن رهبر فرزانه به ایران، شمارش معكوس سرنگونى رژیم آغاز شد. بختیار و پشتیبانش، امریكا، از پیش به چنین حقیقتى آگاه بودند. بنابراین، درصدد مانع‏تراشى و جلوگیرى از ورود امام برآمدند، ولى با راه‏پیمایى ‏هاى گسترده میلیونى و اعتصاب‏ هاى پر دامنه مردم معترض و خشمگین روبه‏ رو شدند. ازاین‏رو، فرودگاه‏ ها كه به دستور بختیار براى جلوگیرى از ورود امام بسته شده بود، باز شد و امام در دوازده بهمن به وطن بازگشت. ورود امام، شمارش معكوس براى نابودى رژیم بود و با پیوستن ارتش به مردم، انقلاب اسلامى در 22 بهمن 1357 به پیروزى رسید.

جاء الحق و زهق الباطل
هجرت بندگان صداقت‏ پیشه خداوند، هماره آغازگر تحولات شگرف و تاریخ‏ساز بوده است. این سنت الهى براى همیشه در دوره‏ هاى گوناگون، جارى است و مهاجران الى الله، با هجرت و مجاهدت خویش، راه هدایت را براى مردم مى‏گشایند و هموار مى‏سازند. خداوند، جایگاه دین مردمان را بلندترین مقام نزد خدا قرار مى‏دهد و مى‏فرماید: «آنها كه ایمان آوردند و هجرت كردند و با اموال و جان‏هایشان در راه خدا جهاد كردند، مقامشان نزد خدا برتر است و آنها پیروز رستگارند.» با هجرت پیامبر اكرم صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله ، تاریخ فروزان اسلام رقم خورد. با هجرت امام حسین علیه‏ السلام ، تاریخ سرخ شیعه نگاشته شد و در عصر ما نیز با هجرت سلاله نورآگین مردى بزرگ از خاندان عصمت و طهارت، حضرت امام خمینى (رحمت الله علیه) ، آیین ناب نبوى و قیام حیات‏بخش حسینى احیا گشت. خمینى با قدم صدق از ایران خارج شد و با قدم صدق به ایران آمد و مصداق «جاء الحق و زهق الباطل» در عصر ما آشكار شد.

بازگشت امام
امام خمینى(رحمت الله علیه) از سیزده آبان سال 1342 تا دوازده بهمن سال 1357، یعنى حدود چهارده سال در تبعید و به سر برد و در سال 1343 ابتدا به تركیه و پس از مدتى به عراق تبعید شد و اوقات پایانى دورى از وطن را در فرانسه و در دهكده‏ اى به نام نوفل لوشاتو گذراند. نوفل لوشاتو در روزهاى اوج نهضت، به قلب تپنده انقلاب ایران تبدیل شده بود. وقتى امام را به تركیه تبعید مى‏ كردند، شاه و امریكا هیچ‏گاه پیش‏بینى نمى‏كردند كه او روزى پیروزمندانه به ایران باز گردد و رژیم شاهنشاهى را از بن بركند.پس از خروج شاه در 26 دى 1357، امام در پیامى كوتاه خطاب به خبرگزارى ‏هاى جهان اعلام كرد: «خروج شاه از ایران، اولین مرحله پایان یافتن سلطه جنایت ‏بار پنجاه ساله رژیم پهلوى مى‏ باشد كه به دنبال مبارزات قهرمانانه ملت ایران صورت گرفته است. من این پیروزى را به ملت تبریك مى‏ گویم.» همچنین ایشان اعلام كرد كه در اولین فرصت به ایران باز مى ‏گردند.

به تعویق افتادن بازگشت
در حالى كه یاران حضرت امام و مبارزان مذهبى، با وجود تمام نگرانى ‏ها در تدارك برگزارى مراسم استقبال باشكوهى از امام بودند، اعلام خبر تصمیم امام براى آمدن، مسئولان و سردمداران رژیم پهلوى را سخت به تكاپو انداخت. آنان كه به شدت از تظاهرات خیابانى مردم بر ضد رژیم پهلوى هراسناك شده بودند، ورود امام را به كشور، پایانى بر تمام امیدهایشان مى‏پنداشتند و یقین داشتند كه در این صورت، طومار سلطنت پهلوى برچیده خواهد شد. بنابراین، درصدد مقابله با ورود امام به كشور یا مانع‏تراشى در برابر تصمیم امام برآمدند. بختیار در مقام نخست‏ وزیرى، نقشه‏ هاى گوناگونى در سر مى ‏پروراند كه انفجار هواپیماى امام یا منحرف كردن مسیر هواپیماى حامل امام و سپس دستگیرى ایشان از آن جمله بود كه هیچ‏یك عملى نشد. تیر آخر او، بستن فرودگاه‏ها به روى هواپیماى امام بود. در حالى كه قرار بود پرواز انقلاب در روز ششم بهمن امام خمینى (رحمت الله علیه) را از فرانسه به ایران بیاورد، سازمان هواپیمایى كشور اعلام كرد كه به علت بدى هوا و نبود دید كافى، همه پروازها لغو شده است.

اعتراض مردم به بسته شدن فرودگاه‏ها
با انتشار خبر بسته شدن فرودگاه‏ ها و جلوگیرى دولت بختیار از ورود حضرت امام به كشور، مردم با تظاهرات و راه‏پیمایى‏ هاى خود، به اقدام دولت اعتراض كردند. همه افسران نیروهاى سه‏ گانه در پایگاه‏ هاى خود در تهران، اصفهان، كرمانشاه، دزفول، همدان و بوشهر اعتصاب كردند و سپس به صفوف تظاهركنندگان معترض پیوستند. در تهران، سیل جمعیت تظاهر كننده به سوى فرودگاه مهرآباد به راه افتادند. روحانیان مبارز سراسر كشور كه براى استقبال از امام به تهران آمده بودند، با تحصن در مسجد دانشگاه اعلام كردند تا بازگشت امام به كشور به تحصن ادامه خواهند داد. مردم و دانشجویان نیز به جمع تحصین‏ كنندگان مى ‏پیوستند. فرداى آن روز، مردم در راه‏پیمایى عظیم یك میلیونى به مناسبت رحلت پیامبر اسلام، در حمایت از امام شعار دادند. در بسیارى از نواحى شهر تهران نیز زد و خوردهاى شدیدى میان نیروهاى انتظامى و تظاهركنندگان روى داد. تیراندازى در نواحى مختلف لحظه‏ اى قطع نمى ‏شد. خبرگزارى پاریس اعلام كرد یكى از میدان‏هاى شهر، به میدان جنگ شباهت پیدا كرد و تعداد كشته ‏ها در پایتخت را سه هزار تن گزارش كرد. روزنامه اطلاعات نوشت: «غرب و جنوب غرب تهران، غرق در شعله ‏هاى آتش بود».

كوتاه آمدن دولت بختیار
در پى تحصن‏ها و تظاهرات خونین مردم در اعتراض به بسته شدن فرودگاه‏ها، دولت بختیار عقب ‏نشینى كرد و شكست را پذیرفت. بختیار در نهم بهمن ماه اعلام كرد كه فرودگاه مهرآباد امروز باز خواهد شد و هیچ ممانعتى براى ورود امام به كشور وجود ندارد. هیئت دولت در دهم بهمن اعلام كرد كه ورود هواپیماى حامل امام به فرودگاه مهرآباد تهران بدون اشكال است. با اعلام این خبر، كمیته استقبال از امام در پیامى اعلام كرد كه امام خمینى (رحمت الله علیه) در ساعت نه صبح پنج‏شنبه دوازده بهمن در تهران خواهد بود.

امام خمینى رحمت ‏الله علیه بر فراز آسمان‏ها
شام‏گاه یازده بهمن، هواپیماى امام خمینى (رحمت الله علیه) غرش‏كنان از فرودگاه شارل دوگل فرانسه به آسمان پرواز كرد. امام نماز شب را در طبقه دوم هواپیما به جاى آورد و سپس در طبقه پایین هواپیما استراحت كرد. مهماندار هواپیما از مشاهده آرامش امام متعجب شده بود. هنگام طلوع فجر، امام و همراهان نماز صبح را به جماعت به‏جا آوردند. زمان ورود هواپیما به آسمان ایران، خبرنگارى از امام پرسید: «چه احساسى دارید؟» و امام پاسخ داد: «هیچ.» امام هیچ احساسى نداشت؛ چرا كه او فقط بر مبناى تكلیف عمل مى ‏كرد. پیروزى و شكست براى او، هر دو زیبا بود. همان‏طور كه شكست، او را ناامید نمى ‏كرد، پیروزى نیز احساسات شخصى‏ اش را برنمى ‏انگیخت.

پرشكوه ‏ترین استقبال تاریخ
در دوازدهم بهمن 1357، پرشكوه‏ترین استقبال تاریخ جلوه ‏گر شد. این روز یكى از ماندگارترین روزهاى تاریخ معاصر ایران است و شور و شوق مردم در آن وصف ‏ناپذیر بود. عده زیادى از مردم، خود را به تهران رسانده بودند تا در مراسم استقبال از امام شركت كنند. تقریبا در ساعت شش صبح، خیابان‏ها سرشار از جمعیت بود. اول صبح، میلیون‏ها نفر در دو طرف خیابان‏هاى مسیر امام خمینى (رحمت الله علیه) ایستاده بودند و پنجاه هزار نیروى انتظامى مردمى مشغول منظم كردن آنها بودند. مردم با تاق نصرت و گل، خیابان‏ها را تزیین كردند و در قلب استقبال ‏كنندگان، دریایى از اضطراب و شادى موج مى‏زد. در ساعت نه و سى دقیقه صبح، محبوب ملت و پرچم‏دار آزادى به وطن برگشت. چند لحظه پس از گشوده شدن در خروجى هواپیما، امام در حالى كه دستشان در دست مهماندار فرانسوى بود، در مقابل دیدگان مشتاقان ظاهر شد. همه اشك شادى مى ‏ریختند. فریاد «اللّه‏ اكبر» به هوا برخاست. در میان نشاط و هیجان و ازدحام، امام وارد صحن فرودگاه شد و پس از شنیدن آیات قرآن كریم، پیام محبت‏ آمیز فداییان خود را كه از اعماق جان هر ایرانى برمى‏آمد، از زبان گروه سرود شنید:

امام خمینى رحمت ‏الله علیه در فرودگاه مهرآباد
امام خمینى (رحمت الله علیه) در فرودگاه مهرآباد پس از شنیدن پیام ملت، سخنانى ایراد فرمود. ایشان ابتدا از تمام اقشار ملت از پیر و جوان، روحانى و كسبه، قاضى و وكیل، كارمند و كارگر و كشاورز كه در راه رسیدن به پیروزى رنج و مصیبت دیدند و ثابت‏قدم ماندند، صمیمانه تشكر كرد. ایشان در بخشى از سخنان خود، تلاش‏هاى محمد رضا را براى بازگشت به ایران و حفظ سلطنت، ناكام خواند و تلاش‏هاى آنان را به دست و پا زدن براى حفظ سلطنت تعبیر كرد. امام در این سخنان با بیان رمز پیروزى فرمود: «ما باید از همه طبقات ملت تشكر كنیم كه این پیروزى تا اینجا به واسطه وحدت كلمه بوده است. وحدت كلمه مسلمین، همه، وحدت كلمه اقلیت‏هاى مذهبى با مسلمین، وحدت دانشگاه و مدرسه علمى، وحدت روحانى و جناح سیاسى. ما باید همه این رمز را بفهمیم كه وحدت كلمه، رمز پیروزى است و این رمز پیروزى را از دست ندهیم».

امام خمینى رحمت ‏الله علیه در بهشت زهرا
بهشت زهرا، نخستین جایى بود كه امام خمینى (رحمت الله علیه) پس از بازگشت به وطن به آنجا رفت و با پاس‏داشت مقام شهیدان و خواندن فاتحه، سخن‏رانى تاریخى خود را در آنجا ایراد كرد. در میان ازدحام جمعیت شش میلیون نفرى استقبال كننده و مشتاق زیارت امام، انتقال ایشان تا بهشت زهرا به سختى صورت گرفت. همه منتظر بودند ببینند امام خمینى (رحمت الله علیه) چه برنامه ‏اى را اعلام مى ‏كند. امام در سخن‏رانى خود، ابتدا از ایثار و تلاش مردم تشكر كرد و به آنان براى از دست داده‏شان تسلیت گفت. سپس رژیم سلطنتى را غیرعقلانى شمرد و رژیم پهلوى را تحمیلى و غیر قانونى اعلام كرد. دولت بختیار را نیز به دلیل غیر قانونى بودن مجلس شورا و سنا، نامشروع دانست. آن‏گاه ارتش را نصیحت كرد و از بعضى نظامیانى كه به ملت پیوسته بودند، قدردانى كرد. اوج سخنان امام خمینى (رحمت الله علیه) كه احساسات مردم را به شدت برانگیخت، این جمله بود: «من دولت تعیین مى‏كنم. من تو دهن این دولت مى ‏زنم. من به پشتیبانى این ملت دولت تعیین مى ‏كنم.» چند روزى بیش نگذشته بود كه امام به وعده خود عمل كرد و دولت انتقالى با تصویب شوراى انقلاب به مردم معرفى شد.

مهم‏ترین پى ‏آمدهاى بازگشت امام راحل
دو حادثه، از مهم‏ترین پى ‏آمدهاى بازگشت امام خمینى (رحمت الله علیه) است كه به سرعت موجب پیروزى انقلاب اسلامى شد: انتصاب دولت موقت و بیعت نظامیان با امام خمینى (رحمت الله علیه) . امام خمینى در 26 دى ماه در آستانه خروج شاه از كشور اعلام كرد كه ما دولت را به همین زودى اعلام خواهیم كرد. در پانزده بهمن، نخست‏وزیرى مهندس بازرگان به تصویب شوراى انقلاب رسید. در نوزده بهمن، عظیم‏ترین راه‏پیمایى در سراسر كشور شكل گرفت و میلیون‏ها نفر از دولت منتخب امام خمینى (رحمت الله علیه) حمایت كردند. از سوى دیگر، در دهه انقلاب، ارتش كه تنها نقطه اتكاى رژیم بود، به انقلاب پیوست. فرار، نافرمانى، اعتصاب، شركت در تظاهرات و سرانجام، بیعت با امام خمینى (رحمت الله علیه) ، نشانه همراهى ارتش با امام بود كه در نوزده بهمن به اوج خود رسید. در نتیجه، رژیم بدون پشتوانه به سرعت از هم پاشید و انقلاب اسلامى در 22 بهمن به پیروزى نهایى رسید.




منابع:
نویسنده:سید امیرحسین کامرانی راد
كتاب انقلاب اسلامى و ریشه هاى آن، عباسعلی عمیدزنجانی
كتاب مباحثى پیرامون انقلاب اسلامى ،شهید حجت الاسلام باهنر
ماهنامه پاسداراسلام
ماهنامه گلبرگ
ماهنامه دیدارآشنا


درباره وب

امام یک باور اصیل و ناب است در قلوب شیعیان عالم ، خط امام زوال نمی پذیرد چون ولایت زوال ناپذیر است . امام خمینی یک ستون و رکن رکین است در سلاسل وجودی شیعه ، خط امام زنده است چون باور ولایت فقیه زنده است .
نظرسنجی
به نظر شما به چه میزان محتاج اندیشه های امام هستیم ؟







امکانات
آمار
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :