تبلیغات
تفسیر آفتـاب - جنبش هاى هم سو
 
پرونده ویژه
معرفی کتاب

این اثر سال‌شمار زندگانی رادمرد الهی؛ مجدّد قرن، امام خمینی از تولد تا پیروزی انقلاب اسلامی ایران است که برابر نگاشته‌ها، اسناد و خاطره‌ها ارائه شده است. در این سال‌شمار، در هر مقطعی نکته‌های مهم سیاسی و اجتماعی آن زمان در اختیار خواننده قرار می‌گیرد.

حمایت
جشنواره
  • انقلاب اسلامی و پیامدهای معرفتی

    انقلاب اسلامی ایران تنها برای بهبود وضع معاش مردم شكل نگرفت، بلكه فراتر از این، یك ماهیت ارزشی و دینی دارد و از این رو، اساسی ترین وصف انقلاب ایران، «اسلامی» بودن آن است. در این نوشتار، به راه‌های جهانی سازی انقلاب اسلامی ایران برای رسیدن به یك تمدّن اسلامی اشاره شده است....

    ادامه مطلب ...
  • آثار و نتایج انقلاب اسلامى ایران

    انقلاب اسلامى در همه‏ ى ابعاد فردى و اجتماعى، داخلى و خارجى، سیاسى و اقتصادى و فرهنگى، اهداف بسیار بلندى براى مردم و دولت ترسیم نموده است.این اهداف عمدتاً مأخوذ از قرآن و سنت بوده كه عمدتاً در كلام امام خمینى (ره) و...

    ادامه مطلب ...
  • نعمت انقلاب اسلامی

    به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی در تاریخ 80/12/13 جمعی از خواهران دانشجوی دانشگاه آزاد اسلامی واحد اهواز با حضرت آیت اللّه مصباح دیدار كردند. ایشان در جمع آن‌ها درباره ارزش نظام اسلامی و مقایسه آن با ...

    ادامه مطلب ...
  • انقلاب اسلامی ایران، جلوه هایی از الطاف امام عصر(علیه السلام)

    انقلاب اسلامی ایران، به رهبری امام خمینی( از حوادث کم نظیر تاریخ این مرز و بوم است که توانست رژیم پهلوی را -که قدرتهای بزرگ شرق و غرب، مدافع آن بودند و تا بن دندان مسلح بود- به گورستان تاریخ فرستد و...

    ادامه مطلب ...
جنبش هاى هم سو
وقوع انقلاب اسلامى ایران در سال 1357 بسیارى از معادلات سیاسى بین المللى را برهم زد و بسیارى از اندیشمندان علوم اجتماعى را به شگفتى واداشت؛ زیرا نظام بین المللى که پس از صلح «وستفالیا» توانست دین را از عرصه هاى حیات اجتماعى و سیاسى بزداید و آن را محصور در حیات فردى نماید، با مشاهده وقوع انقلابى دینى در شرایطى که دنیاى مدرن در اوج سلطه و غلبه قرار داشت، با چالش و پرسشى جدى مواجه گردید. اگرچه به لحاظ تئوریک بسیارى از محققینى که به رسم مدرنیته براین باور بودند که سرنوشت اسلام سیاسى چیزى شبیه مسیحیت قرون وسطى خواهد بود و در نهایت تابع نظم مدرنیته خواهد گردید، اما حیاتِ پویا و حرکت انقلاب اسلامى در قلمرو سرزمینى و بازتاب هاى آن در وراى قلمرو سرزمینى، نشانگر تفاوت هاى عمده میان اسلام سیاسى با مسیحیت قرون وسطایى گردید. (زارع،1383)

از سویى دیگر، در برهه اى از تاریخ که تحولات آن صرفا در زیر دو بیرق کاپیتالیسم یا کمونیسم روى مى داد و هر دو نظام به نوعى نمادهایى از سکولاریسم و نفى حضور دین در عرصه هاى سیاسى - اجتماعى بودند، انقلاب اسلامى نقطه عطفى بود که با هر دو نظام به منازعه ومقابله برخواست و برخلاف مدینه فاضله مدرنیته غربى و اتوپیاى شرقى، مسیرى جدید را براى دست یابى و احیاء تمدن اسلامى آغاز نمود. انقلاب اسلامى، ضمن احیا نمودن اسلام سیاسى در ایران، تاثیر عمده اى بر جنبش هاى سیاسى اسلامى داشته و به نوعى با بازگرداندن اعتماد به نفس مسلمانان و امکان تحقق حکومتى اسلامى، سبب احیاء و بازتولید این جنبش ها گردیده (ملکوتیان،1387) و در نتیجه این انقلاب، نهاده هایى را به سیستم بین الملل عرضه داشته است، که متصف به وصف دینى بوده اند و باعث تولد عنصر دین در روابط بین الملل گردیدند، که اسلام سیاسى نماینده آن مى باشد.

در توضیح علل وقوع انقلاب، هر مکتب و محققى از زاویه دید خود بدان پرداخته و سعى در تحلیل آن نموده است. با توجه به حجمِ کمى و کیفى تحلیل ها و آثار موجود در باره انقلاب اسلامى، در اهمیت و عظمت آن جاى هیچ گونه تردیدى وجود ندارد؛ زیرا وجود مولفه هایى که براى انقلاب هاى بزرگ عنوان شده، انقلاب کبیر بودن این انقلاب را اثبات مى نماید. مولفه هایى؛ نظیر 1-وجود عنصر »ایدئولوژى« با تاکید بر فراملى بودن آن؛ 2-ایجاد تغییراتى بنیادین و فراگیر در سطح جامعه و دولت؛ 3- وقوع انقلاب در کشورى که داراى موقعیت استراتژیک مى باشد. (خرمشاد،1389)

انقلاب اسلامى ایران، به لحاظ ایدئولوژیکى مبتنى بر ایدئولوژى اسلامى بر اساس مذهب تشیع و با توجه به برداشت مبتنى بر نظریه ولایت فقیه حضرت امام(ره) بوده، که در این نوع نگاه، تعریفى جهانى از انقلاب و حوزه فعالیت آن شده است (ملکوتیان، همان). در باب تغییرات بنیادین نیز آنچه که واضح و مبرهن است، تغییرات ساختارى و شکلى در سطح حکومت (سیاسى) و نیز تغییرات عمیق در سطح جامعه(اجتماعى، فرهنگى و ...) مى باشد(محمدى،1358). به عبارت دیگر، تمامى ارکان جامعه به شدت از وقوع این انقلاب متاثر گشته و جامعه، دچار تحولى اساسى در تمامى نهادهاى اجتماعى، سیاسى، فرهنگى و... گردید. موقعیت استراتژیک منطقه خاورمیانه در نظام بین الملل به علت وجود منابع عظیم انرژى و حضور ایران در این منطقه و موقعیت استراتژیک ایران در منطقه خاورمیانه، به ایران اسلامى نقشى اساسى در نظام بین الملل داده و همین امر سبب شده تأثیرات این انقلاب، چه در درون منطقه و چه در بیرونِ آن، از انقلاب اسلامى، انقلابى بزرگ بسازد(خرمشاد،همان).

ابعادِ بازتاب هاى انقلاب اسلامى
انقلاب اسلامى ایران، از جمله پدیده هاى اجتماعى است که هم در بعد عملى و هم در بعد نظرى بارتاب هاى گسترده اى در جهان داشته و نگاه متفکران بسیارى را به خود معطوف نموده است. مراد از جنبه هاى نظرى این انقلاب، مطالعات گسترده اى است که از سوى اندیشمندان مربوط به حوزه انقلاب صورت گرفته، که تأثیرات این انقلاب در نظریه پردازى هاى انقلاب ها را شامل مى گردد. نظریه پردازى انقلاب ها، پس از وقوع انقلاب اسلامى دچار تحولات چشم گیرى گردیدند، تا جایى که برخى از متفکرین از این تحولات به تولد نسل چهارم انقلاب یاد مى نمایند(خرمشاد،همان). در بُعد عملى نیز از آنجایى که این انقلاب در حوزه داخلى و خارجى اثرات بسیارى داشته، توانسته به گونه اى ملموس، تاثیرات خود را به نمایش بگذارد. در یک تقسیم بندى ساده مى توان بازتاب هاى انقلاب اسلامى را به سطح منطقه اى و جهانى(بین المللى) تقسیم بندى نمود. به علت اهمیت کشور ایران در جهان و منطقه خاورمیانه، تحولات درونى ایران نیز مى تواند بازتاب هاى چشم گیرى در جهان و خاورمیانه داشته باشد. در منطقه خاورمیانه نیز، با توجه به ارتباط کشورها با ایران، انقلاب اسلامى تاثیرات متفاوتى بر این کشورها داشته است، که طبیعتاً کشورهاى همسایه به علت قرابت جغرافیایى از اثرپذیرى بیشترى برخوردار خواهند بود.

از سویى دیگر، وجود جنبش هاى اسلامىِ همسو با ایران مى تواند براین تاثیرات بیفزاید. بنابراین، اگر چه در اثرگذارى این انقلاب و اثرپذیرى از آن، ممکن است عوامل متعددى دخیل باشند، اما هم سویى در عنصر ایدئولوژى، نقش مهم ترى در این تاثیرگذارى ایفا خواهد نمود. البته بایستى خاطر نشان کرد که بسته به مقدار نفوذ و نوع ایدئولوژى در بستر سیاسى و اجتماعى جامعه اثرپذیر، الگوبردارى ها نیز متفاوت خواهد بود.

بنابراین، با وقوع انقلاب اسلامى درایران شاهد بازتاب هاى آن در سطح منطقه خاورمیانه و جهان بوده ایم. این انقلاب نه تنها در بعد داخلى آثار و تحولات عمیقى بر جاى نهاد، در بعد فراملى نیز از نخستین روزهاى وقوع تا امروز تاثیرات خاص منطقه اى و بین المللى خود را داشته است. این تاثیرات با توجه به مولفه هاى مختلف، مانند موقعیت جغرافیایى و اشتراکات فرهنگى - مذهبى و ایدئولوژیکى داراى فراز و نشیب هاى خاص خود بوده است(اسپوزیتو،1388). پیامدهاى انقلاب اسلامى در شکل هاى غیر ارادى و ارادى(سیاست هاى مربوط به صدور انقلاب) قابل پى گیرى است. به طور خلاصه مى توان دو دسته از تاثیرات و بازتاب انقلاب اسلامى را در کشورهاى هم جوار مشاهده نمود: تاثیر بر نگرش و رفتار جوامع(سطح داخلى ) و دیگرى بازتاب این تاثیر در نگرش و رفتار دولت ها نسبت به انقلاب اسلامى(برزگر،1387: 226)؛ یعنى تاثیر انقلاب بر سطح سیاسى حکومت هاى جوامع دست خوشِ تغییر در ابعادِ داخلى و خارجى. به عبارت دیگر، نخستین بازتاب هاى انقلاب اسلامى را در سطح اجتماعى در دو بعد تغییر نگرش ها و سپس تغییر رفتارها مشاهده مى نماییم که داراى نمادها و نمودهاى خاص خود است، که این تغییرات منجر به نیازها و مطالبات جدید فرهنگى، اجتماعى و سیاسى در سطح اجتماع مى گردد. این فرایند پیوستارى است، که داراى دو طیف حداقلى و حداکثرى است. در طیف حداقلى صرفا شاهد ظهور نمادهایى مشابه با نمادهاى کشور انقلابىِ تاثیرگذار هستیم(برزگر،همان).

به عنوان مثال، اگر انقلاب اسلامى ایران اثرگذار باشد و کشور ترکیه اثرپذیر، با وقوع انقلاب اسلامى شاهد افزایش انجام آداب و مناسک اسلامى؛ هم چون حجاب و نماز در ترکیه مى باشیم. در طیف حداکثرى آن افزایش این تحرکات تا حضور در هرم قدرت سیاسى است، که ممکن است به شیوه هاى مسالمت آمیز باشد که در اثر قوت گرفتن گروه ها و جنبش هاى سیاسى شاهد به قدرت رساندن طیف جدیدى از گروه هاى سیاسى باشیم و یا ممکن است این تحولات به صورت وقوع انقلابى؛ همانند انقلابِ کشورِ مبدا باشد. در هر دو صورت، استمرار این فرایند را مى توانیم در تصمیم سازى هاى سیاست هاى داخلى و خارجى از سوى رهبران جدید و نیز نمایندگان مردمى که در اثر تاثیرپذیرى از انقلاب اسلامى مطالبات جدیدى را خواستار شدند، مشاهده نماییم.

بنابراین، خودِ بروندادهاى تاثیرات انقلاب بر منطقه یا کشورى خاص به صورت نهاده وارد سیستم سیاسى داخلى کشورها مى گردد، که این نهاده ها همان تصمیم هایى هستند که در ابعاد سیاست داخلى و خارجى اتخاذ مى گردند. از این رو، براى بدست آوردن برداشتى صحیح از تاثیرات انقلاب اسلامى بایستى به گونه اى روشمند، هم تحولات ایجاد شده در سطح اجتماع را بررسى نمود و هم سطح دولت را، و نیز بایستى توجه نمود که الگوبردارى از انقلاب ایران به چه صورت بوده است. آیا کشورهاى اثرپذیر از طریق شیوه هاى نرم و مسالمت آمیز و تدریجى خواهان اجرایى نمودن اسلام سیاسى اند و یا از طریق رفتارهاى انقلابى نظیر انقلاب ایران؟ براى تبیین هر دو مورد در ادامه بحث، به طور اجمالى، تحولات کشور ترکیه و نیز تحولات اخیر منطقه را بررسى مى کنیم.

انقلاب اسلامى و ترکیه
همانگونه که ذکر شد، مناطق و کشورهایى که به لحاظ ایدئولوژیکى و جغرافیایى از نزدیکى بیشترى با ایران برخوردار بوده اند، بیش از سایر کشورها تحت تاثیر این انقلاب قرار گرفته اند. کشور ترکیه از جمله کشورهایى است که وجود دو شاخصة فوق سبب اثرپذیرى ملموس از انقلاب اسلامى شده است. قرابت جغرافیایى و هم مرز بودن، همراه با قرابت فرهنگى و زبانى میان ساکنان شمال غرب، نقش مهمى را در فرایند این تاثیرپذیرى ایفا نموده است. از سوى دیگر، وجود فرقه ها و طریقت هایى؛ هم چون علویون، بکتاشیه، به مخصوص احزاب و جنبش هاى اسلام گرا سبب شده تا الگوبردارى از انقلاب ایران به سرعت وارد سیستم سیاسى-اجتماعى این کشور شود و در نتیجه از بدو وقوع انقلاب اسلامى تاکنون، شاهد وقوع تحولات سیاسى اجتماعى با فراز و فرودهاى مختلف در این کشور باشیم. به عبارت دیگر، ترکیه از جمله کشورهایى است که تحت تاثیر مستقیم انقلاب اسلامى ایران قرار گرفته، که از ابتداى وقوع انقلاب اسلامى در ایران، حرکت اسلامگرایى در ترکیه از رونقى خاص برخوردار شد و اسلام، تنها راه حل معضلات اجتماعى و سیاسى ترکیه قلمداد گردید. (زارع،1383: 25)

جمهورى ترکیه، خاستگاه امپراتورى عثمانى است که در سال 1923م توسط »کمال آتاترک« تاسیس شد. وى قطعا یک فرد ضد اسلامى و یا به طور کلى ضد دینى بود، که خواستار متمدن ساختن ترکیه بود، که در نگاه او تمدن برابر بود با فرهنگ سکولار اروپا. الگوى سیاسى او الگوى یک زندگى فرانسوى بود که به نوعى از تمامى نمادها و رفتارهاى دینى پیراسته بود.(احمدى، 1387) بنابراین، پس از زوال امپراتورى عثمانى، ترکیه تلاش نمود با دست شست از تمامى مولفه هاى زندگى سنتى با تمام وجود مدرنیزاسیون غربى را، که مهم ترین مولفه آن سکولاریزاسیون بود، تجربه نماید. بنابراین، براى دست یابى به مدرنیسم، سکولاریسم و لایسیسم را سرلوحه فعالیت هاى خود قرار داد، که ترجیع بند آن حذف تمامى نیروهاى دینى و مذهبى از عرصه حیات اجتماعى و محدود نمودن آن به حوزه شخصى و فردى بوده است. به عبارت دیگر، ترکیه کشورى اسلامى بود که توسط حکومتى لائیک اداره مى گردید؛ یعنى مذهب در این کشور همواره در کنترل نظامیان لائیک بوده است. و لذا ترکیه کشورى است که در آن چالش در برابر سکولاریسم نبرد آشکارِ سیاسى است. (نورالدین، همان)

مقاومت در برابر لایسم در ترکیه، اگر چه از آغاز این فرایند حضور داشت، اما در چند دهه اخیر این مقاومت به مقاومتى سیاسى تبدیل شد؛ زیرا مجموعه اى از احزاب با ادعاى اسلامى بودن، وارد فرایند سیاسى شدند و سنت »کمالیست« را به چالش کشیدند. براى مدتى نیروى نظامى وارد صحنه شدند تا مانع بدست گرفتن قدرت توسط این احزاب شوند، اما این کار تدریجاً دشوار گردید. به عبارت دیگر، مجموعه تحولات و حوادثى که در دو دهه اخیر در این کشور به وقوع پیوست، نشان داد که تلاش هاى حاکمان لائیک ترکیه براى جدا کردن دین از سیاست، نه تنها نتوانست مذهب را در جامعه تضعیف نماید بلکه باعث افزایش اقبال عمومى به دین و نهایتا دگردیسى و تغییر در فضاى سیاسى - اجتماعى ترکیه شده، که نمادهاى این دگردیسى را مى توان در موفقیت اسلام گرایان در رقابت هاى سیاسى (حزب رفاه به رهبرى نجم الدین اربکان و نیز در گام دوم پیروزى حزب عدالت و توسعه) با وجود تمام محدودیت ها و فشارهاى حکومت، نظامیان لائیک و نهادهاى امنیتى به گونه اى بارز مشاهده نمود. (زارع، همان) بنابراین، عوامل، بازیگران و نیروهاى دینى و مذهبى مجددا به عرصه حیات سیاسى اجتماعى بازگشتند، اما با این تفاوت که در کنار حفظ تمدن و سنت خود در صددند به مدلى متفاوت و نوین از مدرنیسم نیز دست یابند. در واقع، برخلاف تحلیل هاى مرسوم در مراکز مطالعاتى جهان، که اسلام گرایى و اقبال عمومى نسبت به مذهب را خاص جوامع سنتى و عقب مانده تر مى دانند، اسلام گرایى ترکیه بر بستر جامعه اى مدرن و در حال توسعه رویداده و این امر گویاى آن است که به پدیده اقبال به دین بایستى فراتر از موضوع سنت و مدرنیسم نگاه کرد. به طور خلاصه، ترک ها در تلاش اند تا با انجام تغییرات و اصلاحاتى در مدرنیسم غربى، آن را به گونه اى بومى شده و سازوار با فرهنگ و تمدن بومى-اسلامى ترکیه ارائه دهند.

تحرکات اولیه اسلام گرایى ظهور جنبش هاى اجتماعى انقلابى در ترکیه بوده، که توسط کودتاى ژنرال ها در سال 1980 باسرکوب شدیدى مواجه شد. اما روند اسلام خواهى و اسلام گرایى در ترکیه در سطح اجتماعى آن رواج یافته و جامعه ترکیه طى سه دهه، با خلقِ نگرشى جدید به اسلام گرایى، توانسته، فرایند اسلام خواهى را نهادینه سازد و با حاکم ساختن دولتى اسلام گرا به اهداف خود نزدیک تر گردد، که سرانجام حزب اسلام گرا در ترکیه از طریق انتخابات دمکراتیک به قدرت رسید.(نورالدین،2008)به عبارت دیگر، اسلام گرایان ترک در جستجوى گم گشته خود از مسیرهاى مسالمت آمیزترى برآمدند و بالاخره توانستند در دهه سوم انقلاب اسلامى به طور نسبى به قدرت سیاسى دست یابند، که این حضور اسلام گرایان ترکیه در راس هرم قدرت، نشانه اى است از تغییرات وسیعِ ادراکات ذهنى در سطح جامعه و دولت ترکیه. به عبارت دیگر، تجلى رواج اسلام گرایى در ترکیه در سطح جامعه و افزایش مولفه هاى اسلامى؛ نظیر فرهنگ و عادات و آداب و رسوم اسلامى، و از همه مهم تر برداشتى پویا و رهایى بخش از اسلام را مى توان در انتخاب اسلام گرایان براى مدیریت سیاسى کشور مشاهده نمود.

براى تبیین رواج اسلام گرایى در ترکیه مى توان به دو دسته از متغیرها اشاره داشت: نخست: عوامل و متغیرهاى داخلى، که شامل تمامى مولفه هاى سیاسى و اجتماعى موثر در رشد این فرایند مى گردد. دوم: متغیرهاى فراملى که با اثرگذارى بر محیط داخلى سبب رشد اسلام گرایى و پویایى و تحرک بیش از پیش جنبش ها، فرقه ها و طریقت هاى اسلامى در این کشور گردیده است. از جمله متغیرهاى خارجى که مى توان آن را در فرایند این تحول در نظر گرفت، وقوع انقلاب اسلامى در همسایگى کشور ترکیه است که با توجه به ماهیت اسلامى این انقلاب مى توان تاثیرات پنهان و آشکارى را بر جوامع و گروه هایى که داراى اشتراکات ایدئولوژیکى با این انقلاب بوده اند را مشاهده نمود. به عبارت دیگر، تاثیر انقلاب اسلامى بر ترکیه به علت قرابت جغرافیایى و نیز اشتراکات ایدئولوژیکى امرى اجتناب ناپذیر بوده است. البته تاثیر متغیر خارجى مى تواند ابتدا در تغییرات و در سطح اجتماعى تجلى یابد و سپس بروندادهاى این تغییرات در سطح سیاسى مشاهده گردد، که عبارت است از به قدرت رسیدن نیروهاى اسلام گرا در هرم سیاسى.

با تغییر در فضاى گفتمانى حاکم بر سطح داخلى جامعه ترکیه، شاهد تغییراتى در بروندادهاى رفتارهاى خارجى دولت ترکیه هستیم، که حرکت ترکیه به سمت منطقه خاورمیانه و به نوعى نگاه به شرق در کنار توجه به اتحادیه اروپا و نیز هم گرایى با کشورهاى اسلام گراى منطقه؛ نظیر ایران و واگرایى نسبى با کشورهایى نظیر اسراییل و تبدیل شدن ترکیه به بازیگرى فعال در سطح منطقه اى و فرامنطقه اى و به خصوص میانجى گرى در مسائلى؛ نظیر مساله هسته اى ایران و مسأله اعراب و اسراییل، از جمله جلوه هاى این تغییر در رفتار سیاسى است که مى توان آن را ناشى از اسلام گرایى خاص ترک ها تحت تاثیر انقلاب اسلامى دانست.

بنابراین، بررسى این امر ضرورى است که چگونه در دو دهه اخیر و طى چه فرایندهایى کشورى که شیوه تصمیم سازى و سیاست در آن بر اساس لائیسم و سکولاریسم مبتنى شده بود، به گونه اى محسوس دچار دگردیسى شده، که مذهب از حوزه زندگى شخصى عبور کرده و مجددا به عرصه حیات اجتماعى بازگشت نموده است، که البته این بازگشت به گونه اى کاملا نرم و مسالمت آمیز بوده است.بررسى علل و عواملى که در ظهور و رشد آن دخیل بوده اند ما را به انقلاب اسلامى ایران مى رساند؛ زیرا بدون شک یکى از مهم ترین علل رشد اسلام خواهى و اسلام گرایى در سطح و بطن جامعه ترکیه، وقوع انقلاب در ایران است که به عنوان نمادى براى امکان تغییر و رجوع به اسلام را فراهم ساخت. ترکیه نیز در ابتداى راه، هم شیوه انقلابى را به آزمون نهاد که با کودتاى ژنرال ها سرکوب گردید، و هم شیوه اصلاح طلبانه و مسالمت آمیز را که تاکنون از موفقیت چشم گیرى برخوردار بوده است.
ذکر این نکته ضرورى است که در بررسى تاثیر انقلاب اسلامى بر ترکیه، انقلاب اسلامى به صورت علت تامه در نظر گرفته نمى شود؛ زیرا در این فرایند ممکن است متغیرهاى بى شمارى دخیل باشند، اما فهم ارتباط میان انقلاب اسلامى و اسلام گرایى ترکیه و به عبارت دیگر، بازتاب هاى پیدا و پنهان انقلاب بر سطوح اجتماعى و سیاسى آن، مى تواند در تنظیم نحوه ارتباط میان دو کشور راهگشا باشد.

انقلاب اسلامى وتحولات منطقه اى اخیر
انقلاب هاى متعددى را که در چند ماه اخیر در منطقه واقع شدند و هم چنان نیز ادامه دارند، بایستى در چارچوبى کلى به نام رابطه آنها با سکولاریسم بررسى نمود. به عبارت دیگر، بایستى منتظر ماند که استبدادستیزى و دمکراسى خواهى مقدم خواهد گشت و یا این که کشورها مى توانند اسلام گرایى را با جمهورى خواهى و مردم سالارى در سبدى واحد قرار دهند تا به نظام سیاسى متعادلى دست یابند. مهم ترین واژه اى که در این انقلاب ها نقشى کلیدى ایفا مى کند، واژه اسلام گرایى است؛ زیرا در کاربرد این مفهوم اگر دقت لازم صورت نگیرد ممکن است بارمنفى آن غالب گردد. اسلام گرایى، برابر است با: گرایش جدید مسلمانان به اسلام به عنوان تنها راه حل برون رفت از تمامى معضلات و مشکلات جوامع.

در کشورهاى غربى به جاى واژه اسلام گرایى، از اصطلاح بنیادگرایى که در گفتمان غربى و مسیحى داراى بار منفى است استفاده مى شود. بنیادگرایان در مسیحیت عقایدى متحجرانه دارند و هم چنان به پیروى از عقاید کلیساى قرون وسطى در مقابل تحولات دنیاى مدرن واکنش منفى نشان مى دهند. دنیاى سکولار غرب تلاش مى کند تا هر گونه دین خواهى و دین گرایى سیاسى در جهان را دچار انحراف موجود در بنیادگرایى جلوه دهد، تا به لحاظ معنایى و مفهومى بتواند مانعى در برابر آن ایجاد نماید؛ زیرا با شکل گیرى رنسانس اسلامى در منطقه خاورمیانه، تلاش جهان مدرن براى حذف دین از سپهر عمومى و محدود نمودن آن به حوزه خصوصى درحال شکست مى باشد. در فضاى گفتمانى اسلامى، به خصوص در ایران، بنیادگرایان یا رادیکال هاى اسلامى، به گروه هایى اطلاق مى گردد که گرایش هاى ارتجاعى و متحجرانه دارند و با برداشت هاى حداکثرى و غیر قابل انعطاف و حذف خرد از دین، سعى در ارائه مدلى خاص از اسلام مى نمایند.(زارع، همان)

بنابراین، لازم است که در تعریف مفاهیم، حد و مرزهاى میان اسلام گرایى و رادیکالیسم جدید را معین نماییم تا انقلاب ها و حرکت هاى اسلامى تحت تاثیر دسیسه سکولارها دچار انحراف مفهومى نگردد. رادیکالیسم با تندروى، افراط و خردگریزى همراه است و با نادیده گرفتن تحولات دوران حاضر با پاک کردن صورت مسأله بازگشت تمام عیار به سال هاى نخستین بعثت را پیشنهاد مى کند. جریان هایى؛ نظیر وهابیت، القاعده و سنوسیه را مى توان از این دست جنبش ها برشمرد، اما برخلاف رادیکالیسم، اسلام گرایى؛ یعنى استفاده از تمام ظرفیت هاى موجود در اسلام به منظور ارائه برداشت هایى که بتواند براى مسائل جدید عرصه هاى مختلف سیاسى اجتماعى راهگشا باشد.

و نهایتاً این که تحولات چند دهه اخیر ترکیه و نیز تحولات کنونى منطقه را مى توان دو سر طیف بازتاب هاى انقلاب اسلامى دانست؛ زیرا هریک با برداشتى خاص و تاثیر از انقلاب اسلامى، شیوه اى متفاوت را براى دست یابى به اسلام سیاسى که همان جدال با سکولاریسم است، به آزمون نهاده اند: ترکیه از سبکى مسالمت آمیزتر پیروى مى کند و کشورهاى منطقه از الگویى مشابه با انقلاب اسلامى ایران. آنچه که مسیر این تحولات را مشخص مى نماید، این پرسش است که این تحولات چه نوع رابطه اى را براى خود با سکولاریسم و مدرنیزاسیون غربى تعریف مى نمایند؟ زیرا اگر نتوانند با خلق تمدنى اسلامى و بومى، در جستجوى پیشرفت برآیند، جذب دوباره آنها در درون تمدن غربى از نوعى دیگر دور از انتظار نیست.

نویسنده:نوروزی رسول

منابع:
1. احمدى لفورکى، بهزاد، ترکیه، حال و آینده، تهران، موسسه فرهنگى مطالعات و تحقیقات بین المللى ابرار معاصر، 1387.

2. اسپوزیتو، جان؛ انقلاب ایران و بازتاب جهانى آن، ترجمه محسن قدیر شانه چى، تهران، مرکز بازشناسى اسلام و ایران،1388.
3. برزگر، ابراهیم؛ چهارچوبه اى مفهومى براى بررسى بازتاب هاى انقلاب اسلامى، 1387.
4. خرمشاد، محمدباقر؛ بازتاب هاى انقلاب اسلامى، تهران، انتشارات وزارت امورخارجه، 1389.
5. زارع، محمدرضا؛ علل رشد اسلام گرایى در ترکیه، تهران، موسسه اندیشه سازان نور، 1383.
6. محمدى، منوچهر؛ انقلاب اسلامى، ریشه ها و پیامدها، معارف، 1385.
7. ملکوتیان، مصطفى؛ بازخوانى انقلاب اسلامى در سپهر نظریه پردازى ها، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه، 1387.
8. نورالدین، محمد؛ ترکیه، جمهورى سرگردان، تهران، موسسه مطالعات اندیشه سازان نور، 1382.
×پژوهشگر گروه مطالعات اسلام و غرب، پژوهشگاه فرهنگ و علو م اسلامى


درباره وب

امام یک باور اصیل و ناب است در قلوب شیعیان عالم ، خط امام زوال نمی پذیرد چون ولایت زوال ناپذیر است . امام خمینی یک ستون و رکن رکین است در سلاسل وجودی شیعه ، خط امام زنده است چون باور ولایت فقیه زنده است .
نظرسنجی
به نظر شما به چه میزان محتاج اندیشه های امام هستیم ؟







امکانات
آمار
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :